Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
active sonar
سونار فعال
Other Matches
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
sonar
سونار
domes
گنبد سونار
dome
گنبد سونار
active
هدف فعال خط مشی فعال
searchlight sonar
سونار شعاع باریک
tactical range recorder
سونار تاکتیکی ناو
dipping sonar
سونار اویخته از هواپیما یاهلیکوپتر
pings
صدای موج سونار دریایی پینگ
pinging
صدای موج سونار دریایی پینگ
pinged
صدای موج سونار دریایی پینگ
ping
صدای موج سونار دریایی پینگ
sea bat
نوعی هلیکوپتر ضد زیردریایی که دارای سونار اکتشافی واژدر صوتی است
asdic
دستگاه سونار رادار کشف هدف به وسیله پخش امواج صوتی در زیر اب
active cell
سل فعال
snell
فعال
energetic
فعال
sthenic
فعال
operational
فعال
up
فعال
upped
فعال
upping
فعال
smacker
فعال
strenuous
فعال
smacking
فعال
go-ahead
فعال
active
فعال
astir
فعال
commissioned
<adj.>
فعال
light footed
فعال
light foot
فعال
efective
فعال
operating personnel
پرسنل فعال
hot money
پول فعال
out of action
غیر فعال
active area
ناحیه فعال
active analysis
تحلیل فعال
active aircraft
هواپیمای فعال
active absorption
جذب فعال
active balance
مانده فعال
activator
فعال ساز
activation barrier
سد فعال سازی
actinic rays
اشعه فعال
activation
فعال سازی
activation
فعال کردن
enthalpy
حرارت فعال
active avoidance
اجتناب فعال
active lines
خطهای فعال
cycle stock
موجودی فعال
active carbon
کربن فعال
active cell
سلول فعال
active index
شاخص فعال
active installation
تاسیسات فعال
active installation
قسمت فعال
active vocabulary
واژگان فعال
active mine
مین فعال
optically active
فعال نوری
active therapy
درمان فعال
active program
برنامه فعال
active site
محل فعال
active site
موضع فعال
active sonar
ردیاب فعال
active index
ایندکس فعال
active hydrogen
هیدروژن فعال
adrenergic
فعال شونده
actuator
فعال کننده
active center
مرکز فعال
active centers
مراکز فعال
actual output
بازداده فعال
active device
دستگاه فعال
active element
عنصر فعال
active window
پنجره فعال
active file
پرونده فعال
active file
فایل فعال
active stock
موجودی فعال
trig
فعال سرحال
active force
نیروی فعال
passive
غیر فعال
activate
فعال کردن
acting
فعال کاری
whip up
<idiom>
فعال کردن
semiactive
نیمه فعال
spiritous
فعال زنده
spirituous
فعال سرزنده
kinetic energy
نیروی فعال
come alive
<idiom>
فعال ماندن
activate
فعال کردن
activating
فعال کردن
active
فعال کنشی
activates
فعال کردن
activated
فعال کردن
passives
غیر فعال
inactive
غیر فعال
activate
فعال کردن
arm
خط وط وقفه فعال شده .
commissioning the ship
فعال کردن کشتی
active database
پایگاه دادههای فعال
go getter
شخص فعال و زرنگ
ce
تراشه فعال کننده
blocked
<adj.>
<past-p.>
غیر فعال شده
active sonar
رادار دریایی فعال
active zone of well
حوزه فعال چاه
active status
خط مشی فعال توپخانه
cationic
دارای کاتیون فعال
passive element
یکان غیر فعال
active labor force
نیروی کار فعال
active fiscal policy
سیاست مالی فعال
nonoperating strength
پرسنل غیر فعال
go-getter
شخص فعال و زرنگ
go-getters
شخص فعال و زرنگ
surfactants
مواد فعال در سطح
activated carbon
کربن فعال شده
reactivated
دوباره فعال کردن
absorbo cel
سلولوز فعال شده
overactive
فوق العاده فعال
euchromatin
بخش فعال کروماتین
reactivates
دوباره فعال کردن
reactivating
دوباره فعال کردن
activity
فعال یا مشغول بودن
activities
فعال یا مشغول بودن
inactivate
غیر فعال کردن
reactive power
توان غیر فعال
passive sonar
ردیاب غیر فعال
pragmatics
فعال واقع بین
idle money
پول غیر فعال
reactive current
جریان غیر فعال
activated carbon
ذغال فعال شده
activated charcoal
کربن فعال شده
deactivating
غیر فعال کردن
activation energy
انرژی فعال سازی
disabled
<adj.>
<past-p.>
غیر فعال شده
deactivated
غیر فعال کردن
pragmatic
فعال واقع بین
deactivate
غیر فعال کردن
locked
<adj.>
<past-p.>
غیر فعال شده
reactivate
دوباره فعال کردن
activating effect of functional group
گروه فعال ساز
activated sludge
لجن فعال شده
surface active agents
مواد فعال در سطح
activated diffusion
پخش فعال شده
activated complex
کمپلکس فعال شده
activated cathode
کاتد فعال شده
activated charcoal
ذغال فعال شده
deactivates
غیر فعال کردن
lie by
غیر فعال باقی ماندن
field operating
فعال درصحرا رده صحرایی
man about town
مرد فعال اجتماعی وجهانی
interrupts
خط وقفه که فعال شده است
passives
غیر فعال مطیع وتسلیم
interrupt
خط وقفه که فعال شده است
passive
غیر فعال مطیع وتسلیم
activation
فعال شدن کنش وری
activated methylene group
گروه متیلن فعال شده
interrupting
خط وقفه که فعال شده است
passive fiscal policy
سیاست مالی غیر فعال
reticular activating system
دستگاه فعال ساز شبکهای
psychoactive drug
داروی فعال کننده روان
operating force
نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
activated
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
nonstriker
یازیگری که در لحظاتی ازبازی فعال نیست
activating
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
anaerobic
زنده و فعال بدون هوا واکسیژن
to lie dormant
غیر فعال بودن
[اصطلاح مجازی]
membrane keyboard
احساس کننده فشار را فعال میکند
activates
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
paper fed
که وقتی فعال میشود که کاغذ وارد آن شود
to be out of action
[because of injury]
غیر فعال شدن
[بخاطر آسیب]
[ورزش]
ascending reticular activating system
دستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
epo
Off Power Emergency مدار و دکمههای فعال کننده ان
apparatus
شعبه زیرزمینی و مخفی فعال دستگاه وسیله
standbys
قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
standby
قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
aras
system reticularactivating ascendingدستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
maskable
وقفهای که توسط ماسک وقفه قابل فعال شدن است
coacher
مامور علامت دادن ازمربی به توپزن فعال بیس بال
direct coupled transistor logic
سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند
mask
کلمه داده در کامپیوتر که خط وط وقفهای که باید فعال می شوند را انتخاب میکند
viscosity valve
شیر کنترل در سیستم مایعات که توسط ویسکوزیته سیال فعال میشود
masks
کلمه داده در کامپیوتر که خط وط وقفهای که باید فعال می شوند را انتخاب میکند
unmount
برای آگاه کردن سیستم عامل از اینکه دیسک درایو فعال نیست
edited
ترتیبی از حروف یا کلیدها که باید انتخاب شوند تا تابعی یا ویرایشگری فعال شود
edit
ترتیبی از حروف یا کلیدها که باید انتخاب شوند تا تابعی یا ویرایشگری فعال شود
session
1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
sessions
1-زمان یک کار. 2-مدت زمانی که برنامه یا فرآیند اجرا میشود یا فعال است
hot
سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
hotter
سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
interrupts
اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
hottest
سخت افزار که همیشه فعال ست و در صورت خرابی سیستم به عنوان پشتیبان به کار می رود
interrupt
اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
interrupting
اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
autoexec bat
در DOS یک فایل دستهای است که هنگام روشن شدن کامپیوتر یا شروع مجدد کاردستگاه فعال میشود
child process
تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
child program
تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
sense probe
مکانیسم ورودی که نقاط حساس روی یک صفحه نمایش را فعال کرده و درنتیجه برای یک کامپیوترورودی تهیه کند
integrated circuit
مداری که همه قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک نیمه هادی کوچک قرار دارند به وسیله روشهای حکاکی و شیمیایی
microchips
مداری ه تمام قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک قطعه نیمه هادی قرار دارند با روشهای حکاکی و فرآیندهای شیمیایی
microchip
مداری ه تمام قط عات فعال و غیرفعال آن روی یک قطعه نیمه هادی قرار دارند با روشهای حکاکی و فرآیندهای شیمیایی
head switching
فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
mesfet
دستگاه فعال اصلی که مدارهای مجتمع ارسنیک گالیم به منظورتقویت جریان و معکوس نمودن ان بکار می رودEffect SemiconductorField etal
handle
شمارهای که فایل فعال را مشخص میکند در برنامهای که به فایل دستیابی دارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com