Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
to reach down
سوی پائین دراز کردن
Other Matches
falling of the womb
سقوط کردن پائین افتادگی
To marry below ones station.
با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
low ball
شوت کردن پائین توپ
[فوتبال]
to lay violent handsonany one
اعمال زورنسبت بکسی کردن دست زوربرکسی دراز کردن
lengthen
دراز کردن
extend
دراز کردن
to stretch out
دراز کردن
elongating
دراز کردن
elongates
دراز کردن
lengthened
دراز کردن
stretches
دراز کردن
stretched
دراز کردن
lengthens
دراز کردن
streek
دراز کردن
protract
دراز کردن
elongate
دراز کردن
lengthening
دراز کردن
prolongate
دراز کردن
stretch
دراز کردن
drag on
<idiom>
دراز کردن
porrect
دراز کردن جلوگذاردن
to make old bones
عمر دراز کردن
to live a long life
عمر دراز کردن
reach
دراز کردن دست
elongate
دراز کردن امتداد دادن
elongates
دراز کردن امتداد دادن
elongating
دراز کردن امتداد دادن
lied
: دراز کشیدن استراحت کردن
lies
: دراز کشیدن استراحت کردن
lie
دراز کشیدن استراحت کردن
to pad a sentence
جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
To go cap in hand to someone.
دست گدایی بسوی کسی دراز کردن
To crane ones neck .
گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
juniority
رتبه پائین تر
land vi
پائین امدن
f.of a bed
پائین بستریاتختخواب
katabatic
پائین اینده
downwards
بطرف پائین
low productivity
بازده پائین
low price
قیمت پائین
f.of a page
پائین صفحه
falling of the womb
پائین افتادگی
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
shift downward
حرکت به سمت پائین
To stop being adamant (unyielding).
از خر شیطان پائین آمدن
sewsaw
پس و پیش بالا و پائین
sewsaw
بالا و پائین رفتن
shift downward
انتقال به سمت پائین
light or lighted
پائین امدن واردامدن
neap tide
پائین ترین جزر و مد
bottom price
پائین ترین قیمت
goose
مثل غاز یاگردن دراز حمله ور شدن وغدغد کردن
tax havens
نرخ پائین مالیات پیشنهادی
tax haven
نرخ پائین مالیات پیشنهادی
lower limit
[of the integral]
کرانه پائین
[انتگرال]
[ریاضی]
to d. a hill
از تپه ایی پائین امدن
phreatic decline
پائین رفتن سطح ایستائی
to haul a ship
بادبانهای کشتی را پائین اوردن یاخواباندن
velocity of retreat
سرعت متوسط اب در پائین دست سرریز
fluctuable
مستعد بالا و پائین رفتن مواج
least developed countries
پائین ترین کشورهای در حال توسعه
aston
[British E]
قسمت پائین صفحه تلویزیون
[برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
Lower third
قسمت پائین صفحه تلویزیون
[برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
No matter which way you fling a cat, it will light.
<proverb>
گربه را هر طورى بیندازند روى چهار دست و پا پائین مى آید.
to be unable to hold a candle to somebody
<idiom>
در برابر کسی پائین رتبه بودن
[در توانایی یا مهارت و غیره]
chyron
[American E]
قسمت پائین صفحه تلویزیون
[برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
tide mark
علامتی که مد به هنگام پائین رفتن از خود بر دیواره یاساحل میگذارد
soricine
موش پوزه دراز شبیه موش پوزه دراز
lee board
تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
dolichomorphic
دراز تن
oblongated
دراز
long-
دراز
macro
دراز
to piece out
دراز
long
دراز
longed
دراز
longer
دراز
longheaded
دراز سر
longest
دراز
longs
دراز
long headed
سر دراز
lengthy
دراز
longish
دراز
linear
دراز
to be prolonged
دراز
toom
دراز
to eke out
دراز
lengthwise
دراز
prolix
دراز
verbose
دراز
oblongs
دراز
oblong
دراز
liquidity preference theory
براساس این نظریه که بوسیله جان مینارد کینز اقتصاددان انگلیسی ارائه شده است پائین امدن نرخ بهره موجب افزایش نقدینگی و کاهش اوراق قرضه بهادار میشود .
proboscises
پوزه دراز
verbalization
دراز گویی
long eared
گوش دراز
long run
[American E]
<adj.>
دراز مدت
tender fleshed cherry
گیلاس دم دراز
long term
<adj.>
دراز مدت
longevity
دراز عمری
lengthening
دراز شدن
pintail
اردک دم دراز
proboscis
پوزه دراز
long necked
گردن دراز
lantern jawed
چانه دراز
long shunt
شنت دراز
long run
دراز مدت
long range
دراز مدت
narrow
دراز وباریک
narrowed
دراز وباریک
gangling
طولانی و دراز
narrower
دراز وباریک
narrowest
دراز وباریک
lengthens
دراز شدن
oblongs
دراز پهنا
long bone
استخوانهای دراز
inductile
دراز نشو
snipe
نوک دراز
morella cherry
گیلاس دم دراز
elongate
دراز شدن
elongation
دراز شدگی
oblong
دراز پهنا
codling
یکجورسیب دراز
string
چسبناک دراز
codlin
یکجورسیب دراز
elongating
دراز شدن
weedy
دراز و باریک
blue moon
زمان دراز
sniped
نوک دراز
snipes
نوک دراز
sniping
نوک دراز
long billed
نوک دراز
long bill
نوک دراز
lanternjaws
چانه دراز
wader
مرغ دراز پا
long winded
دراز نفس
lengthened
دراز شدن
long-winded
دراز نفس
lengthen
دراز شدن
couchant
دراز کشیده
elongates
دراز شدن
lanky
دراز وباریک
far-fetched
دور و دراز
in the long run
در دراز مدت
long-term
دراز مدت
long life
عمر دراز
prolixity
دراز نویسی
longer-term
دراز مدت
long-time
دراز مدت
long-drawn-out
دور و دراز
at full length
دراز کشیده
longeval
دراز عمر
far fetched
دور و دراز
long term
دراز مدت
ileum
روده دراز
long wind
دراز نفسی
long-life
عمر دراز
oblonated
دراز :درازنا
longhead
کله دراز
chaises longues
نوعی نیمکت دراز
mygale
موش پوزه دراز
godwit
نوک دراز ابی
interminably
بطور بسیار دراز
daddy-long-legs
بابا لنگ دراز
lanternjaws
ارواره دراز و لاغر
long lived
دارای عمر دراز
longicorn
دارای شاخک دراز
long lived
دراز عمر معمر
long-lived
دارای عمر دراز
chatterboxes
ادم روده دراز
long-lived
دراز عمر معمر
chatterbox
ادم روده دراز
deferred liability
دیون دراز مدت
prolate
دوک وار دراز
orang-outangs
یکجوربوزینه دراز دست
full bottomed
دارای دنباله دراز
chaise longue
نوعی نیمکت دراز
rangy
ولگرد پا دراز و لاغر
grallatorial
وابسته به دراز پایان
ileitis
اماس روده دراز
weeding
دراز و لاغر پوشاک
weeded
دراز و لاغر پوشاک
ileac
وابسته به روده دراز
weed
دراز و لاغر پوشاک
ileal
وابسته به روده دراز
tusks
دندان دراز وتیز
orang-outans
یکجوربوزینه دراز دست
tusk
دندان دراز وتیز
gibbon
میمون دراز دست
gibbons
میمون دراز دست
proboscis monley
بوزینه دراز بینی
spindle
دراز و باریک شدن
spindles
دراز و باریک شدن
johnboat
قایق دراز و باریک
orang outang
یکجوربوزینه دراز دست
orang-outang
یکجوربوزینه دراز دست
orangutan
بوزینه دست دراز
hatchet face
صورت دراز وباریک
abusive
ناسزاوار زبان دراز
repose
دراز کشیدن غنودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com