English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
nonintervention سیاست کناره گیری
Other Matches
scratched کناره گیری
scratches کناره گیری
threctia کناره گیری
resignations کناره گیری
demission کناره گیری
scratching کناره گیری
isolation کناره گیری
resignation کناره گیری
renouncement کناره گیری
abdication کناره گیری
separatism کناره گیری
detachment کناره گیری
detachments کناره گیری
scratch کناره گیری
retired ness کناره گیری
renunciation کناره گیری
attrition کناره گیری
he threatened or resingn که کناره گیری خواهدکرد
hold aloof کناره گیری کردن
throw up کناره گیری کردن از
to seclude oneself کناره گیری کردن
secede کناره گیری کردن
seceded کناره گیری کردن
seceding کناره گیری کردن
avoidance کناره گیری احتراز
resignation کناره گیری تفویض
resignations کناره گیری تفویض
to give wide berth to کناره گیری کردن از
secedes کناره گیری کردن
abdicative مایه کناره گیری
retires کناره گیری کردن
retire کناره گیری کردن
to keep one's distance کناره گیری کردن
retreated عقب نشینی کناره گیری
to throw up کناره گیری کردن از استعفادادن از
withdrawal کناره گیری از مسابقه تکواندو
withdrawals کناره گیری از مسابقه تکواندو
to retire in to oneself از جامعه کناره گیری کردن
to keep oneself to oneself کناره گیری ازمردم کردن
retreats عقب نشینی کناره گیری
retreat عقب نشینی کناره گیری
retreating عقب نشینی کناره گیری
abdicating کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicated کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicates کناره گیری کردن استعفا دادن
abdicate کناره گیری کردن استعفا دادن
to retire from [to] a place از [به] جایی کناره گیری کردن [یا منزوی شدن]
to send in one's papers کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
intransigeance سخت گیری در سیاست
decision making policy سیاست تصمیم گیری
intransigence سخت گیری در سیاست ناسازگاری
intransigency سخت گیری در سیاست ناسازگاری
After dinner he likes to retire to his study. پس از شام او [مرد] دوست دارد به اتاق مطالعه خود کناره گیری بکند.
isolationism سیاست مبتنی برکناره گیری و دوری جستن ازجریانات سیاسی جهان و نیزقطع رابطه اقتصادی با سایرکشورها
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
policy maker سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
monetrarist keynesian debate اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
sidelay تنظیم کننده کناره کاغذ وسیله تنظیم کناره کاغذ درماشین چاپ
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
He's a wet blanket. او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
border کناره
edges کناره
bordering کناره
edge کناره
bordered کناره
rim کناره
side کناره
sides کناره
margins کناره
margin کناره
fringes کناره
listel کناره
rims کناره
lip کناره
fringe کناره
margine کناره
margent کناره
edge کناره تیزی
offishness کناره جویی
levee کناره رودخانه
map margin کناره نقشه
featheredge کناره تیز
bank کناره توده
banks کناره توده
demit کناره گرفتن از
bolt rope طناب کناره
border کناره مرز
bordered کناره مرز
bank paving فرش کناره
bordering کناره مرز
edges کناره تیزی
to stand a. off کناره گرفتن
to declare off کناره کردن از
retiring کناره گیر
seceder کناره گیر
sea board کناره دریا
aloof کناره گیر
contour خط کناره نما
stand-offish کناره جو غیرمعاشر
stand-offish کناره گیر
sides پهلو کناره
To go into solitude . To become aloof . کناره گرفتن
stand offish کناره گیر
stand offish کناره جو غیرمعاشر
standoffish کناره گیر
side پهلو کناره
bankside پشته یا کناره رود
bank effect اثر کناره رودخانه
sideliner ادم کناره گیر
chimney-cheek [کناره باز شومینه]
aprons کناره داخلی پیست
bankside کناره دریا ورودخانه
apron کناره داخلی پیست
sidewall کناره لاستیک اتومبیل
contours خطوط کناره نما
sheetlines خطوط کناره نقشه
chine نقطه اتصال کناره ها و کف قایق
side wall of stairs جان پناه کناره پلکان
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
indirect bank protection کناره بندی غیر مستقیم
resign کناره گرفتن تفویض کردن
neatline خطوط باریک حدود کناره نقشه
to resign one's seat از جای مجلسی خود کناره گرفتن
chimney-corner [گوشه یا کناره ی عقب نشین بخاری یا شومینه]
bank shot ضربهای که گوی بیلیارد به کناره میز بخورد
his severity relaxed از سخت گیری خود کاست سخت گیری وی کمتر شد
quarter یک چهارم زمان مسابقه قسمت عقبی کناره قایق
policies سیاست
politic سیاست
policy سیاست
kingcraft سیاست
diplomacy فن سیاست
king craft سیاست
politics سیاست
politcs سیاست
bear in تمایل اسب به نزدیک شدن به جانب کناره مسیر یا نرده ها
digamy دو زن گیری دو شوهر گیری
politcs علم سیاست
diplomatically سیاست مابانه
fiscal policy سیاست مالیاتی
neutralism سیاست بی طرفی
health policy سیاست بهداشتی
wage policy سیاست دستمزد
fiscal policy سیاست مالی
policy makers سیاست گذاران
expansionary policy سیاست انبساطی
fair deal سیاست منصفانه
employment policy سیاست اشتغال
policy of contianment سیاست تحدیدی
economic policy سیاست اقتصادی
financial policy سیاست مالی
new deal سیاست جدید
diplomacy سیاست سیاستمداری
the policy of the government سیاست دولت
power politics سیاست زور
laisser faire سیاست اقتصادازاد
laissez faire سیاست اقتصادازاد
public policy سیاست عمومی
public life زندگی در سیاست
mercantilism سیاست بازرگانی
monetary policy سیاست پولی
monopolist سیاست انحصاری
political sclence سیاست مدن
stop go policy سیاست تثبیت
tax policy سیاست مالیاتی
restrictionism سیاست محدودیت
income policy سیاست درامدی
social policy سیاست اجتماعی
politcs سیاست شناسی
king craft سیاست پادشاهی
national policy سیاست ملی
colonialism سیاست مستعمراتی
politicians وارددر سیاست
realpolitik سیاست زور
realpolitik سیاست عملی
realpolitik سیاست تجربی
politicians سیاست مدار
policy مسلک سیاست
anti inflationary policy سیاست انقباضی
anti development policy سیاست ضد توسعه
acrobats سیاست باز
politician اهل سیاست
politics علم سیاست
policies مسلک سیاست
politics سیاست مدون
policy making سیاست گذاری
policy-making سیاست گذاری
acrobat سیاست باز
politicians اهل سیاست
budgetary policy سیاست بودجهای
foreign policy سیاست خارجی
development policy سیاست توسعه
politician سیاست مدار
commercial policy سیاست بازرگانی
politician وارددر سیاست
boast ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
boasted ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
boasts ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
overlap روی هم امدن لبه دو ورقه ویا تکرار کناره یک تصویر دردو چارچوب
overlaps روی هم امدن لبه دو ورقه ویا تکرار کناره یک تصویر دردو چارچوب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com