Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
gentleman commoner
شاگرد ممتازدانشگاه اکسفوردو کمبریج که شهریهای بیشترازشاگردان عادی میپردازد
Other Matches
worth one's salt
<idiom>
بهایی که شخص میپردازد
herb doctor
پزشکی که با داروی گیاهی به مداوا میپردازد
pillsbury defence
دفاع کمبریج اسپرینگز
Oxbridge
دانشگاههای آکسفورد و کمبریج
Oxbridge
وابسته به دانشگاههای آکسفورد و کمبریج
routinize
عادی یا روزمره کردن بجریان عادی انداختن
previous examination
نخستین امتحانی که درجه A.B در کمبریج باید داد
little go
نخستین امتحانی که برای گرفتن درجه در a.b کمبریج باید داد
Collegiate Gothic
[گوتیک غیرمذهبی در کالج کمبریج و آکسفورد در قرن نوزدهم میلادی]
hypermnesia
ازدیاد غیر عادی خاطرات وافکار گذشته افزایش غیر عادی حافظه
shop boy
شاگرد
condisciple
هم شاگرد
schoolgirl
شاگرد
trainee
شاگرد
trainees
شاگرد
apprentice
شاگرد
apprentices
شاگرد
buttons
شاگرد
votary
شاگرد
schoolgirls
شاگرد
pupil
شاگرد
mate
شاگرد
disciple
شاگرد
disciples
شاگرد
footboy
شاگرد
follwer
شاگرد
famulus
شاگرد
errand boy
شاگرد
mated
شاگرد
mates
شاگرد
student
شاگرد
pupils
شاگرد
students
شاگرد
houseboys
خانه شاگرد
counter jumper
شاگرد دکان
cook's mate
شاگرد اشپز
houseboy
خانه شاگرد
driver's mate
شاگرد راننده
loblolly boy or man
شاگرد جراح
assistant driver
شاگرد شوفر
boots
شاگرد مهمانخانه
shop girl
شاگرد پادو
shop girl
شاگرد دکان
shop boy
شاگرد دکان
scholastic agent
شاگرد پیدا کن
boy
خانه شاگرد
boys
خانه شاگرد
horseboy
شاگرد مهتر
grummet
شاگرد خانه
helper
شاگرد قالیباف
students
شاگرد اهل تحقیق
student of law
شاگرد دانشکده حقوق
student
شاگرد اهل تحقیق
journey man
شاگرد یا کارگر روزمزد
protege
حمایت شده شاگرد
boarders
شاگرد شبانه روزی
boarder
شاگرد شبانه روزی
an idle pupil
شاگرد بیکار یا تنبل
paged
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
pages
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
page
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
assignments
تکلیف درسی و مشق شاگرد
assignment
تکلیف درسی و مشق شاگرد
to be at the foot of any one
پیرو یا شاگرد کسی بودن
coach and pupil method
روش مربی و شاگرد دراموزش
truants
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
truant
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
undergrad u te
شاگرد درجه نگرفته شاگردپایین رتبه
underclassman
شاگرد سالهای اول و دوم دانشگاه
grader
جاده صاف کن شاگرد مدرسه ابتدایی یامتوسطه
resident school
مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
customary
عادی
routinely
عادی
privates
عادی
private
عادی
routines
عادی
commonest
عادی
commoners
عادی
common
عادی
routine
عادی
unexceptional
عادی
groovy
عادی
uncritically
عادی
uncritical
عادی
run-of-the-mill
عادی
run of the mill
عادی
regular
عادی
regulars
عادی
wonted
عادی
gen
عادی
normal
عادی
naked
عادی
ordinary
عادی
habitual
عادی
knife boy
خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
nutcase
غیر عادی
typical
<adj.>
بافت عادی
subnormal
مادون عادی
off the beaten track
<idiom>
غیر عادی
habitual way of doing anything
راه عادی
ordinary passport
پاسپورت عادی
ordinary income
درامد عادی
habitualness
عادی بودن
onery
عادی معمولی
general creditor
طلبکار عادی
ordinary share
سهام عادی
consuetudinary
عادی معمول
deed under private
سند عادی
abnormally
غیر عادی
deed under private seal
سند عادی
deed under private signature
سند عادی
private document
سند عادی
supranormal
<adj.>
فوق عادی
eupnoea
تنفس عادی
ornary
عادی معمولی
nutcases
غیر عادی
ordinary shareholder
سهامدار عادی
overage
سن عادی را گذرانده
unwashed
جزومردم عادی
matten of course
جیز عادی
normal price
قیمت عادی
procedure message
پیام عادی
matter of course
چیز عادی
nominal price
قیمت عادی
nonsingular matrix
ماتریس عادی
normal exit
درروی عادی
private decument
عقد عادی
normal form
صورت عادی
private decument
سند عادی
ornery
عادی معمولی
normal good
کالای عادی
regular price
قیمت عادی
macro
بطورغیر عادی
the inevitable
چیزهای عادی
the common run of men
مردمان عادی
supernormal
فوق عادی
one's self
در حال عادی
in the a way
بطریق عادی
in the course of nature
بطریق عادی
normal voltage
ولتاژ عادی
normal termination
پایان عادی
normal range
محدوده عادی
normal profit
سود عادی
routine message
پیام عادی
normal maintenance
محافظت عادی
common whipping
بست عادی
workaday
معمولی عادی
routines
امر عادی
normality
عادی بودن
queerest
غیر عادی
routines
کار عادی
queerer
غیر عادی
eccentrics
غیر عادی
routines
طریقه عادی
natural
دیوانه عادی
naturals
دیوانه عادی
eccentric
غیر عادی
normal
عادی معمولی
wear and tear
فرسودگی عادی
rife
فراوان عادی
normalization
عادی شدن
routinely
طریقه عادی
rucks
مردم عادی
ruck
مردم عادی
commons
مردم عادی
oneself
در حال عادی
routine
امر عادی
unwonted
غیر عادی
inevitability
امر عادی
normally
بطور عادی
routine
کار عادی
customarily
بطور عادی
routine
طریقه عادی
routinely
امر عادی
normality
حالت عادی
routinely
کار عادی
preternatural
غیر عادی
anomalous
غیر عادی
norms
روش عادی
usual
عادی مرسوم
abnormous
غیر عادی
average conditions
شرایط عادی
abnormal
غیر عادی
addict
عادی کردن
ordinary shares
سهام عادی
addicts
عادی کردن
commonly
بطور عادی
average revenue
قیمت عادی
norm
روش عادی
common block
قرقره عادی
common stocks
سهام عادی
queer
غیر عادی
common stock
سهام عادی
common foul
خطای عادی
uncommon
غیر عادی
uncommonly
غیر عادی
singular matrix
ماتریس غیر عادی
log normal distribution
لگاریتم توزیع عادی
averaged
درجه عادی میانگین
average
درجه عادی میانگین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com