English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
capacitor intel filter شبکهای متشکل از یک خازن و یک سلف بمنظور یکنواخت کردن خروجی موج داررکتیفایر
Other Matches
despotic network شبکهای که بایک ساعت یکنواخت و کنترل میشود
variable geometry engine موتور مکنده هوای مافوق صوت که بمنظور افزایش راندمان نه تنها شکل ومساحت دهانه ورودی ونازل خروجی بلکه مسیرجریان داخل موتور نیز تغییرکند
uniforms یکنواخت یکنواخت کردن
uniform یکنواخت یکنواخت کردن
shunt capacitor خازن شنت خازن موازی شده فرعی
To crouch . قوز کردن ( از روی ترس یا بمنظور اختفاء )
organising متشکل کردن
organises متشکل کردن
organize متشکل کردن
organizes متشکل کردن
organizing متشکل کردن
reorganised دوباره متشکل کردن
reorganises دوباره متشکل کردن
reorganising دوباره متشکل کردن
reorganize دوباره متشکل کردن
reorganized دوباره متشکل کردن
reorganizes دوباره متشکل کردن
reorganizing دوباره متشکل کردن
standardises یکنواخت کردن
standardising یکنواخت کردن
standardised یکنواخت کردن
harmonising یکنواخت کردن
harmonised یکنواخت کردن
harmonises یکنواخت کردن
harmonize یکنواخت کردن
harmonized یکنواخت کردن
harmonizes یکنواخت کردن
harmonizing یکنواخت کردن
standardize یکنواخت کردن
standardizes یکنواخت کردن
standardizing یکنواخت کردن
level out یکنواخت کردن
standardization یکنواخت کردن
trim یکنواخت کردن با قیچی
looped حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
loops حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
loop حریف را دورزدن بمنظور سد کردن راه حریف دیگر
queue روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queued روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queues روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queueing روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
man power leveling یکنواخت کردن نیروی انسانی
drones وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droning وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droned وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drone وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
equalize مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalized مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizes مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizing مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalising مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalises مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalised مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
crystalize متبلور کردن متشکل کردن
crystallizing متبلور کردن متشکل کردن
crystallizes متبلور کردن متشکل کردن
crystallize متبلور کردن متشکل کردن
crystallising متبلور کردن متشکل کردن
crystallises متبلور کردن متشکل کردن
crystallised متبلور کردن متشکل کردن
gert technique review &evaluation graphicalروشی برای فرموله کردن وارزیابی سیستمها با استفاده از یک مشی شبکهای
sake بمنظور
pave [صاف کردن و یکنواخت سازی لبه یا انتهای فرش با قیچی]
metonymy ذکرکلمهای بمنظور دیگری
block اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
volte-face چرخش بمنظور روبرو شدن باحریف
throw in towel پرتاب حوله بمنظور تسلیم شدن
blocked اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
volte face چرخش بمنظور روبرو شدن باحریف
blocks اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
raster graphics روش مرتب کردن و نمایش داده بصورت سطرهای افقی از یک شبکه یکنواخت یاسلولهای تصویر
freight release بارنامه بمنظور اعلام دریافت هزینه حمل
speculative demand for money تقاضا برای پول بمنظور انگیزه سفته بازی
consumer advertising تبلیغات تجاری بمنظور جلب توجه مصرف کننده
futures قرارداد معامله سهام یا کالا بمنظور تحویل در اینده
target diving شیرجه از ارتفاعات مختلف به روی اب بمنظور سنجش دقت
conformal projection نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
equivalence تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که ورودی یکسان نباشند وگرنه خروجی نادرست است
inequivalence تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که ورودی ها یکسان نباشند وگرنه خروجی نادرست است
NEQ تابع منط قی که خروجی آن درست است اگر ورودی ها مثل هم نباشند و گرنه خروجی نادرست است
non equivalence function تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که ورودی ها مثل هم نباشند وگرنه خروجی غلط است
near letter quality خروجی چاپ شده توسط چاپگرهای نقطه ماتریسی که به اندازه خروجی چاپگرهای با کیفیت حروف عالی خوانانمیباشد
chocked nozzle خروجی موتور جت که سرعت جریان گازهای خروجی دران به سرعت صوت رسیده است
lattice bridge پل شبکهای
retiary شبکهای
reticular شبکهای
lacy شبکهای
grillage foundation پی شبکهای
grids سیخ شبکهای
formatio reticularis ساخت شبکهای
interstitial درون شبکهای
reticular membrane غشاء شبکهای
reticular formation ساخت شبکهای
plexiform شبکهای شبیه رگ
grilling سیخ شبکهای
network structure ساختار شبکهای
grill سیخ شبکهای
grills سیخ شبکهای
grid سیخ شبکهای
grid chart نمودار شبکهای
cellular structure ساختار شبکهای
interstitial atom اتم درون شبکهای
parallel trussed girder تیر شبکهای موازی
raster display صفحه نمایش شبکهای
raster image processor پردازشگر تصویر شبکهای
interstitial compound ترکیب درون شبکهای
interstitial hydride هیدرید درون شبکهای
centralized network configuration ساختار شبکهای متمرکز
organized متشکل
formant متشکل
reticular activating system دستگاه فعال ساز شبکهای
endarch متشکل در خارج
unaligned غیر متشکل
character map شبکهای از بلوک ها روی صفحه نمایش
gimmal متشکل ازقطعات مرتبط
party دسته متشکل جمعیت
bitty متشکل از قطعات ریز
asynchronous ارسال داده با استفاده از سیگنال hadshaking به جای سیگنال ساعت برای یکنواخت کردن باسهای داده
tax friction کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
lift fan توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
grillage شبکهای از تیرهای سنگین که بجای پی ساختمان قرارمیدهند
ascending reticular activating system دستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
reticulum شیردان جانور نشخوار کننده ساختمان شبکهای
stanzaic متشکل از چند بند شعر
e c s c (european coal & steel commissio سازمان متشکل ازنمایندگان بلژیک
geodesic dome گنبد متشکل ازسطوح هندسی
tetraspore گروهی متشکل ازچهار هاگ
council of entent متشکل از جمهوریهای افریقایی داهومی
nation-states حکومت متشکل از یک قوم یا یک ملت
nation-state حکومت متشکل از یک قوم یا یک ملت
nation state حکومت متشکل از یک قوم یا یک ملت
ondenser خازن
condenser خازن
capacitor خازن
gig ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
symbolic i/o assignment نامی برای مشخص کردن یک واحد ورودی خروجی
liftjet توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
smoothly یکنواخت
steady یکنواخت
steadied یکنواخت
monotonous یکنواخت
monotonic یکنواخت
same یکنواخت
uniforms یکنواخت
steadiest یکنواخت
steadies یکنواخت
monotone یکنواخت
steadying یکنواخت
uniform یکنواخت
accross the slope system شبکهای زیرزمینی که در ان زهکش ها خط بزرگترین شیب را قطع می کنند
beam column framing ساختمان با قابهای متشکل ازتیر و ستون
lignocellulose مواد سلولزی متشکل بافتهای چوبی
diarchy سیستم حکومت متشکل از دو رکن مستقل
most capacitor خازن ماس
multiple capacitor خازن چندگانه
mica capacitor خازن میکا
electrolytic capacitor خازن الکترولیتی
electrolytic capacitor خازن الکتریکی
coupling capacitor خازن اتصال
condensive reactance راکتانس خازن
condenser dielectric دی الکتریک خازن
paper condenser خازن کاغذی
condenser plate جوشن خازن
paper capacitor خازن کاغذی
plate of a capacitor جوشن خازن
plate capacitor خازن صفحهای
plate condenser خازن صفحهای
discharger of a capacitor تخلیه خازن
dual capacitor خازن دوبل
adjustable condenser خازن متغیر
condenser charge بار خازن
variable condenser خازن متغیر
input capacitor خازن اولیه
grid condenser خازن شبکه
grid capacitor خازن شبکه
filter condenser خازن صافی
grid blocking capacitor خازن شبکه
blocking condenser خازن انسدادی
fixed capacitor خازن ثابت
buffer condenser خازن میانگیر
bypass capacitor خازن شنتی
bypass condenser خازن شنتی
calibration capacitor خازن کالیبراسیون
capacitance of a capacitor فرفیت خازن
gas filled capacitor خازن گازی
gang tuning condenser خازن قطاری
gang capacitor خازن واریابل
filter capacitor خازن صافی
ideal capacitor خازن ایده ال
mica condenser خازن میکایی
mica capacitor خازن میکایی
blocking capacitor نوعی خازن
comperssion capacitor خازن متراکم
air capacitor خازن هوایی
anti hum condenser خازن ضد پارازیت
anti interference capacitor خازن ضد تداخل
ceramic capacitor خازن سفالی
permittance فرفیت خازن
electrolytic capacitor خازن الکترولیت
electrolytic condenser خازن الکترولیتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com