English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
camisado شبیخون لباس یا پیراهن علامت داری که هنگام شبیخون می پوشندتاطرفین یکدیگر رابشناسند
Other Matches
canvasses شبیخون شبیخون زدن
canvass شبیخون شبیخون زدن
canvassed شبیخون شبیخون زدن
canvassing شبیخون شبیخون زدن
night assault شبیخون
night attack شبیخون
camisade شبیخون
the early bird catches the worm <proverb> کسی که بر سر خواب سحر شبیخون زد هزار دولت بیدار را به خواب گرفت
rading party قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
dress shirt پیراهن لباس رسمی
dress shirts پیراهن لباس رسمی
chemise لباس خواب یا زیر پیراهن زنانه
grappling گرفتن لباس یکدیگر
labeled cargo کالای برچسب دار کالای علامت داری که معمولا خطرناک است
to dress [put on your clothes or particular clothes] لباس پوشیدن [لباس مهمانی یا لباس ویژه] [اصطلاح رسمی]
dude ranch گله داری واسب سواری وحشم داری
You deserve it. حق داری ( استحقاق آنرا داری )
statecraft کشور داری ملک داری
motley مختلط لباس رنگارنگ دلقک ها لباس چهل تکه
hang out پهن کردن لباس [روی بند لباس]
life jacket لباس نجات لباس چوب پنبهای
collapse capitalism فروپاشی سرمایه داری سقوط سرمایه داری
marxist economics نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
symbol اختصار علامت اختصاری علامت تجسمی
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
overdress پیراهن رو
shirt-tail ته پیراهن
shirting پیراهن
shirt-tails ته پیراهن
shirt پیراهن
shirts پیراهن
sark پیراهن
symbol علامت ترسیمی علامت فرمولی
shirt maker پیراهن دوز
shirttail پشت پیراهن
shirttail دامن پیراهن
dickey یقه پیراهن
pull over پیراهن کش ورزش
nightshirt پیراهن خواب
dicky یقه پیراهن
shirts پیراهن پوشیدن
shirt پیراهن پوشیدن
jersey پیراهن ورزشی
jerseys پیراهن ورزشی
shirtmaker پیراهن دوز
tunc پیراهن نظامی
tunicate پیراهن پوش
tee shirt پیراهن بی یقه
tunicated پیراهن پوش
sweatshirt پیراهن ورزش
nightshirts پیراهن خواب
t shirt پیراهن بی یقه
sweatshirts پیراهن ورزش
character نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
characters نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
sack پیراهن گشاد و کوتاه
sacks پیراهن گشاد و کوتاه
An open-neck shirt. پیراهن سینه باز
bustier پیراهن کوتاه زنانه
blouses پیراهن یاجامه گشاد
raise cain پیراهن عثمان کردن
blouse پیراهن یاجامه گشاد
sacked پیراهن گشاد و کوتاه
dress shirt پیراهن سفید مردانه
dress shirts پیراهن سفید مردانه
cuffs سردست پیراهن مردانه
cuffed سردست پیراهن مردانه
cuff سردست پیراهن مردانه
dress shirts پیراهن عصر مردانه
jerseys زیر پیراهن کشباف
cuffing سردست پیراهن مردانه
jersey زیر پیراهن کشباف
union suit پیراهن و شلوار یکپارچه
cento پیراهن چهل تکه
decolletage پیراهن سینه باز
dress shirt پیراهن عصر مردانه
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
he sold the shirt off his back پیراهن تنش راهم فروخت
midi پیراهن زنانه با دامن متوسط
alb پیراهن سفید و بلند کشیشان
to tuck one's shirt in پیراهن را توی شلوار کردن
sport shirt پیراهن یقه باز ورزشی
night shirt پیراهن خواب مردانه یاپسرانه
The shirt doesnt fit me. این پیراهن اندازه ام نیست
maxi پیراهن زنانه دامن بلند
neck band یخه پیراهن یا جامه دیگر
skivvy زیر پیراهن وزیر شلواری کوتاه
madras پیراهن درشت باف سفید نخی
she wears a shirt پیراهن پوشیده است برتن دارد
hair shirt پیراهن مویی که برای ریاضت میپوشند
shirt-tail بخشی از پیراهن مردانه که زیر شلوار میرود
shirt-tails بخشی از پیراهن مردانه که زیر شلوار میرود
bingo علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
each other یکدیگر
interwork بر یکدیگر
one another یکدیگر
of each other <adv.> از یکدیگر
of one another <adv.> از یکدیگر
one a یکدیگر
from one another <adv.> از یکدیگر
from each other <adv.> از یکدیگر
capitalism کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
interconnected اتصال به یکدیگر
to look at each other به یکدیگر نگریستن
interconnecting اتصال به یکدیگر
cheek by jowl پهلوی یکدیگر
interconnects اتصال به یکدیگر
combine ترکیب با یکدیگر
peer to each other قرین یکدیگر
combines ترکیب با یکدیگر
concrescence رشد با یکدیگر
peer to each other برابر با یکدیگر
interconnect اتصال به یکدیگر
couples ترکیب با یکدیگر
intersecting از یکدیگر گذرنده
coupled ترکیب با یکدیگر
couple ترکیب با یکدیگر
internecine کشتار یکدیگر
combining ترکیب با یکدیگر
simultaneous with each other مقارن یکدیگر
arm in arm در دست یکدیگر
bustier پیراهن زیر تنگ و کرست مانند زنانه که تا کمر میآید
in tune <idiom> با یکدیگر موافق بودن
of a piece with each other ازسر هم همجنس یکدیگر
abut به یکدیگر ضربه زدن
abutted به یکدیگر ضربه زدن
complementary تکمیل کننده یکدیگر
telepathy ارتباط افکار با یکدیگر
to look at each other به یکدیگر نگاه کردن
abuts به یکدیگر ضربه زدن
they are well matched حریف یکدیگر هستند
interconnected با یکدیگر اتصال دادن
interconnect با یکدیگر اتصال دادن
interconnecting با یکدیگر اتصال دادن
hand in hand دست دردست یکدیگر
interconnects با یکدیگر اتصال دادن
one-to-one عینامساوی و مرتبط با یکدیگر
correlative with each other لازم و ملزوم یکدیگر
one to one عینامساوی و مرتبط با یکدیگر
intersplere در حوزه یکدیگر امدن
incompossible منافی یکدیگر ناسازگار
juxtaposition جا دادن اقلام در مجاورت یکدیگر
hue [وجه تمایز رنگ ها از یکدیگر]
incompatible غیر قابل استعمال با یکدیگر
hand to hand دست بدست یکدیگر مجاور
hand-to-hand دست بدست یکدیگر مجاور
adhesion of fibers خاصیت چسبندگی الیاف به یکدیگر
network اتصال نقاط شبکه به یکدیگر
networks اتصال نقاط شبکه به یکدیگر
take turns <idiom> انجام کاری با همکاری یکدیگر
iteraction تاثیر چند چیز بر یکدیگر
interaction عمل دو چیز روی یکدیگر
life line طناب اتصال افراد به یکدیگر
interfruitful قابل گرده افشانی یا لقاح با یکدیگر
back formation لغت سازی اشتقاق لغات از یکدیگر
They shook hand and made up. با یکدیگر دست دادند وآشتی کردند
interacts برای عمل کردن روی یکدیگر
sapphic vice شهوت رانی زنان نسبت به یکدیگر
The twins look just like each other. دوقلوها خیلی شبیه یکدیگر هستند.
Birds of a feather flock together . <proverb> پرندگان مشابه با یکدیگر پرواز مى کنند .
data chaining فرایند اتصال اقلام داده به یکدیگر
interact برای عمل کردن روی یکدیگر
interacted برای عمل کردن روی یکدیگر
interacting برای عمل کردن روی یکدیگر
deme دستهای از موجودات زنده مرتبط با یکدیگر
counterpose درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
trails پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trailing پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
consolute ترکیبی از دو یا چند مایع که بر هر نسبتی در یکدیگر حل شوند
grain orientation طرز قرار گرفتن ذرات نسبت به یکدیگر
dualism وجود دو موقعیت یاپدیده متضاد در کنار یکدیگر
interdenominational وابسته به فرقههای مذهبی و روابط انها با یکدیگر
differentiation فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
trailed پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trail پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
steam iron ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
steam irons ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
concentric shafts شفتهای هم محور که داخل یکدیگر قرار گرفته اند
laceria [نقش های منظم در کنار یکدیگر] [معماری اسلامی]
demolition derby مسابقه رانندگان ماهر درزدن اتومبیلهای کهنه به یکدیگر
hue [نقطه جدا کردن رنگ های مختلف از یکدیگر]
blade tracking مراحل تعیین موقعیت سر تیغههای ملخ نسبت به یکدیگر
uniform لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
uniforms لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
triptych عکسی که در سه قاب تهیه کرده پهلوی یکدیگر قرار دهند
track bolt پیچی که قطعات راه اهن رابه یکدیگر متصل میکند
local area network شبکهای که ترمینال ها و قط عات مختلف آن فاصله کوتاهی از یکدیگر دارند.
bigamy دو زن داری
grittiness شن داری
wet storage تر داری
blind man's buff از من داری
tensility کش داری
neap tide دراین حالت نیروی جاذبه ماه وخورشید در خلاف یکدیگر تاثیرمیکند
overt collusion تبانی چند شرکت برای کنترل بازار با موافقت صریح یکدیگر
biplane interference تداخل ایرودینایکی بین دو بال که روی یکدیگر قرار گرفته اند
circulars موقعیت خطایی که وقتی رخ میدهد که دو تا ولی در دوخانه به یکدیگر مراجعه کنند
microwave hop یک کانال رادیویی ریزموج میان انتن بشقابی که متوجه یکدیگر هستند
circular موقعیت خطایی که وقتی رخ میدهد که دو تا ولی در دوخانه به یکدیگر مراجعه کنند
vigilance شب زنده داری
self restraint خود داری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com