English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
starchy شبیه نشاسته رسمی
Other Matches
amylum نشاسته
amylaceous f. نشاسته
fecula نشاسته
farina نشاسته
starch نشاسته
starches نشاسته
starchy دارای نشاسته
dextrine صمغ نشاسته
cassava نشاسته کاساو
manioc نشاسته کاساو
glycogen نشاسته حیوانی
gliadin چسب نشاسته
maizena نشاسته ذرت
animal strach نشاسته حیوانی
farinha ارد نشاسته مانیوک
amylum نشاسته [زیست شیمی]
tapioca نشاسته کاساو یا مانیوک
gooseneck هر چیزی شبیه گردن غاز هرچیز شبیه U
ravioli نوعی غذای ایتالیایی از گوشت و نشاسته
starch [Amylum] نشاسته [زیست شیمی] [غذا و آشپزخانه]
amylose موادی که از تجزیهء نشاسته بدست میایند بفرمول X
granulose ماده اصلی نشاسته که اب دهان انراشیرین میسازد
return گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
sago شیرینی که با نشاسته ساگو تهیه شود پنیر خرما
blancmanges دسر حاوی نشاسته و شیر و غیره که ژلاتین مانند است
blancmange دسر حاوی نشاسته و شیر و غیره که ژلاتین مانند است
pinnulated شبیه برگچه شبیه بالچه
pinnulate شبیه برگچه شبیه بالچه
glycogenesis تشکیل مواد قندی ازمولکولهای غیر نشاسته مانند پرتئین و چربی
reviews بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewed بازدید رسمی یاسان رسمی
review بازدید رسمی یاسان رسمی
officiary مامور رسمی مقام رسمی
reviewing بازدید رسمی یاسان رسمی
officious نیمه رسمی شبهه رسمی
solemn form در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
exchange devaluation تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
sizing آهارزنی [گاه جهت استحکام و یکنواختی نخ های تار، قبل از چله کشی آنها را با نشاسته و چسب شستشو می دهند. اینکار در پارچه بافی مرسوم است ولی در بافت فرش نیز استفاد می شود.]
womanlike شبیه زن
near- شبیه
similar شبیه
medals شبیه
medal شبیه
papilionaceous شبیه
personator شبیه
wifelike شبیه زن
make شبیه
similiar شبیه
imitations شبیه
imitation شبیه
luteous شبیه گل
nears شبیه
nearing شبیه
nearest شبیه
nearer شبیه
neared شبیه
similar to that شبیه به ان
more like;most like شبیه تر
quasi شبیه
near شبیه
pygidial شبیه دم
feathery شبیه به پر
makes شبیه
simulant شبیه
like <adj.> شبیه
simile شبیه
similes شبیه
alike <adj.> شبیه
analogous شبیه
akin <adj.> شبیه
anthoid شبیه به گل
similar <adj.> شبیه
related <adj.> شبیه
solemn رسمی
formmal رسمی
formal رسمی
institutional رسمی
official رسمی
orthodox رسمی
lilied شبیه سوسن
more like;most like شبیه ترین
keel shaped شبیه ته کشتی
lacertilian شبیه مارمولک
libriform شبیه لیف
assimilate شبیه ساختن
limacine شبیه نرم تن
limaciform شبیه نرم تن
assimilating شبیه ساختن
molluscoid شبیه نرم تن
lupin شبیه گرگ
assimilated شبیه ساختن
like شبیه همچون
lupine شبیه گرگ
assimilates شبیه ساختن
liked شبیه همچون
liker to god than man شبیه تر بخداتاادم
nomological شبیه قانون
humanoids شبیه انسان
spongy شبیه اسفنج
oleaginous شبیه روغن
ophidian شبیه مار
ophitic شبیه مار
osteal شبیه استخوان
ovine شبیه گوسفند
gypsy شبیه کولی
gypsies شبیه کولی
gipsies شبیه کولی
popish شبیه کاتولیک
palating شبیه کاخ
likes شبیه همچون
simulation شبیه سازی
humanoid شبیه انسان
anthropomorphic شبیه انسان
simulations شبیه سازی
panduriform شبیه ویولون
ichthyoid شبیه ماهی
cervine شبیه گوزن
dermoidal شبیه پوست
b هرشکلی شبیه به B
likens شبیه شدن
likens شبیه کردن
likening شبیه شدن
likening شبیه کردن
likened شبیه شدن
likened شبیه کردن
liken شبیه شدن
assonant شبیه در صدا
liken شبیه کردن
carinal شبیه زورق
encephaloid شبیه مغز
dermoid شبیه پوست
crystalloid شبیه بلور
computer simulation شبیه سازی
rivals نظیر شبیه
rivalling نظیر شبیه
rivalled نظیر شبیه
rivaling نظیر شبیه
rivaled نظیر شبیه
rival نظیر شبیه
butyraceous شبیه کره
chochleate شبیه صدف
spheroid شبیه کره
berrylike شبیه توت
chylaceous شبیه کیلوس
citied شبیه شهر
claustral شبیه حجره
epithelial شبیه بشرهای
epithelioid شبیه بشرهای
grapy شبیه انگور
equals همرتبه شبیه
equalling همرتبه شبیه
equalled همرتبه شبیه
stellar شبیه ستاره
simulated شبیه ساخته
equaling همرتبه شبیه
equaled همرتبه شبیه
equal همرتبه شبیه
alike شبیه یکسان
haematoid شبیه بخون
haemoid شبیه خون
henny شبیه بمرغ
goosy شبیه غاز
goosey شبیه غاز
chartaceous شبیه کاغذ
eugenoid شبیه اوگانا
farfetched شبیه بعید
argillaceous شبیه خاک رس
fiddleback شبیه ویولون
fiddleback شبیه کمانچه
for all the world like کاملا` شبیه
ghostliness شبیه به روح
bovine شبیه گاو
astral شبیه ستاره
alkaloid شبیه قلیا
aliform شبیه بال
adrenergic شبیه ادرنالین
nebulous شبیه سحاب
airily شبیه هوا
stubbly شبیه کاهبن
styloid شبیه نیزه
sulfurous شبیه گوگرد
sulphurous شبیه گوگرد
susurrous شبیه نجوا
susurrus شبیه نجوا
sylphlike شبیه جن هوایی
taffia مشروبی شبیه رم
tafia مشروبی شبیه رم
take after شبیه بودن
the d. فن شبیه سازی
the drama فن شبیه سازی
adenoidal شبیه غده
stomatic شبیه دهان
asteroid شبیه ستاره
simulator شبیه ساز
shrubby شبیه بوته
simulant of مانند شبیه
sloughy شبیه دله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com