Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English
Persian
individualization of punshment
شخصی کردن مجازاتها
Other Matches
f.drss
جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
subscribers
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscriber
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
in one's hair
<idiom>
عصبانی کردن شخصی
chew out (someone)
<idiom>
به شدت سرزنش کردن (شخصی)
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
get a grip of oneself
<idiom>
کنترل کردن احساسات شخصی
clip someone's wings
<idiom>
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
make ends meet
<idiom>
باپول شخصی گذران روزگار کردن
have over
<idiom>
شخصی را به خانه خود دعوت کردن
whistle a different tune
<idiom>
عوض کردن میل شخصی ویاعقیده گذشته
Give the benefit of the doubt
<idiom>
[باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
talk into
<idiom>
موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
head-hunting
<idiom>
جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
zero in on
<idiom>
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
cover one's tracks
<idiom>
پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
invisible hand
فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
report program generator
زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد
civil
شخصی
privates
شخصی
personal
شخصی
private
شخصی
some one
شخصی
civilian
شخصی
personas
شخصی
civilians
شخصی
personae
شخصی
personable
شخصی
informal
شخصی
persona
شخصی
one
شخصی
ones
شخصی
self interest
غرض شخصی
separate estate
اموال شخصی زن
self will
اراده شخصی
personal motive
غرض شخصی
personal effects
لوازم شخصی
personal exemptions
معافیتهای شخصی
self interest
نفع شخصی
personal influence
نفوذ شخصی
by end
غرض شخصی
self intrest
نفع شخصی
personal income
درامد شخصی
personal interest
نفع شخصی
private motive
غرض شخصی
personal remarks
انتقادات شخصی
personal requirment
احتیاجات شخصی
ibm personal computer
IBکامپیوتر شخصی
personalty
دارایی شخصی
whosoever
هر شخصی که باشد
whoso
هر شخصی که باشد
personal requirment
حوائج شخصی
personalty
اموال شخصی
personalized form letter
فرم شخصی
personal right
حقوق شخصی
personal staff
ستاد شخصی
personal service
ابلاغ شخصی
personal service
خدمت شخصی
idiograph
نشان شخصی
private property
دارایی شخصی
self-interest
نفع شخصی
personal outlays
هزینههای شخصی
somebody
یک شخص شخصی
personal pronoun
ضمیر شخصی
personal computers
کامپیوتر شخصی
personal computer
کامپیوتر شخصی
personal pronouns
ضمائر شخصی
personal ownership
مالکیت شخصی
personal property
اموال شخصی
who
چه شخصی چه اشخاصی
personal property
مایملک شخصی
proenomen
نام شخصی
backcourt foul
خطای شخصی
idols of the cave
اوهام شخصی
personal saving
پس انداز شخصی
A private car.
اتوموبیل شخصی
paraphernalia
اموال شخصی زن
personal action
دعوی شخصی
personal affairs
امور شخصی
passanger car
اتومبیل شخصی
personal identity
هویت شخصی
hire out
<idiom>
اجاره شخصی
personal computing
محاسبات شخصی
particular good
عین شخصی
individual foul
خطای شخصی
under one's belt
<idiom>
میل شخصی
under one's thumb
<idiom>
زیرنظر شخصی
self-employed
کار شخصی
oomph
چاذبه شخصی
self employed
کار شخصی
personal error
خطای شخصی
very own
<adj.>
خصوصی
[شخصی]
bomb scare
اطلاعتلفنیازوجودبمبدرمکانیتوسط شخصی
on one's shoulders
<idiom>
مسئولیت شخصی
personal constructs
سازههای شخصی
informal observations
مشاهدات شخصی
ea state in severalty
ملک شخصی
personal property
دارایی شخصی منقول
put in one's two cents
<idiom>
به شخصی نظریه دادن
onother's money
پول شخصی دیگر
home use entry
اعلامیه مصرف شخصی
valor
ارزش شخصی واجتماعی
private property
دارایی شخصی بلامعارض
in one's best interest
به صلاح خود شخصی
mannerisms
اطوار واخلاق شخصی
owns
شخصی مال خودم
ibm personal computer at
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل AT
leave alone
<idiom>
راحت گذاشتن (شخصی)
author
شخصی که برنامه می نویسد
owned
شخصی مال خودم
personalize
جنبه شخصی دادن به
valour
ارزش شخصی واجتماعی
ibm personal computer system/
کامپیوتر ای بی ام سیستم شخصی 2
play (someone) for something
<idiom>
به بازی گرفتن شخصی
pocket expenses
هزینه مختصر شخصی
privy seal
مهر شخصی پادشاه
fill (someone) in
<idiom>
جزئیات را به شخصی گفتن
ibm personal computer xt
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل XT
mannerism
اطوار واخلاق شخصی
toe the line
<idiom>
انجام وفایف شخصی
owning
شخصی مال خودم
pinned
شماره شناسایی شخصی
mend one's ways
<idiom>
اثبات عادت شخصی
self regard
حفظ منافع شخصی
pin
شماره شناسایی شخصی
unbeknown
خارج از معلومات شخصی
unbeknownst
خارج از معلومات شخصی
theatergoer
شخصی که مکرر به تئاترمیرود
to hold in d.
درتصرف شخصی داشتن
personal chattels
دارایی شخصی منقول
self intrested
دربند نفع شخصی
individual income tax
مالیات بر درامد شخصی
pinning
شماره شناسایی شخصی
With my own capital .
با سرمایه شخصی خودم
paraphernal
وابسته به دارایی شخصی زن
duffle bag
کیسه لوازم شخصی
turn (someone) on
<idiom>
به هیجان آوردن شخصی
bye end
غرض شخصی قصدپنهان
own
شخصی مال خودم
bunched income
درامد خدمات شخصی
self-interested
در بند نفع شخصی
self interested
در بند نفع شخصی
personal income tax
مالیات بر درامد شخصی
personal identification number
شماره شناسایی شخصی
message
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
personal disposable income
درامد قابل تصرف شخصی
senders
شخصی که پیام ارسال میکند
sender
شخصی که پیام ارسال میکند
personal computing
استفاده ازیک کامپیوتر شخصی
messages
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
copy for private use
نسخه برای استفاده شخصی
crackpot
<idiom>
شخصی خنثی وبی اهمیت
operators
شخصی که با کامپیوتر کار میکند
vectra pc tm
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی AT
personal information manager
برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
accessor
شخصی که به داده دسترسی دارد
lightplane
هواپیمای شخصی کوچک وسبک
lowerclassman
شخصی که از طبقه پایین است
consulting
شخصی که نصیحات تخصصی میدهد
pc 00
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی XT
operator
شخصی که با کامپیوتر کار میکند
woodworth personal data sheet
پرسشنامه اطلاعات شخصی وودورث
wear down
<idiom>
زوار شخصی ازخستگی در رفتن
analyst
شخصی مسئلهای را بررسی میکند
close to home
<idiom>
به احساسات شخصی نزدیک شدن
chattel
مال منقول دارایی شخصی
name
کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
put one's own house in order
<idiom>
سروسامان دادن کار شخصی
fair-weather friend
<idiom>
شخصی که تنها دوست است
stentor
شخصی که صدای بلندی دارد
To have selfish motives . to have an axe to grind.
غرض شخصی ( خصوصی ) داشتن
lifeguard
نجات غریق محافظ شخصی
tandy model 000hl
IBکامپیوتر شخصی سازگار باریزکامپیوتر XT
disposable income
درامد شخصی پس از مالیات و بیمه
self revelation
افشاء افکار واحساسات شخصی
It's for my personal use.
برای استفاده شخصی است.
lifeguards
نجات غریق محافظ شخصی
musical chairs
<idiom>
هر روز شخصی را سریککار گذاشتن
names
کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
callers
شخصی که تقاضای تماس دارد
square peg in a round hole
<idiom>
شخصی که مناسب کاری نباشد
commercial water movement
حمل و نقل با کشتیهای شخصی
pim
برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
let (someone) have it
<idiom>
شخصی را به سختی صدمه زدن
commercial type vehicle
خودروی تجارتی خودروهای شخصی
analysts
شخصی مسئلهای را بررسی میکند
caller
شخصی که تقاضای تماس دارد
ex gratia
به خاطر میل یا علاقهی شخصی
ex-directory
شخصی که چنین شمارهای را دارد
ibm pc compatible computer
کامپیوتر شخصی سازگار باای بی ام
take to the cleaners
<idiom>
همه پولهای شخصی رابردن
stand up and be counted
<idiom>
گفتن نظر شخصی درجمع
take for
<idiom>
اشتباه شخصی برای چیزی
self help
اعاشه از راه کار شخصی
pull the rug out from under
<idiom>
بهم ریختن نقشه شخصی
self-help
اعاشه از راه کار شخصی
pin down
<idiom>
اجبار شخصی دربیان واقعیت
spotlight
شخصی که در زیرنورافکن صحنه نمایش قرارگرفته
spotlighting
شخصی که در زیرنورافکن صحنه نمایش قرارگرفته
werewolf
شخصی که تبدیل به گرگ شده باشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com