Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
qualified person
شخص واجد شرایط کارشناس متخصص
Other Matches
qalified
واجد شرایط
qualification
واجد شرایط
qualify
واجد شرایط
qualifies
واجد شرایط
eligible
واجد شرایط
bona fide
واجد شرایط
qulifications
واجد شرایط
qualified
واجد شرایط
quantifies
واجد شرایط شدن
quantified
واجد شرایط شدن
entry group
گروه واجد شرایط
quantify
واجد شرایط شدن
qualify for
واجد شرایط بودن
quantifying
واجد شرایط شدن
qualificatory
واجد شرایط کننده
eligible
واجد شرایط مطلوب
qualified
واجد شرایط لازمه
possessing the necessary qualifications
واجد شرایط لازم
qualify
صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
qualifies
صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
eligible
واجد شرایط برای انتخاب شدن
expert
متخصص کارشناس
experts
متخصص کارشناس
financier
کارشناس علم مالیه متخصص مالی
financiers
کارشناس علم مالیه متخصص مالی
fireworker
متخصص اتش بازی متخصص مرمیات وموشکهای جنگی متخصص مواد منفجره و اتش زنه
tacticians
متخصص کار بردن یکانها متخصص تدابیر جنگی تاکتیسین
tactician
متخصص کار بردن یکانها متخصص تدابیر جنگی تاکتیسین
he was nothing of an expert
هیچ متخصص نبود متخصص کجا بود
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation
شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
radiologists
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
radiologist
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
animalization
واجد صفات حیوانی
homozygote
واجد صفات پدرومادر
analysts
کارشناس
expert
کارشناس
experts
کارشناس
analyst
کارشناس
judges
کارشناس
judge
کارشناس
connoisseur
کارشناس
au fait
کارشناس
judged
کارشناس
judging
کارشناس
qui tam action
دعوی کیفری که واجد جنبه عمومی و خصوصی باشد
actuary
کارشناس بیمه
actuaries
کارشناس بیمه
electric engineer
کارشناس برق
electronic engineer
کارشناس الکترونیک
critic
کارشناس خبره
qualified
کارشناس موصوف
critics
کارشناس خبره
volcanist
کارشناس اتشفشانی
technologist
کارشناس تکنولوژیست
second best theory
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
he posed as an expert
خود را کارشناس وانمودکردن
technicians
ذیفن کارشناس فنی
acoustician
کارشناس علم اصوات
technician
ذیفن کارشناس فنی
adjuster
کارشناس در خسارت بیمه
educationalists
کارشناس اموزش و پرورش
skilled witness
کارشناس اهل خبره
educationist
کارشناس اموزش و پرورش
educationists
کارشناس اموزش و پرورش
zoogeographer
کارشناس جغرافیای حیوانی
educationalist
کارشناس اموزش و پرورش
average adjuster
کارشناس تعیین خسارت بیمه
average stater
کارشناس تعیین خسارت بیمه
sanitarian
کارشناس بهداشتی جانبدار بهداشت همگانی
taster
کارشناس چشیدن مزه شراب وچای وغیره
tasters
کارشناس چشیدن مزه شراب وچای وغیره
zootechnician
کارشناس تربیت حیوانات ویژه گر اهلی کردن جانوران
humanizes
انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanize
انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanised
انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanises
انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanising
انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanized
انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanizing
انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
conditions
شرایط
terming
شرایط
terms
شرایط
termed
شرایط
term
شرایط
the conditions
شرایط ان
terms of payment
شرایط پرداخت
working conditions
شرایط کار
Russian roulette
<idiom>
شرایط پرخطر
ball games
شرایط وضعیت
ball game
شرایط وضعیت
terms of trade
شرایط مبادله
terms of trade
شرایط معامله
sufficient conditions
شرایط کافی
tropical condition
شرایط گرمسیری
fair play
شرایط برابر
adverse factors
شرایط نامساعد
usual conditions
شرایط معمول
suitable conditions
شرایط مناسب
conditions of use
شرایط کاربرد
competitive conditions
شرایط رقابت
conditions of (the) competition
شرایط رقابت
admission requirements
شرایط پذیرش
competition conditions
شرایط رقابت
necessary conditions
شرایط لازم
actude conditions
شرایط شدید
actude conditions
شرایط حاد
tight spot
<idiom>
شرایط سخت
conditions
شرایط اوضاع
no bed of roses
<idiom>
شرایط سختوبد
ambient conditions
شرایط محیطی
present conditions
شرایط فعلی
implied terms
شرایط تلویحی
implied terms
شرایط ضمنی
shipping terms
شرایط حمل
terms of shipment
شرایط حمل
given conditions
شرایط معلوم
given conditions
شرایط معینه
spring conditions
شرایط بهاری
final cinditions
شرایط فینال
final cinditions
شرایط پایانی
initial condition
شرایط اولیه
light conditions
شرایط نور
liner terms
شرایط خط کشتیرانی
second order conditions
شرایط ثانوی
payment terms
شرایط پرداخت
standard temperature and pressure
شرایط متعارفی
standard temperature and pressure
شرایط استاندارد
normal temperature and pressure
شرایط متعارفی
normal temperature and pressure
شرایط استاندارد
settlement terms
شرایط تسویه
mutual terms
شرایط متقابل
marginal conditions
شرایط نهائی
existing circumstances
شرایط موجود
equilibrium conditions
شرایط تعادل
emergency conditions
شرایط اضطراری
conditions of contract
شرایط قرارداد
condition of readiness
شرایط امادگی
boundary conditions
شرایط مرزی
boundary conditions
شرایط حدی
ballistic conditions
شرایط بالیستیکی
average conditions
شرایط متوسط
conditions of purchase
شرایط خرید
conference terms
شرایط کنفرانس
credit terms
شرایط اعتبار
stability conditions
شرایط ثبات
settlement terms
شرایط پرداخت
dis qualified
فاقد شرایط
standard condition
شرایط استاندارد
standard conditions
شرایط متعارفی
terms and conditions
ضوابط و شرایط
makings
شرایط لازم
delivery terms
شرایط تحویل
requirements of the credit
شرایط اعتبار
average conditions
شرایط عادی
qualifications
شرایط لازم
plateaux
شرایط پایا
plateaus
شرایط پایا
requirements
شرایط لازم
disadvantages
شرایط نامساعد
disadvantage
شرایط نامساعد
plateau
شرایط پایا
qualification
وضعیت شرایط
geriatrician
متخصص
au fait
متخصص
specialist
متخصص
stylist
متخصص مد
rhinologist
متخصص
expert
متخصص
experts
متخصص
adhoc
متخصص
geriatrist
متخصص
skilled
متخصص
osteopathist
متخصص
stylists
متخصص مد
specialists
متخصص
to impose conditions
با شرایط سنگین بارکردن
make a difference
<idiom>
شرایط را عوض کردن
terms and conditions of the credit
ضوابط و شرایط اعتبار
circumstance
شرایط محیط اهمیت
ineligible
فاقد شرایط لازم
feudatory
تابع شرایط تیول
qualified
دارای شرایط لازم
volcanism
شرایط و خصوصیات اتشفشانی
tenders conditions
شرایط عمومی مناقصه
turn the tables
<idiom>
عوض کردن شرایط
provisions of a contract
شرایط قرار داد
machining requirments
شرایط براده برداری
it does not s. the condition
واجدان شرایط نیست
tight squeeze
<idiom>
شرایط سخت تجاری
conditions of sale
شرایط اساسی معامله
other things being equal
اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
ineligibility
فقدان شرایط لازم
investigation of foundation conditions
تحقیق شرایط شالوده
support conditions
شرایط تکیه گاهی
through the mill
<idiom>
تجربه شرایط مشکل
unqualified
فاقد شرایط لازم
second order conditions
شرایط مرتبه دوم
bend
شرایط خمیدگی زانویی
meet
مطابق شرایط بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com