Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
liner terms
شرایط خط کشتیرانی
Other Matches
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation
شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
shipping
کشتیرانی
navigation
کشتیرانی
shipping line
خط کشتیرانی
liners
خط کشتیرانی
sailing
کشتیرانی
liner
خط کشتیرانی
nautical
مربوط به کشتیرانی
chamber of shipping
اتاق کشتیرانی
commercial marine
کشتیرانی تجارتی
shipping conference
کنفرانس کشتیرانی
shipping company
شرکت کشتیرانی
shipping
کشتیرانی ناوگان
navigated
کشتیرانی کردن
sailable
قابل کشتیرانی
cabotage
کشتیرانی ساحلی
navigable
قابل کشتیرانی
navigating
کشتیرانی کردن
navigates
کشتیرانی کردن
navigate
کشتیرانی کردن
navigability
قابلیت کشتیرانی
shipping agent
نماینده شرکت کشتیرانی
water supply to navigation
تامین اب کانال کشتیرانی
liner trade
کشتیرانی منظم تجاری
cargo liners
خط کشتیرانی مخصوص بار
conference freight rate
نرخ مشترک شرکتهای کشتیرانی
fairway
مسیر قابل کشتیرانی کانال
fairways
مسیر قابل کشتیرانی کانال
coasters
کشتی مخصوص کشتیرانی در کنارساحل
coaster
کشتی مخصوص کشتیرانی در کنارساحل
second best theory
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
fairway
قسمت قابل کشتیرانی رودخانه یا خلیج
fairways
قسمت قابل کشتیرانی رودخانه یا خلیج
sudd
توده شناور علف و نی که دررود نیل مانع کشتیرانی میشود
sail
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
cabotage
کشتیرانی و حمل کالا از یک بندر به بندر دیگر بدون دورشدن از ساحل
sailed
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailings
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
cabotage
کشتیرانی از یک بندر به بندر دیگردرامتداد ساحل
conditions
شرایط
term
شرایط
the conditions
شرایط ان
terming
شرایط
terms
شرایط
termed
شرایط
implied terms
شرایط تلویحی
credit terms
شرایط اعتبار
given conditions
شرایط معلوم
requirements of the credit
شرایط اعتبار
conference terms
شرایط کنفرانس
implied terms
شرایط ضمنی
conditions of purchase
شرایط خرید
conditions of contract
شرایط قرارداد
condition of readiness
شرایط امادگی
delivery terms
شرایط تحویل
dis qualified
فاقد شرایط
marginal conditions
شرایط نهائی
light conditions
شرایط نور
makings
شرایط لازم
final cinditions
شرایط فینال
mutual terms
شرایط متقابل
initial condition
شرایط اولیه
final cinditions
شرایط پایانی
existing circumstances
شرایط موجود
equilibrium conditions
شرایط تعادل
emergency conditions
شرایط اضطراری
necessary conditions
شرایط لازم
given conditions
شرایط معینه
normal temperature and pressure
شرایط استاندارد
conditions of (the) competition
شرایط رقابت
no bed of roses
<idiom>
شرایط سختوبد
tight spot
<idiom>
شرایط سخت
Russian roulette
<idiom>
شرایط پرخطر
ball games
شرایط وضعیت
ball game
شرایط وضعیت
usual conditions
شرایط معمول
competitive conditions
شرایط رقابت
competition conditions
شرایط رقابت
conditions of use
شرایط کاربرد
suitable conditions
شرایط مناسب
working conditions
شرایط کار
tropical condition
شرایط گرمسیری
terms of trade
شرایط مبادله
settlement terms
شرایط پرداخت
second order conditions
شرایط ثانوی
qalified
واجد شرایط
present conditions
شرایط فعلی
payment terms
شرایط پرداخت
standard temperature and pressure
شرایط متعارفی
standard temperature and pressure
شرایط استاندارد
standard conditions
شرایط متعارفی
settlement terms
شرایط تسویه
shipping terms
شرایط حمل
terms of trade
شرایط معامله
terms of payment
شرایط پرداخت
terms and conditions
ضوابط و شرایط
sufficient conditions
شرایط کافی
standard condition
شرایط استاندارد
stability conditions
شرایط ثبات
spring conditions
شرایط بهاری
terms of shipment
شرایط حمل
normal temperature and pressure
شرایط متعارفی
plateau
شرایط پایا
ballistic conditions
شرایط بالیستیکی
qualifies
واجد شرایط
plateaux
شرایط پایا
fair play
شرایط برابر
plateaus
شرایط پایا
average conditions
شرایط عادی
qualifications
شرایط لازم
eligible
واجد شرایط
ambient conditions
شرایط محیطی
actude conditions
شرایط شدید
adverse factors
شرایط نامساعد
actude conditions
شرایط حاد
qulifications
واجد شرایط
admission requirements
شرایط پذیرش
qualify
واجد شرایط
conditions
شرایط اوضاع
disadvantages
شرایط نامساعد
disadvantage
شرایط نامساعد
boundary conditions
شرایط مرزی
bona fide
واجد شرایط
boundary conditions
شرایط حدی
qualification
واجد شرایط
requirements
شرایط لازم
qualification
وضعیت شرایط
average conditions
شرایط متوسط
qualified
واجد شرایط
qualify for
واجد شرایط بودن
quantified
واجد شرایط شدن
provisions of a contract
شرایط قرار داد
quantify
واجد شرایط شدن
other things being equal
اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
qualificatory
واجد شرایط کننده
possessing the necessary qualifications
واجد شرایط لازم
quantifies
واجد شرایط شدن
make a difference
<idiom>
شرایط را عوض کردن
circumstance
شرایط محیط اهمیت
ineligible
فاقد شرایط لازم
qualified
دارای شرایط لازم
terms and conditions of the credit
ضوابط و شرایط اعتبار
tenders conditions
شرایط عمومی مناقصه
unqualified
فاقد شرایط لازم
through the mill
<idiom>
تجربه شرایط مشکل
eligible
واجد شرایط مطلوب
tight squeeze
<idiom>
شرایط سخت تجاری
turn the tables
<idiom>
عوض کردن شرایط
second order conditions
شرایط مرتبه دوم
support conditions
شرایط تکیه گاهی
volcanism
شرایط و خصوصیات اتشفشانی
quantifying
واجد شرایط شدن
qualified
واجد شرایط لازمه
ineligibility
فقدان شرایط لازم
meets
مطابق شرایط بودن
conditions of sale
شرایط اساسی معامله
to impose conditions
با شرایط سنگین بارکردن
feudatory
تابع شرایط تیول
entry group
گروه واجد شرایط
investigation of foundation conditions
تحقیق شرایط شالوده
meet
مطابق شرایط بودن
conditions
مقررات و شرایط اسبدوانی
bend
شرایط خمیدگی زانویی
machining requirments
شرایط براده برداری
it does not s. the condition
واجدان شرایط نیست
restructured
شرایط وام را عوض کردن
debt rescheduling
تجدید نظر در شرایط وام
climate for growth
شرایط لازم برای رشد
entry group
واجدین شرایط تخصصی شغلی
ceteris paribus
ثابت بودن سایر شرایط
loan conversion
تجدید نظر در شرایط وام
restructures
شرایط وام را عوض کردن
restructure
شرایط وام را عوض کردن
Are you prepared to accept my conditions?
حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
come into one's own
<idiom>
به خاطر شرایط خوب رفتارکردن
However difficult the circumstances
[are]
, ...
هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
get in the swing of things
<idiom>
به شرایط جدید عادت کردن
disqualifying
فاقد شرایط لازم دانستن
ligting conditions
شرایط روشنایی نسبتهای نور
desirability
درجه تمایل شرایط مطلوب
disqualify
فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifies
فاقد شرایط لازم دانستن
disqualified
فاقد شرایط لازم دانستن
reasonableness of terms in contract
معقول بودن شرایط قرارداد
size up
<idiom>
بسته به شرایط ،برانداز کردن
fall back
سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
time utility
بهره گیری از شرایط زمانی
rescheduling
در شرایط وام تجدید نظر کردن
play it by ear
<idiom>
تصمیم گیری درچیزی برطبق شرایط
reschedules
در شرایط وام تجدید نظر کردن
put someone in the picture
<idiom>
شرایط را شرح دادن برای کسی
make the best of
<idiom>
دربدترین شرایط بهترین را انجام دادن
to satisfy conditions
شرایط را برآورده کردن
[ریاضی]
[فیزیک]
dead duck
<idiom>
در شرایط ناامید کننده قرار داشتن
rescheduled
در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedule
در شرایط وام تجدید نظر کردن
demand oriented pricing
قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
eligible
واجد شرایط برای انتخاب شدن
qualifies
صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com