English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 215 (36 milliseconds)
English Persian
restructure شرایط وام را عوض کردن
restructured شرایط وام را عوض کردن
restructures شرایط وام را عوض کردن
Search result with all words
reschedule در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduled در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduling در شرایط وام تجدید نظر کردن
To stipulate. شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
To preserve the status quo . وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
get in the swing of things <idiom> به شرایط جدید عادت کردن
size up <idiom> بسته به شرایط ،برانداز کردن
turn the tables <idiom> عوض کردن شرایط
make a difference <idiom> شرایط را عوض کردن
to satisfy conditions شرایط را برآورده کردن [ریاضی] [فیزیک]
to live like animals [in a place] در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
Other Matches
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
second best theory نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
terms شرایط
conditions شرایط
term شرایط
the conditions شرایط ان
termed شرایط
terming شرایط
competition conditions شرایط رقابت
standard conditions شرایط متعارفی
competitive conditions شرایط رقابت
conditions of contract شرایط قرارداد
qualified واجد شرایط
ambient conditions شرایط محیطی
conditions of (the) competition شرایط رقابت
terms of trade شرایط معامله
standard temperature and pressure شرایط متعارفی
ballistic conditions شرایط بالیستیکی
spring conditions شرایط بهاری
ball games شرایط وضعیت
ball game شرایط وضعیت
Russian roulette <idiom> شرایط پرخطر
standard condition شرایط استاندارد
stability conditions شرایط ثبات
terms of trade شرایط مبادله
condition of readiness شرایط امادگی
standard temperature and pressure شرایط استاندارد
normal temperature and pressure شرایط متعارفی
qualify واجد شرایط
terms of payment شرایط پرداخت
necessary conditions شرایط لازم
light conditions شرایط نور
qualification واجد شرایط
qualification وضعیت شرایط
bona fide واجد شرایط
no bed of roses <idiom> شرایط سختوبد
tight spot <idiom> شرایط سخت
emergency conditions شرایط اضطراری
credit terms شرایط اعتبار
qualifies واجد شرایط
terms and conditions ضوابط و شرایط
liner terms شرایط خط کشتیرانی
conditions of purchase شرایط خرید
conference terms شرایط کنفرانس
delivery terms شرایط تحویل
normal temperature and pressure شرایط استاندارد
plateau شرایط پایا
implied terms شرایط ضمنی
plateaus شرایط پایا
implied terms شرایط تلویحی
mutual terms شرایط متقابل
plateaux شرایط پایا
requirements of the credit شرایط اعتبار
working conditions شرایط کار
boundary conditions شرایط حدی
qualifications شرایط لازم
usual conditions شرایط معمول
present conditions شرایط فعلی
fair play شرایط برابر
qulifications واجد شرایط
average conditions شرایط متوسط
average conditions شرایط عادی
payment terms شرایط پرداخت
given conditions شرایط معلوم
disadvantage شرایط نامساعد
disadvantages شرایط نامساعد
existing circumstances شرایط موجود
conditions شرایط اوضاع
makings شرایط لازم
dis qualified فاقد شرایط
eligible واجد شرایط
suitable conditions شرایط مناسب
settlement terms شرایط پرداخت
initial condition شرایط اولیه
equilibrium conditions شرایط تعادل
boundary conditions شرایط مرزی
terms of shipment شرایط حمل
requirements شرایط لازم
final cinditions شرایط پایانی
final cinditions شرایط فینال
tropical condition شرایط گرمسیری
marginal conditions شرایط نهائی
sufficient conditions شرایط کافی
adverse factors شرایط نامساعد
shipping terms شرایط حمل
actude conditions شرایط شدید
given conditions شرایط معینه
second order conditions شرایط ثانوی
actude conditions شرایط حاد
qalified واجد شرایط
conditions of use شرایط کاربرد
settlement terms شرایط تسویه
admission requirements شرایط پذیرش
ineligible فاقد شرایط لازم
quantify واجد شرایط شدن
feudatory تابع شرایط تیول
quantifies واجد شرایط شدن
bend شرایط خمیدگی زانویی
quantifying واجد شرایط شدن
tight squeeze <idiom> شرایط سخت تجاری
qualificatory واجد شرایط کننده
eligible واجد شرایط مطلوب
quantified واجد شرایط شدن
tenders conditions شرایط عمومی مناقصه
to impose conditions با شرایط سنگین بارکردن
volcanism شرایط و خصوصیات اتشفشانی
qualified واجد شرایط لازمه
qualify for واجد شرایط بودن
qualified دارای شرایط لازم
ineligibility فقدان شرایط لازم
support conditions شرایط تکیه گاهی
machining requirments شرایط براده برداری
entry group گروه واجد شرایط
investigation of foundation conditions تحقیق شرایط شالوده
circumstance شرایط محیط اهمیت
conditions of sale شرایط اساسی معامله
terms and conditions of the credit ضوابط و شرایط اعتبار
provisions of a contract شرایط قرار داد
meet مطابق شرایط بودن
conditions مقررات و شرایط اسبدوانی
through the mill <idiom> تجربه شرایط مشکل
meets مطابق شرایط بودن
other things being equal اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
it does not s. the condition واجدان شرایط نیست
unqualified فاقد شرایط لازم
possessing the necessary qualifications واجد شرایط لازم
second order conditions شرایط مرتبه دوم
However difficult the circumstances [are] , ... هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
time utility بهره گیری از شرایط زمانی
fall back سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
ligting conditions شرایط روشنایی نسبتهای نور
debt rescheduling تجدید نظر در شرایط وام
desirability درجه تمایل شرایط مطلوب
climate for growth شرایط لازم برای رشد
entry group واجدین شرایط تخصصی شغلی
come into one's own <idiom> به خاطر شرایط خوب رفتارکردن
disqualifying فاقد شرایط لازم دانستن
disqualify فاقد شرایط لازم دانستن
ceteris paribus ثابت بودن سایر شرایط
Are you prepared to accept my conditions? حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
disqualifies فاقد شرایط لازم دانستن
reasonableness of terms in contract معقول بودن شرایط قرارداد
loan conversion تجدید نظر در شرایط وام
disqualified فاقد شرایط لازم دانستن
qualify صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
qualifies صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
condition book کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
demand oriented pricing قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
eligible واجد شرایط برای انتخاب شدن
play it by ear <idiom> تصمیم گیری درچیزی برطبق شرایط
make the best of <idiom> دربدترین شرایط بهترین را انجام دادن
put someone in the picture <idiom> شرایط را شرح دادن برای کسی
dead duck <idiom> در شرایط ناامید کننده قرار داشتن
qualified person شخص واجد شرایط کارشناس متخصص
breeding ground محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
breeding grounds محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
differential effects اثرتغییر شرایط استاندارد روی سهمی گلوله
ineligibly بدون داشتن شرایط لازم برای انتخاب
let (something) ride <idiom> ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
It is for the Court to fix the terms. [ The terms are a matter for the Court to fix.] این مربوط به دادگاه می شود که شرایط را تعیین کند.
all weather fighter هواپیمایی که در هر گونه شرایط جوی قادر به عمل باشد
bargaining chips عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
farraginous تلفیق کننده کلیه شرایط واخلاقهای متفاوت وجنسهای مخالف
advantaged کسیکه در شرایط بهتری از لحاظ اجتماعی و یا مادی قرار دارد
bargaining chip عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
demands of providing healthy living and working conditions خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
special contracts منظور عقودی هستند که نام و صیغه خاص و شرایط ویژه دارند
adverse yaw شرایط پروازی که در ان دماغه هواپیما در خلاف جهت مطلوب منحرف میشود
weakest maintained ضعیف ترین مخلوط سوخت که تحت شرایط معین میتواندتوان را بیشینه نگهدارد
action oriented management report گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
The prisoners of the terrorist militia were detained under inhumane conditions. زندانیان گروه شبه نظامی تروریستی در شرایط غیرانسانی بازداشت شده بودند.
circuit وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
circuits وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
decision جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
decisions جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
controlled thermonuclear reaction جوش هستهای کنترل شده تحت شرایط ازمایشگاهی برای تولید توان مفید
logic بخشی از کد که توابع نامناسب مثل آسیب سیستم انجام میدهد وقتی شرایط ی برقرار باشند
unconditional دستوری که کنترل را از یک بخش برنامه به دیگری منتقل میکند , بدون بستگی داشتن به وقوع شرایط ی .
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
forward chaining روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
potential substitution حالتی که یک کالا جانشین عینی نداردولی موادی وجود دارند که تحت شرایط خاص می توانندجانشین ان شوند
escrow موافقت نامه بین دونفرکه بامانت نزدشخص ثالثی سپرده شودوتاحصول شرایط بخصوص بدون اعتبارباشد
decision دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
voter عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
do while یک دستور برنامه نویسی زبان سطح بالا که تا موقعی که شرایط معینی وجود داشته باشد دستورالعملهای حلقهای را اجرا میکند
decisions دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
voters عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
reserve factor نسبت استحکام واقعی یک سازه به کمترین استحکام لازم برای شرایط موردنظر
equitable mortgage در CL عبارت است ازرهنی که در شرایط خاص خود به خود
elements of weather عناصر موثر در شرایط جوی عوامل جوی
unqulified فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
anti blush tinner ماده رقیق کننده ایکه به کندی خشک میشود و در شرایط رطوبت زیاد برای جلوگیری از التهاب لعاب روی سطح بکار میرود
ntp شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
standard condition شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
ballistic match تطابق شرایط بالیستیکی خورند بالیستیکی
standard temperature and pressure شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
normal temperature and pressure شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
stp شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
uberrima fides صفتی است که در بعضی از قراردادها که باعث برقراری انواع خاصی از رابطه بین افراد میشود وجودش از شرایط صحت عقل است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com