Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
conditions of use
شرایط کاربرد
Other Matches
water power utilization
کاربرد انرژی هیدرولیک کاربرد نیروی ابی
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation
شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
second best theory
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
applicability
کاربرد
implementation
کاربرد
using
کاربرد
usages
کاربرد
usage
کاربرد
use
کاربرد
employment
کاربرد
implementation
کاربرد
uses
کاربرد
end use
کاربرد
application
کاربرد
applications
کاربرد
type of use
نمونه کاربرد
applicable
کاربرد پذیر
application
کاربرد استفاده
application of load
کاربرد بار
application of a force
کاربرد نیرو
field of application
میدان کاربرد
application oriented
کاربرد گرا
applications
کاربرد استفاده
applicability
کاربرد پذیری
standby application
کاربرد جانشین
lock option
اختیار کاربرد قفل
server based application
برنامه کاربرد شبکه
domain knowledge
دانش محیط کاربرد
utilization
کاربرد روزانه استفاده
use inheritance
وراثت ناشی از کاربرد
This does not apply to . . .
در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
instrumentation
کاربرد وسائل سنجش
to come into operation
کاربرد پذیر شدن
to go into effect
کاربرد پذیر شدن
to take effect
کاربرد پذیر شدن
to inure
کاربرد پذیر شدن
commitments
تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
commitment
تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
application of load
فرود بار کاربرد نیرو
rework
برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworked
برای کاربرد مجدد آماده کردن
utilitarianism
کاربرد گرایی اعتقاد باینکه نیکی
reworking
برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworks
برای کاربرد مجدد آماده کردن
employment
کاربرد نیروها یا جنگ افزارها استفاده از
keypad
مجموعهای از کلیدهای خاص برای کاربرد مشخص
other than
[usually used in negative sentences]
<adv.>
به غیر از
[در جمله های منفی کاربرد دارد]
application study
بررسی امکان کاربرد اقلام جدید اماد
interface human machine interface
امکانات بهبود رابط ه بین کاربرد و سیستم کامپیوتری
This dictionary has many examples of how idioms are used .
این فرهنگ مثالهای زیادی از کاربرد اصطلاحات دارد
HMI
امکاناتی برای بهبود ارتباط بین کاربرد سیستم کامپیوتری
HMI's
امکاناتی برای بهبود ارتباط بین کاربرد سیستم کامپیوتری
frees
حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
freeing
حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
free
حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
freed
حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
Phone Dialer
امکانی در ویندوز که به کاربرد مکان شماره گیری از کامپیوتر خود میدهد
privilege
وضعیت کاربرد در رابط ه با نوع برنامه که اجرا میکند ومنابعی که میتواند استفاده کند
the conditions
شرایط ان
terming
شرایط
terms
شرایط
conditions
شرایط
term
شرایط
termed
شرایط
cybernation
کاربرد کامپیوترهای تزویج شده با ماشین الات خودکاربه منظور کنترل و انجام عملیات پیچیده
standard temperature and pressure
شرایط متعارفی
stability conditions
شرایط ثبات
present conditions
شرایط فعلی
second order conditions
شرایط ثانوی
payment terms
شرایط پرداخت
qalified
واجد شرایط
final cinditions
شرایط پایانی
given conditions
شرایط معینه
standard temperature and pressure
شرایط استاندارد
light conditions
شرایط نور
initial condition
شرایط اولیه
implied terms
شرایط تلویحی
final cinditions
شرایط فینال
implied terms
شرایط ضمنی
given conditions
شرایط معلوم
liner terms
شرایط خط کشتیرانی
conference terms
شرایط کنفرانس
makings
شرایط لازم
marginal conditions
شرایط نهائی
mutual terms
شرایط متقابل
necessary conditions
شرایط لازم
normal temperature and pressure
شرایط استاندارد
normal temperature and pressure
شرایط متعارفی
settlement terms
شرایط پرداخت
working conditions
شرایط کار
ball game
شرایط وضعیت
ball games
شرایط وضعیت
qulifications
واجد شرایط
Russian roulette
<idiom>
شرایط پرخطر
tight spot
<idiom>
شرایط سخت
no bed of roses
<idiom>
شرایط سختوبد
usual conditions
شرایط معمول
tropical condition
شرایط گرمسیری
settlement terms
شرایط تسویه
shipping terms
شرایط حمل
terms of shipment
شرایط حمل
spring conditions
شرایط بهاری
standard condition
شرایط استاندارد
conditions of (the) competition
شرایط رقابت
standard conditions
شرایط متعارفی
competitive conditions
شرایط رقابت
sufficient conditions
شرایط کافی
competition conditions
شرایط رقابت
terms and conditions
ضوابط و شرایط
terms of payment
شرایط پرداخت
terms of trade
شرایط معامله
terms of trade
شرایط مبادله
suitable conditions
شرایط مناسب
qualify
واجد شرایط
boundary conditions
شرایط حدی
boundary conditions
شرایط مرزی
conditions
شرایط اوضاع
condition of readiness
شرایط امادگی
disadvantages
شرایط نامساعد
conditions of contract
شرایط قرارداد
conditions of purchase
شرایط خرید
disadvantage
شرایط نامساعد
qualification
واجد شرایط
qualified
واجد شرایط
qualifies
واجد شرایط
bona fide
واجد شرایط
fair play
شرایط برابر
actude conditions
شرایط حاد
actude conditions
شرایط شدید
admission requirements
شرایط پذیرش
adverse factors
شرایط نامساعد
ambient conditions
شرایط محیطی
average conditions
شرایط عادی
average conditions
شرایط متوسط
ballistic conditions
شرایط بالیستیکی
credit terms
شرایط اعتبار
plateaus
شرایط پایا
existing circumstances
شرایط موجود
plateau
شرایط پایا
requirements
شرایط لازم
dis qualified
فاقد شرایط
delivery terms
شرایط تحویل
equilibrium conditions
شرایط تعادل
emergency conditions
شرایط اضطراری
requirements of the credit
شرایط اعتبار
eligible
واجد شرایط
qualifications
شرایط لازم
plateaux
شرایط پایا
qualification
وضعیت شرایط
meet
مطابق شرایط بودن
meets
مطابق شرایط بودن
support conditions
شرایط تکیه گاهی
tenders conditions
شرایط عمومی مناقصه
terms and conditions of the credit
ضوابط و شرایط اعتبار
eligible
واجد شرایط مطلوب
quantifying
واجد شرایط شدن
quantify
واجد شرایط شدن
quantifies
واجد شرایط شدن
quantified
واجد شرایط شدن
through the mill
<idiom>
تجربه شرایط مشکل
tight squeeze
<idiom>
شرایط سخت تجاری
turn the tables
<idiom>
عوض کردن شرایط
feudatory
تابع شرایط تیول
conditions
مقررات و شرایط اسبدوانی
bend
شرایط خمیدگی زانویی
make a difference
<idiom>
شرایط را عوض کردن
volcanism
شرایط و خصوصیات اتشفشانی
entry group
گروه واجد شرایط
other things being equal
اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
conditions of sale
شرایط اساسی معامله
ineligible
فاقد شرایط لازم
circumstance
شرایط محیط اهمیت
qualificatory
واجد شرایط کننده
provisions of a contract
شرایط قرار داد
possessing the necessary qualifications
واجد شرایط لازم
to impose conditions
با شرایط سنگین بارکردن
qualify for
واجد شرایط بودن
machining requirments
شرایط براده برداری
qualified
دارای شرایط لازم
it does not s. the condition
واجدان شرایط نیست
investigation of foundation conditions
تحقیق شرایط شالوده
unqualified
فاقد شرایط لازم
ineligibility
فقدان شرایط لازم
second order conditions
شرایط مرتبه دوم
qualified
واجد شرایط لازمه
mobile warfare
جنگ سیال جنگی که در ان طرفین بامبادله اتش و کاربرد مانورو استفاده از زمین ابتکارعملیات را به دست گرفته وحفظ می نمایند
come into one's own
<idiom>
به خاطر شرایط خوب رفتارکردن
size up
<idiom>
بسته به شرایط ،برانداز کردن
desirability
درجه تمایل شرایط مطلوب
disqualify
فاقد شرایط لازم دانستن
Are you prepared to accept my conditions?
حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
get in the swing of things
<idiom>
به شرایط جدید عادت کردن
disqualifies
فاقد شرایط لازم دانستن
loan conversion
تجدید نظر در شرایط وام
debt rescheduling
تجدید نظر در شرایط وام
disqualifying
فاقد شرایط لازم دانستن
restructures
شرایط وام را عوض کردن
However difficult the circumstances
[are]
, ...
هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
disqualified
فاقد شرایط لازم دانستن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com