Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
English
Persian
corporation
شرکت بامسئولیت محدود
corporations
شرکت بامسئولیت محدود
Other Matches
limited company
شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
limited liability company
شرکت با مسئولیت محدود
limited liability company
شرکت با مسئوولیت محدود
close corporation
شرکتی با صاحبان سهام محدود که معمولا" همین صاحبان سهام نیز مدیریت وسایر امور شرکت را بر عهده دارند
illmitable
محدود نکردنی محدود نشدنی
weapons tight
جنگ افزار اتش محدود فرمان اتش محدود در پدافندهوایی
letterhead
مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
letterheads
مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
compaq computer corporation
شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
constituent company
شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
international finance corporation
شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
parent company
شرکت مادر شرکت مرکزی
privates
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
outsource
به کار گرفتن شرکت دیگر برای مدیریت و تامین شبکه برای شرکت شی
dragger
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
paperless
شرکت الکترونیکی یا شرکتی که از کامپیوتر و سایر قط عات الکترونیکی برای کارهای شرکت استفاده میکند و از کاغذ استفاده نمیکند
houses
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
housed
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
house
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
body corporate
شرکت شرکت سهامی
business group
شرکت سهامی
[شرکت]
army component
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
incomprehensive
محدود
limit
محدود
limited access
محدود
limitary
محدود
finite
محدود
limited
محدود
indeterminable
نا محدود
incomprehensible
نا محدود
finte
محدود
ambient
محدود
lock step
محدود
indefinite
نا محدود
terminate
محدود
moderated
محدود
limiting
محدود
moderate
محدود
terminates
محدود
moderates
محدود
moderating
محدود
terminated
محدود
component command
قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
finite integral
انتگرال محدود
finite population
جامعه محدود
restricted
محدود الاستعمال
contracted
مختصر محدود
limited editions
فرآوردهی محدود
limited editions
کالای محدود
limited editions
چاپ محدود
limited edition
فرآوردهی محدود
limited edition
کالای محدود
limited edition
چاپ محدود
qualified
مقید محدود
finitely
بطور محدود
limit
محدود کردن
inter play
حرکت محدود
qualified property
مالکیت محدود
qualificatory
محدود سازنده
bound
مرز محدود
limited denied war
جنگ محدود
limited divorce
طلاق محدود
peg down
محدود کردن
limited integrator
انتگرال محدود
limited objective
هدف محدود
limited power
اختیارات محدود
limiter
محدود کننده
limiting size
اندازه محدود
limiting speed
سرعت محدود
narrow market
بازار محدود
stint
محدود کردن
set out
محدود کردن
sex limited
محدود به جنس
straitlaced
محدود درفشار
bottomless
غیر محدود
restrainable
محدود ساختنی
trammel
محدود ساختن
qualify
محدود کردن
qualifies
محدود کردن
straightlaced
محدود درفشار
straiten
محدود کردن
abounds
محدود کردن
abounding
محدود کردن
abounded
محدود کردن
abound
محدود کردن
containment
محدود کردن
containment
محدود نگاهداشتن
limitative
محدود کننده
stints
محدود کردن
circumscribed amnesia
یادزدودگی محدود
catathymic amnesia
یادزدودگی محدود
infinite
نا محدود بی اندازه
restricting
محدود کردن
confined equifer
سفره محدود
restricts
محدود کردن
confined
محدود شده
controlled war
جنگ محدود
restrictive
محدود سازنده
restrictive
محدود کننده
restriction
محدود کردن
restrictions
محدود کردن
unbound
غیر محدود
restrict
محدود کردن
copyrighted
محدود به حق کپی
delimitation
محدود ساختن
delimitate
محدود کردن
parochial
ناحیهای محدود
de escalation
محدود سازی
limited access road
راه با ورودی محدود
rectilineal
محدود بخطوط راست
finite element method
روش المان محدود
provincialism
عقایدوافکار محدود محلی
double limiter
محدود کننده مضاعف
controlled access road
راه با ورودی محدود
diode limiter
محدود کننده دیودی
limitary
دارای قدرت محدود
restriction
یک چیز محدود شده
limited denied war
جنگ ناخواسته محدود
narrow
محدود باریک کردن
autonomy
استقلال محلی محدود
extensive agricultuse
کشاورزی غیر محدود
incomprehensively
بطور غیرجامع یا محدود
sinedie
تاتاریخ غیر محدود
your vocabulary is limited
شما محدود است
man
شبکه با گسترده محدود
semipermanent
دارای مدت محدود
mans
شبکه با گسترده محدود
transfinite
ماوراء اعداد محدود
transfinite
خارج ازاعداد محدود
voltage limiter
محدود کننده ولتاژ
closed
مسابقه محدود به سن یاجنس
stenophagous
غذای محدود خوار
restricted area
منطقه اتش محدود
narrowed
محدود باریک کردن
restrictions
یک چیز محدود شده
infintate
منفی و نا محدود ساختن
blind bombing zone
منطقه بمباران محدود
locals
محدود بیک محل
compass
محدود کردن فهمیدن
input limiter
محدود کننده ورودی
narrow mindedly
با فکر محدود متعصبانه
limited war
جنگ محدود وموضعی
limiting factor
عامل محدود کننده
illimitable
نامحدود محدود نشدنی
one idead
دارای فکر محدود
partial jurisdiction
حق خود گردانی محدود
current limiter
محدود کننده جریان
narrower
محدود باریک کردن
determinative
محدود کننده صفت
narrowest
محدود باریک کردن
local
محدود بیک محل
determinate
تعیین شده محدود
airspace restricted area
منطقه پرواز محدود
i/o bound
محدود به ورودی خروجی
run length limited recording
ثبت محدود طول اجرا
terminates
محدود کردن خاتمه یافتن
limitation clause
شرط محدود کردن مسئوولیت
small minded
دارای ذوق واستعداد محدود
terminated
محدود کردن خاتمه یافتن
local
مربوط به سیستم با دستیابی محدود
narrow
محدود کردن کوته فکر
narrower
محدود کردن کوته فکر
narrowest
محدود کردن کوته فکر
partial jurisdiction
حق تصمیم گیری یا قضاوت محدود
closed interval
فاصله محدود
[کراندار]
[ریاضی]
locals
مربوط به سیستم با دستیابی محدود
limited access
دراری محدودیت مدارک محدود
metropolitan area network
شبکه گسترده در مسافت محدود.
open interval
فاصله نا محدود
[بی کران]
[ریاضی]
restrictive trade practices
روشهای محدود کردن تجارت
terminate
محدود کردن خاتمه یافتن
rll
ثبت محدود طول اجرا
narrowed
محدود کردن کوته فکر
impale
محدود کردن میله کشیدن
impales
محدود کردن میله کشیدن
impaled
محدود کردن میله کشیدن
territorialization
محدود کردن بیک ناحیه
impaling
محدود کردن میله کشیدن
grid current limiting
محدود کردن جریان شبکه
copyright
محدود شده با قوانین کپی
copyrights
محدود شده با قوانین کپی
clip someone's wings
<idiom>
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
classing
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
gag
پوزه بند بستن محدود کردن
gagged
پوزه بند بستن محدود کردن
gagging
پوزه بند بستن محدود کردن
gags
پوزه بند بستن محدود کردن
circumscription
انحصار فضایامحیط محدود ومشخص شده
time policy
بیمه نامه دریایی با مدت محدود
classes
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
classed
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
home range
جای محدود برای فعالیت حیوانات
special
سیستم برنامههای کاربردی مشخص و محدود
fire restriction
محدود کردن اتش یا تیراندازی یکانها
open indent
سفارش خریدی که در ان تعدادفروشندگان محدود نمیباشد
class
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
capital expenditure
هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com