Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
daito
شمشیر بزرگ
Other Matches
covered
گرفتن شمشیر به وضعی که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود
doubled
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled up
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania
مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
big game
صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
macropterous
دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
fossil
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
museum piece
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
grandam
مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparents
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparent
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
so large
چندان بزرگ بقدری بزرگ
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
swordsman
شمشیر زن
spits
شمشیر
spit
شمشیر
spurtle
شمشیر
blade
شمشیر
swords
شمشیر
sword
شمشیر
bilbo
شمشیر
bolo
شمشیر
bilboa
شمشیر
rapiers
شمشیر دودم
foilsman
شمشیر باز
hilt
دسته شمشیر
hilts
دسته شمشیر
sword knot
شرابه شمشیر
scabbards
غلاف شمشیر
swordfish
شمشیر ماهی.
tucker
شمشیر ساز
scabbard
غلاف شمشیر
swordplay
فن شمشیر بازی
foibles
تیغه شمشیر
With a stork of the sword.
با ضرب شمشیر
swordfishes
شمشیر ماهی.
gladiate
شمشیر مانند
foible
تیغه شمشیر
at the point of the sword
بدم شمشیر
blade
تیغه شمشیر
fencer
شمشیر باز
sword dance
رقص شمشیر
baldric
بند شمشیر
sword cutter
شمشیر ساز
sword cut
زخم شمشیر
sabre cut
زخم شمشیر
claymore
شمشیر دودمه
fence
شمشیر بازی
fences
شمشیر بازی
pommels
قبه شمشیر
pommel
قبه شمشیر
steels
شمشیر پولادی
steeling
شمشیر پولادی
to carry sword
شمشیر جستن
rapier
شمشیر دودم
handles
قبضه شمشیر
swordsmanship
شمشیر بازی
handle
قبضه شمشیر
swordsman
شمشیر باز
swordlike
شمشیر مانند
steeled
شمشیر پولادی
steel
شمشیر پولادی
sword fish
شمشیر ماهی
toledo
شمشیر ابدارمصنوع تولدو
stoccata
پرتاب با ضربه شمشیر
stoccado
پرتاب با ضربه شمشیر
point d'arret
نوک چنگالی شمشیر
sword play
مهارت در بکارگیری شمشیر
scimitar
شمشیر هلالی شکل
academic assault
شمشیر بازی نمایشی
curtle ax
شمشیر کوتاه وسنگین
curtal ax
شمشیر کوتاه وسنگین
backsword
شمشیر یک لبهء برنده
action on the blade
تماس با شمشیر حریف
fence
شمشیر بازی کردن
fences
شمشیر بازی کردن
falchion
شمشیر کوتاه و پهن
in line
شمشیر در وضع حمله
counter parry
دفاع با حرکت چرخشی شمشیر
partisan
شمشیر پهن ودسته بلند
sword dance
اجرای رقص در اطراف شمشیر
engagements
تماس دو تیفه شمشیر درگارد
engagement
تماس دو تیفه شمشیر درگارد
circular parry
دفاع با حرکت چرخشی شمشیر
weak
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
double hi
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double touch
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
The pen is mightier than the sword.
<proverb>
قلم قدرتمندتر از شمشیر است .
sabre cut
زخم شوشکه ضربه شمشیر
foible
نیمی از شمشیر از وسط تانوک
foin
فرو بردن شمشیر یا نیزه
electric foil
شمشیر فویل با نوک برقدار
weaker
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
weakest
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
foibles
نیمی از شمشیر از وسط تانوک
partizan
شمشیر پهن ودسته بلند
weaknesses
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
partisans
شمشیر پهن ودسته بلند
handle
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
change of engagement
وادار کردن حریف به تغییرمسیر شمشیر
line of engagement
ناحیهای از سینه که روبروی شمشیر قراردارد
acinaces
شمشیر کوتاه ایرانیان قدیم وسکاها
compound parry
دفع شمشیر حریف با دو حرکت یا بیشتر
saber
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
manipulators
گرفتن شمشیر با شست وانگشت ابهام
guards
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
guarding
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
croise
عبور تیغه شمشیر به شکل خاص
guard
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
To behead ( decapitate ) someone .
کسی را گردن زدن (با شمشیر وغیره )
bind
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
directors
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
handles
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
sabres
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
director
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
fortes
نیمی از شمشیر از وسط تیغه تا دسته
sabre
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
sabers
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
forte
نیمی از شمشیر از وسط تیغه تا دسته
binds
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
touch
برخورد شمشیر به بدن ضربه فنی کشتی
touches
برخورد شمشیر به بدن ضربه فنی کشتی
scimitar
شمشیر کارد دسته دراز ونوک برگشته
pommel
قسمت فلزی پشت دسته شمشیر دستگیرههای خرک
opposition
حرکت شمشیرباز ضمن تماس با شمشیر حریف تقابل
ceding parry
کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
pommels
قسمت فلزی پشت دسته شمشیر دستگیرههای خرک
barong
یکنوع چاقو یا شمشیر دسته کلفت لبه تیز
tucks
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
tucking
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
tuck
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
dub
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
dubbed
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
dubs
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
counter disengagement
حرکت شمشیر به دور شمشیرحریف برای مواجهه درمسیر قبلی
foiling
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
foiled
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
foils
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
foil
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
curtana
شمشیر رحمت :شمشیربی نوکی که درتاج گذاری پادشاهان انگلیس پیشاپ
glides
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glide
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glided
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
mounting
دسته و پشت بند دسته شمشیر
spanking
بزرگ
spankings
بزرگ
smaller
بزرگ نه
swingeing
بزرگ
king size
بزرگ
walloping
بزرگ
wallopings
بزرگ
hugeous
بزرگ
largest
بزرگ
adult
بزرگ
larger
بزرگ
large
بزرگ
adults
بزرگ
enormous
بزرگ
smallest
بزرگ نه
immane
بزرگ
small
بزرگ نه
considerably large
بس بزرگ
eminent
بزرگ
bandog
سگ بزرگ
jumbo
بزرگ
canis majoris
سگ بزرگ
canis major
سگ بزرگ
jumbos
بزرگ
extensive
بزرگ
big
بزرگ
bigger
بزرگ
decuman
بزرگ
egregious
بزرگ
megapod
بزرگ پا
mightier
بزرگ
mightiest
بزرگ
mighty
بزرگ
doyennes
زن بزرگ
doyenne
زن بزرگ
majoring
بزرگ
majored
بزرگ
voluminous
بزرگ
major
بزرگ
highs
بزرگ
highest
بزرگ
full bottomed
بزرگ
high
بزرگ
biggest
بزرگ
majuscular
بزرگ
grosser
بزرگ
massive
بزرگ
massively
بزرگ
paternal grandmother
نه نه بزرگ
grossed
بزرگ
gross
بزرگ
headman
بزرگ
headmen
بزرگ
great
بزرگ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com