Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
sapphic vice
شهوت رانی زنان نسبت به یکدیگر
Other Matches
voluptuousness
شهوت رانی
salacity
شهوت رانی
salaciousness
شهوت رانی
libidinously
از روی شهوت رانی
salaciously
از روی شهوت رانی
to gratify ones passions
شهوت رانی کردن
to pander any one's lust
وسائل شهوت رانی کسی رافراهم کردن
grain orientation
طرز قرار گرفتن ذرات نسبت به یکدیگر
blade tracking
مراحل تعیین موقعیت سر تیغههای ملخ نسبت به یکدیگر
board weave
تخت بافت
[در این بافت تارها نسبت به یکدیگر زاویه چندانی نداشته و حالت صاف و یکنواخت به خود می گیرند]
dump
شکست دادن حریف درمسابقه موتورسیکلت رانی یااتومبیل رانی یا قایق قایقرانی سرعت
voluptuous
شهوت پرست شهوت انگیز
handicap
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicaps
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
orthodromics
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromy
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
leverage
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law
جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
attributable
قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
nationallism
مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
carnality
شهوت
desiring
شهوت
desires
شهوت
desire
شهوت
eros
شهوت
passion
شهوت
ruts
شهوت
conoupiscence
شهوت
lust
شهوت
appetite
شهوت
appetites
شهوت
rut
شهوت
concupiscence
شهوت
red-hot
<adj.>
شهوت انگیز
lustfully
از روی شهوت
anality
شهوت مقعدی
anaphrodisia
کاهش شهوت
lewdness
شهوت پرستی
flesh
جسم شهوت
sensuality
شهوت پرستی
urolagnia
شهوت ادراری
obscene
شهوت انگیز
anal erotism
شهوت مقعدی
anal eroticism
شهوت مقعدی
juicy
<adj.>
شهوت انگیز
alloeroticism
شهوت دگرگرا
sexiness
شهوت انگیزی
salacious
شهوت پرست
graphomania
شهوت نوشتن
urethral erotism
شهوت میزراهی
alloerotism
شهوت دگرگرا
lascivious
شهوت انگیز
lecherous
شهوت پرست
eroticism
شهوت گرایی
oral eroticism
شهوت دهانی
orality
شهوت دهانی
tasty
<adj.>
شهوت انگیز
organ eroticism
شهوت اندامی
liking
شهوت ومیل
voluptuate
شهوت انگیزکردن
satyriasis
شهوت پرستی
anaphrodisiac
کاهنده شهوت
genital eroticism
شهوت تناسلی
erotism
شهوت گرایی
of each other
<adv.>
از یکدیگر
of one another
<adv.>
از یکدیگر
from each other
<adv.>
از یکدیگر
from one another
<adv.>
از یکدیگر
interwork
بر یکدیگر
each other
یکدیگر
one a
یکدیگر
one another
یکدیگر
luscious
دلپذیر شهوت انگیز
He is verbose (garrulous). He has verbal diarrhea.
شهوت کلام دارد
Lust for power and riches.
شهوت قدرت وثروت
pornography
نوشته شهوت انگیز
lusty
قوی شهوت انگیز
impassion
برسر شهوت اوردن
passionately
بطور شهوت امیز
lustiest
قوی شهوت انگیز
lustier
قوی شهوت انگیز
burns
دراتش شهوت سوختن
burn
دراتش شهوت سوختن
voyeurism
اطفاء شهوت با نگاه
libidinous
وابسته به شهوت جنسی
libidos
شهوت جنسی هوس
libidinal
وابسته به شهوت جنسی
oestrum
شهوت ومستی جانوران
voluptuously
از روی شهوت پرستی
lasciviously
از روی شهوت پرستی
rut
مست شهوت شدن
ruts
مست شهوت شدن
voluptuously
بطور شهوت انگیز
libido
شهوت جنسی هوس
to provoke passion
شهوت انگیز بودن
interconnected
اتصال به یکدیگر
interconnect
اتصال به یکدیگر
interconnects
اتصال به یکدیگر
internecine
کشتار یکدیگر
concrescence
رشد با یکدیگر
interconnecting
اتصال به یکدیگر
intersecting
از یکدیگر گذرنده
arm in arm
در دست یکدیگر
coupled
ترکیب با یکدیگر
combining
ترکیب با یکدیگر
to look at each other
به یکدیگر نگریستن
combines
ترکیب با یکدیگر
combine
ترکیب با یکدیگر
peer to each other
برابر با یکدیگر
couple
ترکیب با یکدیگر
peer to each other
قرین یکدیگر
simultaneous with each other
مقارن یکدیگر
cheek by jowl
پهلوی یکدیگر
couples
ترکیب با یکدیگر
satyriasis
نعوظ یا شدت حس شهوت درمرد
lesbian
وابسته به دفع شهوت یک زن با زن دیگر
lewd
ناشی از هرزگی شهوت پرست
lesbians
وابسته به دفع شهوت یک زن با زن دیگر
voyeur
اطفا کننده شهوت بانگاه
voyeurs
اطفا کننده شهوت بانگاه
lust
حرص واز شهوت داشتن
lesbianism
دفع شهوت زنی با زن دیگر
bawdry
شهوت پرستی
[غیر مصطلح]
venery
شهوت پرستی خوشگذرانی جنسی
to g. with passion
دراتش شهوت یاعشق سوختن
She is blinded by passion .
شهوت او را کور کرده است
womankind
زنان
womenfolk
زنان
fair sex
زنان
feminine
زنان
applaudingly
کف زنان
ranee
رانی
crural
رانی
rani
رانی
femoral
رانی
correlative with each other
لازم و ملزوم یکدیگر
intersplere
در حوزه یکدیگر امدن
to look at each other
به یکدیگر نگاه کردن
interconnecting
با یکدیگر اتصال دادن
incompossible
منافی یکدیگر ناسازگار
grappling
گرفتن لباس یکدیگر
abutted
به یکدیگر ضربه زدن
complementary
تکمیل کننده یکدیگر
abut
به یکدیگر ضربه زدن
interconnected
با یکدیگر اتصال دادن
telepathy
ارتباط افکار با یکدیگر
of a piece with each other
ازسر هم همجنس یکدیگر
interconnect
با یکدیگر اتصال دادن
one-to-one
عینامساوی و مرتبط با یکدیگر
one to one
عینامساوی و مرتبط با یکدیگر
hand in hand
دست دردست یکدیگر
in tune
<idiom>
با یکدیگر موافق بودن
they are well matched
حریف یکدیگر هستند
abuts
به یکدیگر ضربه زدن
interconnects
با یکدیگر اتصال دادن
pornographer
نویسنده مطالب قبیح یا شهوت انگیز
he has a rage for money
برای گرد کردن پول شهوت
She is passionately fond of tennis .
شهوت تنیس باز ی کردن دارد
sexy
دارای تمایلات جنسی شهوت انگیز
sexiest
دارای تمایلات جنسی شهوت انگیز
sexier
دارای تمایلات جنسی شهوت انگیز
pornographic
وابسته به عکس یانوشته شهوت انگیز
womenfolk
جماعت زنان
gyringly
چرخ زنان
hirsutism
نابجارویی مو در زنان
women's army corps
ارتش زنان
demimonde
زنان هرزه
when will women have the vote?
زنان کی حق رای
women's dres
جامه زنان
wifely
درخور زنان
boastingly
لاف زنان
catamenia
قاعدگی زنان
gynocracy
حکومت زنان
womanly
در خور زنان
flutteringly
پروبال زنان
gaspingly
نفس زنان
vauntingly
لاف زنان
feminity
طبقه زنان
greensickness
کم خونی زنان
asymetrical bars
پارالل زنان
feminicide
قتل زنان
gynecocracy
حکومت زنان
uneven parallel bars
پارالل زنان
gynecology
پزشکی زنان
evadingly
طفره زنان
gynaecocracy
حکومت زنان
beauty
زنان زیبا
menses
قاعدگی زنان
plume
پر کلاه زنان تل
plumes
پر کلاه زنان تل
mutch
زنان وکودکان
the female sex
زنان ودختران
womanish
مربوط به زن یا زنان
womankind
گروه زنان
boxers
مشت زنان
periods
قاعده زنان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com