English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English Persian
to d. a chinken شکم جوجه راپیش از پختن پاک کردن
Other Matches
push the door to در راپیش کنید
brood کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
brooded کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
broods کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
concocts ترکیب کردن پختن
concoct ترکیب کردن پختن
concocted ترکیب کردن پختن
concocting ترکیب کردن پختن
greyhounds در تاوه پختن غربال کردن
greyhound در تاوه پختن غربال کردن
to dress [food] آماده کردن [پختن] [غذا یا دسرت]
incubated جوجه کشی کردن
incubates جوجه کشی کردن
incubating جوجه کشی کردن
incubate جوجه کشی کردن
To work on someone کسی را پختن [از نظر فکری وذهنی آماده کردن]
avianize ضعیف کردن ویروس بعلت کشت مکرر در جنین جوجه
bake پختن
cook پختن
baked پختن
bakes پختن
shirr پختن
cooked پختن
hatched پختن
hatch پختن
hatches پختن
anneal پختن
decoct پختن
grills پختن
grill پختن
grilling پختن
fire a kiln پختن
cooks پختن
parboil نیمه پختن
pot در دیگ پختن
To bake bread. نان پختن
kiln درکوره پختن
kilns درکوره پختن
parboils نیمه پختن
parboiling نیمه پختن
parboiled نیمه پختن
To cook food. غذا پختن
pots در دیگ پختن
ragout راگو پختن
brick burning پختن اجر
fire bricks اجر پختن
potting در دیگ پختن
nuke با ریزموج یا میکروویو پختن
To cook a pottage for some one . <proverb> آش براى کسى پختن .
close aneal باز پختن مسدود
nuked با ریزموج یا میکروویو پختن
portland cement kiln کوره پختن سیمان
coddles اهسته جوشاندن یا پختن
coddled اهسته جوشاندن یا پختن
to build castles in the air هوس خام پختن
coddle اهسته جوشاندن یا پختن
braising با اتش ملایم پختن
braises با اتش ملایم پختن
braised با اتش ملایم پختن
braise با اتش ملایم پختن
to build castles in the air خیالات خام پختن
coddling اهسته جوشاندن یا پختن
nuking با ریزموج یا میکروویو پختن
nukes با ریزموج یا میکروویو پختن
autoclave بادیگ زودپز پختن
escallop گوش ماهی پختن
pressure cook تحت فشار پختن
brood جوجه
bird جوجه
cygnets جوجه قو
chick جوجه
squealer جوجه
squab جوجه
cygnet جوجه قو
brooded جوجه
broods جوجه
birds جوجه
fry روی اتش پختن تهییج
fries روی اتش پختن تهییج
bake پختن [نان و کیک غیره]
pot liquor اب ته دیگ پس از پختن سبزیجات دران
frying روی اتش پختن تهییج
peachick جوجه طاووس
hatches جوجه گیر ی
rooster جوجه خروس
nestling جوجه اشیانه
owlet جوجه جغد
nestlings جوجه اشیانه
incubation جوجه کشی
ducklings جوجه اردک
roosters جوجه خروس
eaglet جوجه عقاب
duckling جوجه اردک
budding poet جوجه شاعر
chicken feed غذای جوجه
hatched جوجه گیر ی
hedgehogs جوجه تیغی
cockerel جوجه خروس
dovelet جوجه کبوتر
falconet جوجه باز
duckling جوجه مرغابی
chicken جوجه مرغ
chickens جوجه مرغ
goslings جوجه غاز
flapper جوجه اردک
turkey poult جوجه بوقلمون
hatch جوجه گیر ی
gosling جوجه غاز
hatcher جوجه گیر
cockerels جوجه خروس
hedgehog جوجه تیغی
convenience food غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
convenience foods غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
to cook پختن [مانند سوپ و نهار و شام]
keet جوجه مرغ شاخدار
porcupinish مانند جوجه تیغی
polt جوجه ماکیان وامثال ان
porcupine ant eater جوجه تیغی استرالیا
hedge hog ارمجی جوجه تیغی
incubators ماشین جوجه کشی
ugly duckling <idiom> جوجه اردک زشت
incubator ماشین جوجه کشی
hatcher اسباب جوجه گیری
poult جوجه مرغ و بوقلمون
piper جوجه کبوتر لوله کش
pipers جوجه کبوتر لوله کش
porcupiny مانند جوجه تیغی
quills تیغ جوجه تیغی قلم پر
Don't count your chickens before they're hatched. <proverb> جوجه رو آخر پاییز می شمارند.
Dont count your chickens before they are hatched. جوجه ها راآخر پائیز می شمارند
quill تیغ جوجه تیغی قلم پر
to hatch out [egg] بیرون آمدن جوجه [از تخم]
porcupine جوجه تیغی خارپشت کوهی
porcupines جوجه تیغی خارپشت کوهی
hatchling جوجه سراز تخم دراورده
Don't count your chickens before they are hatched. <proverb> جوجه رو آخر پاییز می شمارند.
urchins بچه شیطان جوجه تیغی
urchin بچه شیطان جوجه تیغی
scallops گوش ماهی دوختن لبه تزئینی بلباس پختن
scallop گوش ماهی دوختن لبه تزئینی بلباس پختن
hatches تخم دادن جوجه بیرون امدن
echidna جوجه تیغی استرالیا خارپشت بیدندان
fledgeling مرغ تازه پروبال دراورده جوجه
broiler بهم زننده جوجه یا پرنده کبابی
Black sheep جوجه اردک زشت [اصطلاح روزمره]
hatched تخم دادن جوجه بیرون امدن
hatch تخم دادن جوجه بیرون امدن
fledglings جوجه تازه پر وبال دراورده نوچه
fledgling جوجه تازه پر وبال دراورده نوچه
spine تیغ یابرامدگیهای بدن موجوداتی مثل جوجه تیغی
spines تیغ یابرامدگیهای بدن موجوداتی مثل جوجه تیغی
down پر دراوردن جوجه پرندگان پرهای ریزی که برای متکابکار میرود
chucks جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chuck جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
egg tooth نوک جوجه ازتخم درنیامده که با ان پوست تخم راشکسته بیرون میاید
chucked جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
hedgehog مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehogs مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
pullet جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
pullets جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
stewing اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stew اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stews اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewed اهسته جوشانیدن اهسته پختن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com