Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
to d. a chinken
شکم جوجه راپیش از پختن پاک کردن
Other Matches
push the door to
در راپیش کنید
broods
کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
brooded
کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
brood
کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
concocted
ترکیب کردن پختن
concoct
ترکیب کردن پختن
concocting
ترکیب کردن پختن
concocts
ترکیب کردن پختن
greyhound
در تاوه پختن غربال کردن
greyhounds
در تاوه پختن غربال کردن
to dress
[food]
آماده کردن
[پختن]
[غذا یا دسرت]
incubates
جوجه کشی کردن
incubating
جوجه کشی کردن
incubate
جوجه کشی کردن
incubated
جوجه کشی کردن
To work on someone
کسی را پختن
[از نظر فکری وذهنی آماده کردن]
avianize
ضعیف کردن ویروس بعلت کشت مکرر در جنین جوجه
bakes
پختن
cooks
پختن
cooked
پختن
grills
پختن
anneal
پختن
decoct
پختن
hatched
پختن
hatch
پختن
baked
پختن
shirr
پختن
hatches
پختن
grill
پختن
fire a kiln
پختن
cook
پختن
grilling
پختن
bake
پختن
potting
در دیگ پختن
pot
در دیگ پختن
brick burning
پختن اجر
parboils
نیمه پختن
ragout
راگو پختن
parboiling
نیمه پختن
kilns
درکوره پختن
kiln
درکوره پختن
pots
در دیگ پختن
parboil
نیمه پختن
To cook food.
غذا پختن
parboiled
نیمه پختن
To bake bread.
نان پختن
fire bricks
اجر پختن
coddling
اهسته جوشاندن یا پختن
nuke
با ریزموج یا میکروویو پختن
nuking
با ریزموج یا میکروویو پختن
nukes
با ریزموج یا میکروویو پختن
nuked
با ریزموج یا میکروویو پختن
To cook a pottage for some one .
<proverb>
آش براى کسى پختن .
escallop
گوش ماهی پختن
close aneal
باز پختن مسدود
portland cement kiln
کوره پختن سیمان
braising
با اتش ملایم پختن
braises
با اتش ملایم پختن
braised
با اتش ملایم پختن
to build castles in the air
خیالات خام پختن
to build castles in the air
هوس خام پختن
braise
با اتش ملایم پختن
coddles
اهسته جوشاندن یا پختن
coddled
اهسته جوشاندن یا پختن
coddle
اهسته جوشاندن یا پختن
autoclave
بادیگ زودپز پختن
pressure cook
تحت فشار پختن
cygnet
جوجه قو
squealer
جوجه
birds
جوجه
broods
جوجه
bird
جوجه
brood
جوجه
cygnets
جوجه قو
squab
جوجه
brooded
جوجه
chick
جوجه
bake
پختن
[نان و کیک غیره]
pot liquor
اب ته دیگ پس از پختن سبزیجات دران
fries
روی اتش پختن تهییج
frying
روی اتش پختن تهییج
fry
روی اتش پختن تهییج
nestlings
جوجه اشیانه
incubation
جوجه کشی
eaglet
جوجه عقاب
dovelet
جوجه کبوتر
cockerel
جوجه خروس
hedgehogs
جوجه تیغی
roosters
جوجه خروس
rooster
جوجه خروس
duckling
جوجه مرغابی
nestling
جوجه اشیانه
hedgehog
جوجه تیغی
owlet
جوجه جغد
peachick
جوجه طاووس
cockerels
جوجه خروس
chicken
جوجه مرغ
hatcher
جوجه گیر
falconet
جوجه باز
chickens
جوجه مرغ
hatched
جوجه گیر ی
budding poet
جوجه شاعر
ducklings
جوجه اردک
goslings
جوجه غاز
turkey poult
جوجه بوقلمون
flapper
جوجه اردک
chicken feed
غذای جوجه
gosling
جوجه غاز
hatches
جوجه گیر ی
duckling
جوجه اردک
hatch
جوجه گیر ی
convenience food
غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
convenience foods
غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
to cook
پختن
[مانند سوپ و نهار و شام]
piper
جوجه کبوتر لوله کش
incubators
ماشین جوجه کشی
porcupine ant eater
جوجه تیغی استرالیا
porcupinish
مانند جوجه تیغی
porcupiny
مانند جوجه تیغی
poult
جوجه مرغ و بوقلمون
polt
جوجه ماکیان وامثال ان
keet
جوجه مرغ شاخدار
hedge hog
ارمجی جوجه تیغی
ugly duckling
<idiom>
جوجه اردک زشت
hatcher
اسباب جوجه گیری
pipers
جوجه کبوتر لوله کش
incubator
ماشین جوجه کشی
quills
تیغ جوجه تیغی قلم پر
urchin
بچه شیطان جوجه تیغی
urchins
بچه شیطان جوجه تیغی
quill
تیغ جوجه تیغی قلم پر
Dont count your chickens before they are hatched.
جوجه ها راآخر پائیز می شمارند
hatchling
جوجه سراز تخم دراورده
Don't count your chickens before they are hatched.
<proverb>
جوجه رو آخر پاییز می شمارند.
porcupine
جوجه تیغی خارپشت کوهی
to hatch out
[egg]
بیرون آمدن جوجه
[از تخم]
Don't count your chickens before they're hatched.
<proverb>
جوجه رو آخر پاییز می شمارند.
porcupines
جوجه تیغی خارپشت کوهی
scallop
گوش ماهی دوختن لبه تزئینی بلباس پختن
scallops
گوش ماهی دوختن لبه تزئینی بلباس پختن
Black sheep
جوجه اردک زشت
[اصطلاح روزمره]
fledgeling
مرغ تازه پروبال دراورده جوجه
hatch
تخم دادن جوجه بیرون امدن
echidna
جوجه تیغی استرالیا خارپشت بیدندان
broiler
بهم زننده جوجه یا پرنده کبابی
hatched
تخم دادن جوجه بیرون امدن
hatches
تخم دادن جوجه بیرون امدن
fledgling
جوجه تازه پر وبال دراورده نوچه
fledglings
جوجه تازه پر وبال دراورده نوچه
spine
تیغ یابرامدگیهای بدن موجوداتی مثل جوجه تیغی
spines
تیغ یابرامدگیهای بدن موجوداتی مثل جوجه تیغی
down
پر دراوردن جوجه پرندگان پرهای ریزی که برای متکابکار میرود
egg tooth
نوک جوجه ازتخم درنیامده که با ان پوست تخم راشکسته بیرون میاید
chuck
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucked
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucks
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
hedgehogs
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehog
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
pullets
جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
pullet
جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
stewing
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stews
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewed
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stew
اهسته جوشانیدن اهسته پختن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com