English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 122 (6 milliseconds)
English Persian
holtzman inkblot technique شیوه لکههای هولتسمان
Other Matches
Gigantic Order [شیوه ستون سازی توسکاری همراه با شیوه غول ستونی] [معماری]
inkblot test ازمون لکههای جوهر
rorschach inkblot test ازمون لکههای جوهررورشاخ
purpura لکههای خونریزی زیرپوست
xanthoma وجود لکههای زرد غیرمنظم در زیر پوست
roseola لکههای سرخ بدن که نشانه سیفیلیس است
water sky لکههای دریاچهای شکل درداخل ابرها شکل انعکاس تصویر دریاچه ها روی ابر
background noise در پیمایش نوری این مسئله نوعی تداخل الکتریکی است که توسط لکههای جوهر و یاذرههای مرکب چاپ بر روی زمینه تصویر فاهر میشود
idioms شیوه
modes شیوه
mode شیوه
procedure شیوه
habitude شیوه
idiom شیوه
device شیوه
do شیوه
styling شیوه
styles شیوه
styled شیوه
style شیوه
processes شیوه
process شیوه
devices شیوه
technique شیوه
methode شیوه
techniques شیوه
method شیوه
custom شیوه
procedures شیوه ها
approaches شیوه
approached شیوه
approach شیوه
practice شیوه
practices شیوه ها
methods شیوه
order شیوه
patterns شیوه
pattern شیوه
norm شیوه
norms شیوه
vibrational mode شیوه ارتعاش
orientalizing style شیوه خاورمابی
research method شیوه پژوهش
severe style شیوه جدی
shaken موافق شیوه
technic صناعت شیوه
cloze technique شیوه بندش
mode of vibration شیوه ارتعاش
employment practice شیوه استخدامی
endorcement procedure شیوه اجرا
mode of production شیوه تولید
method ایین شیوه
pace شیوه تندی
paced شیوه تندی
paces شیوه تندی
modus operandi شیوه کار
tactic رزم شیوه
pens شیوه نگارش
penning شیوه نگارش
modus vivendi شیوه زیست
penned شیوه نگارش
pen شیوه نگارش
methods ایین شیوه
flops شیوه فاسبوری
civics شیوه کشورداری
mentality شیوه اندیشه
flop شیوه فاسبوری
flopped شیوه فاسبوری
procedure روش شیوه
mentalities شیوه اندیشه
flopping شیوه فاسبوری
oratory شیوه سخنرانی
elocution شیوه سخنوری
sound practices شیوه های درست
paces شیوه گام برداشتن
preferred cognitive mode شیوه شناختی مرجح
assets liabilities technique شیوه محاسن- معایب
prestressing method شیوه پیش تنیدگی
prototaxic mode شیوه ادراکی ابتدایی
error choice technique شیوه خطا گزینی
lever watch شیوه بکار بردن
iconic mode شیوه تصویرسازی حسی
gait شیوه راه رفتن
paced شیوه گام برداشتن
critical incidents technique شیوه رویدادهای شاخص
concertina fold شیوه تا کردن کاغذ
modulus operadi شیوه با طرز کار
flooding technique شیوه غرقه سازی
pace شیوه گام برداشتن
arch order [شیوه ی ستون بندی طاق]
modality روند [پردازه] [شیوه] [روش]
parataxic mode شیوه ادراکی خود- محوری
Giant Order شیوه غول ستونی [معماری]
eastern cut off شیوه قیچی پرش ارتفاع
leverage شیوه بکار بردن اهرم
flamboyant gothic شیوه گوتیک شعله اسا
impasto شیوه رنگ زنی غلیظ
orientalize شیوه یا ایین خاوریان راپیروی کردن
tactic جنگ فنی وابسته به رزم شیوه
copiers مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
copier مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
idiosyncratic وابسته به طرزفکر یا شیوه ویژه کسی
virgilian به شیوه virgil شاعر نامی روم
latinity شیوه نوشتن یا سخن گفتن بزبان لاتینی
majority rule شیوه رای گیری بر مبنای اکثریت ازاد
scholasticism شیوه تعلیم وفلسفه مذهبی قرون وسطی
Religion was portrayed in a negative way. دین به شیوه ای منفی توصیف شده بود.
The means of payment will appear unchanged. شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
mannerist کسیکه بیک جور انشا یا شیوه خو گرفته است
object method of teaching شیوه امزش بانشان دادن چیزهای موضوع درس یاتصویرانها
eastern roll شیوه قیچی در پرش ارتفاع باغلطیدن پس از عبور از میله و فرود روی پا
megapode یکجور مرغ بزرگ پاکه شیوه اش ساختن پشههای خاک است
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
pop goes the weasel یکجور رقص روستایی که شیوه ان اینست که رقصنده از زیر دست انهامی گذرد
Composite Order [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
box and one دفاع به شیوه چهار جا گیر ویک یار گیر
oil on canvas [painting technique] رنگ روغنی نقاشی روی کرباس [شیوه نقاشی]
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
idiosyncrasies طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
idiosyncrasy طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com