English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (6 milliseconds)
English Persian
civics شیوه کشورداری
Other Matches
king craft کشورداری
Gigantic Order [شیوه ستون سازی توسکاری همراه با شیوه غول ستونی] [معماری]
device شیوه
devices شیوه
process شیوه
methode شیوه
processes شیوه
style شیوه
modes شیوه
mode شیوه
procedure شیوه
techniques شیوه
styled شیوه
habitude شیوه
custom شیوه
idioms شیوه
idiom شیوه
do شیوه
styling شیوه
styles شیوه
technique شیوه
norm شیوه
methods شیوه
method شیوه
norms شیوه
approach شیوه
approached شیوه
approaches شیوه
practice شیوه
procedures شیوه ها
order شیوه
patterns شیوه
pattern شیوه
practices شیوه ها
flops شیوه فاسبوری
cloze technique شیوه بندش
shaken موافق شیوه
orientalizing style شیوه خاورمابی
flopping شیوه فاسبوری
oratory شیوه سخنرانی
mode of production شیوه تولید
flop شیوه فاسبوری
mode of vibration شیوه ارتعاش
vibrational mode شیوه ارتعاش
flopped شیوه فاسبوری
technic صناعت شیوه
endorcement procedure شیوه اجرا
employment practice شیوه استخدامی
modus operandi شیوه کار
pen شیوه نگارش
penned شیوه نگارش
procedure روش شیوه
penning شیوه نگارش
mentality شیوه اندیشه
mentalities شیوه اندیشه
pens شیوه نگارش
tactic رزم شیوه
pace شیوه تندی
severe style شیوه جدی
elocution شیوه سخنوری
paced شیوه تندی
paces شیوه تندی
research method شیوه پژوهش
modus vivendi شیوه زیست
method ایین شیوه
methods ایین شیوه
preferred cognitive mode شیوه شناختی مرجح
modulus operadi شیوه با طرز کار
prototaxic mode شیوه ادراکی ابتدایی
prestressing method شیوه پیش تنیدگی
flooding technique شیوه غرقه سازی
sound practices شیوه های درست
gait شیوه راه رفتن
paces شیوه گام برداشتن
paced شیوه گام برداشتن
pace شیوه گام برداشتن
assets liabilities technique شیوه محاسن- معایب
concertina fold شیوه تا کردن کاغذ
critical incidents technique شیوه رویدادهای شاخص
error choice technique شیوه خطا گزینی
lever watch شیوه بکار بردن
iconic mode شیوه تصویرسازی حسی
holtzman inkblot technique شیوه لکههای هولتسمان
Giant Order شیوه غول ستونی [معماری]
modality روند [پردازه] [شیوه] [روش]
arch order [شیوه ی ستون بندی طاق]
parataxic mode شیوه ادراکی خود- محوری
leverage شیوه بکار بردن اهرم
impasto شیوه رنگ زنی غلیظ
flamboyant gothic شیوه گوتیک شعله اسا
eastern cut off شیوه قیچی پرش ارتفاع
idiosyncratic وابسته به طرزفکر یا شیوه ویژه کسی
tactic جنگ فنی وابسته به رزم شیوه
orientalize شیوه یا ایین خاوریان راپیروی کردن
virgilian به شیوه virgil شاعر نامی روم
copiers مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
copier مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
scholasticism شیوه تعلیم وفلسفه مذهبی قرون وسطی
latinity شیوه نوشتن یا سخن گفتن بزبان لاتینی
Religion was portrayed in a negative way. دین به شیوه ای منفی توصیف شده بود.
The means of payment will appear unchanged. شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
majority rule شیوه رای گیری بر مبنای اکثریت ازاد
mannerist کسیکه بیک جور انشا یا شیوه خو گرفته است
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
object method of teaching شیوه امزش بانشان دادن چیزهای موضوع درس یاتصویرانها
megapode یکجور مرغ بزرگ پاکه شیوه اش ساختن پشههای خاک است
eastern roll شیوه قیچی در پرش ارتفاع باغلطیدن پس از عبور از میله و فرود روی پا
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
pop goes the weasel یکجور رقص روستایی که شیوه ان اینست که رقصنده از زیر دست انهامی گذرد
Composite Order [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
oil on canvas [painting technique] رنگ روغنی نقاشی روی کرباس [شیوه نقاشی]
box and one دفاع به شیوه چهار جا گیر ویک یار گیر
idiosyncrasies طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
idiosyncrasy طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com