Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
They have got engrossed in conversation .
صحبت آها گه انداخته
Other Matches
cross legged
پا روی پا انداخته
anchored
لنگر انداخته
interjectory
در میان انداخته
off cast
دور انداخته
wreathy
دور هم انداخته
cast off
دور انداخته
down
به سوراخ انداخته شده
windfalls
میوه باد انداخته
windfall
میوه باد انداخته
cast off
بیرون انداخته شده
pigtail
گیسوی بافته وپشت سر انداخته
exuvial
مربوط به پوست انداخته شده
offscouring
کثافت واشغال بیرون انداخته
pigtails
گیسوی بافته وپشت سر انداخته
picked quarrel
نزاعی که با بهانه یا عمداراه انداخته باشند
disposable
چیزی که پس از استفاده دور انداخته میشود
exuviae
پوشش یا پوست حیوانات پس از انداخته شدن
He has laid hands on these lands.
دست انداخته روی این اراضی
to carry a piece at safety
تفنگی رادرحالی که ضامن ان انداخته است باخود بردن
slot machine
ماشین خودکاری که پول درسوراخ ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
slot machines
ماشین خودکاری که پول درسوراخ ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
turnstiles
تیری که چهار بازوی گردنده داردوهرکس میخواهد از ان بگذرد کوپن خود را درسوراخ ان انداخته وانراچرخانده وارد میشود
turnstile
تیری که چهار بازوی گردنده داردوهرکس میخواهد از ان بگذرد کوپن خود را درسوراخ ان انداخته وانراچرخانده وارد میشود
keb
میشی که بره مرده انداخته یابره اش مرده است
eight ball billiard
تقسیمی از1 تا 7 برای یک نفر و از 9 تا51 برای نفردیگر و شماره 8برای بازیگری که شمارههای خود را بکیسه انداخته
colloquies
صحبت
mouthing
صحبت
conversing
صحبت
conversed
صحبت
mouths
صحبت
converses
صحبت
converse
صحبت
colloquy
صحبت
mouthed
صحبت
mouth
صحبت
talk
صحبت
chitchat
صحبت
collocutor
هم صحبت
talked
صحبت
confabulation
صحبت
talks
صحبت
parle
صحبت
sniffling
صحبت تودماغی
sniffles
صحبت تودماغی
sniffled
صحبت تودماغی
asides
صحبت تنها
my inter locvtor
طرف صحبت من
aside
صحبت تنها
sniffle
صحبت تودماغی
private talk
صحبت خصوصی
speak
صحبت کردن
speaks
صحبت کردن
telephone frequency
فرکانس صحبت
confabulate
صحبت کردن
shoptald
صحبت بازاری
chatty
خوش صحبت
conversable
خوش صحبت
conversationist
خوش صحبت
coze
صحبت خودمانی
cross talk
تداخل صحبت
duologue
صحبت دونفری
talk up
<idiom>
صحبت درمورد
natters
صحبت دوستانه
She refused to open her oips .
لب به صحبت بازنکرد
chitchat
صحبت کوتاه
speech
صحبت نطق
conversationalist
خوش صحبت
nattered
صحبت دوستانه
talked
صحبت کردن
chit chat
صحبت کوتاه
well-spoken
خوش صحبت
chit-chat
صحبت کوتاه
natter
صحبت دوستانه
well spoken
خوش صحبت
dialogue
گفتگو صحبت
talk
صحبت کردن
nattering
صحبت دوستانه
talks
صحبت کردن
to talk
[to]
صحبت کردن
[با]
speeches
صحبت نطق
dialogues
گفتگو صحبت
articulating
ماهر در صحبت
articulates
ماهر در صحبت
articulate
ماهر در صحبت
conversationalists
خوش صحبت
pillow talk
صحبت خودمانی
hold forth
<idiom>
صحبت کردن درمورد
blather
صحبت بی معنی واحمقانه
pipe up
<idiom>
بلندتر صحبت کردن
tell (someone) off
<idiom>
با عصبانیت صحبت کردن
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
take exception to
<idiom>
مخاف صحبت کردن
dialog
صحبت با شخص دیگر
There is some talk of his resigning.
صحبت از استعفای اوست
cramp one's style
<idiom>
محدودکردن صحبت یارفتارشخصی
dialogues
صحبت با شخص دیگر
monolog
تک سخنگویی صحبت یک نفری
To talk in measured terms . To talk slowly.
شمرده صحبت کردن
go on
<idiom>
زیادی صحبت کردن
harp on
<idiom>
بانارضایتی صحبت کردن
he was talking about me
درخصوص من صحبت می کرد
geste
کار نمایان هم صحبت
gest
کار نمایان هم صحبت
to speak to somebody
با کسی صحبت کردن
hobnobbed
صحبت دوستانه کردن
At this point of the conversation.
صحبت که به اینجا رسید
To refer to implicitly. To hint.
درپرده صحبت کردن
To pay money. To make a payment.
بی پرده صحبت کردن
to speak candidly
<idiom>
بی پرده صحبت کردن
dialogue
صحبت با شخص دیگر
weigh one's words
<idiom>
مراقب صحبت بودن
To speak with freedom.
آزادانه صحبت کردن .
sniffles
تودماغی صحبت کردن
sniffled
با فن فن صحبت یاگریه کردن
to switch on
طرف صحبت کردن
sniffled
تودماغی صحبت کردن
sniffle
با فن فن صحبت یاگریه کردن
interlocutors
طرف صحبت هم سخن
whispery
اهسته صحبت کننده
sniffle
تودماغی صحبت کردن
hobnobs
صحبت دوستانه کردن
hobnobbing
صحبت دوستانه کردن
hobnob
صحبت دوستانه کردن
sniffles
با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffling
تودماغی صحبت کردن
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
To speak elaborately.
با آب وتاب صحبت کردن
monologues
تک سخنگویی صحبت یک نفری
monologue
تک سخنگویی صحبت یک نفری
Sh spoke in such a way that…
طوری صحبت کرد که
interlocutor
طرف صحبت هم سخن
sniffling
با فن فن صحبت یاگریه کردن
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
They were stI'll talking away at midnight.
تا نیمه شب یک بند صحبت می کرد ند
They were talking in Spanish .
بزبان اسپانیولی صحبت می کردند
Well discuss it at dinner.
سر شام صحبت خواهیم کرد
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
She was talking to (with ) a friend .
داشت با دوستش صحبت می کرد
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
I had a long talk with him.
با ایشان مفصلا" صحبت کردم
To strick up a conversation with somebody.
سر صحبت را با کسی باز کردن
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
To talk like a book .
لفظ قلم صحبت کردن
Dont talk to all and sundry.
با این وآن صحبت نکن
talking of ...
حال که صحبت از...... بمیان امد
telephone frequency characteristic
منحنی مشخصه فرکانس صحبت
To speak slowly.
آهسته صحبت کردن (شمرده)
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
He is a good speaker . He speaker well.
خیلی خوب صحبت می کند
to take the floor
حرف زدن صحبت کردن
He speaks English fluently.
انگلیسی راروان صحبت می کند
He talked in this connection (vein).
دراین زمینه صحبت کرد
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
to speak fluently
بطور روان صحبت کردن
break-ins
درمیان صحبت کسی دویدن
break in upon
قطع کردن صحبت کسی
throw in
مطلبی بر صحبت کسی افزودن
squeak
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaking
با صدای جیغ صحبت کردن
break-in
درمیان صحبت کسی دویدن
break in
درمیان صحبت کسی دویدن
lisps
نوک زبانی صحبت کردن
Speaking.
[on the phone]
[من]
پشت تلفن صحبت می کنم.
lisp
نوک زبانی صحبت کردن
lisped
نوک زبانی صحبت کردن
lisping
نوک زبانی صحبت کردن
squeaks
با صدای جیغ صحبت کردن
So much for theory!
<idiom>
به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
sniffling
درحال عطسه صحبت کردن
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
sniffled
درحال عطسه صحبت کردن
sniffle
درحال عطسه صحبت کردن
kaffeeklatsch
صحبت دوستانه یامذاکرات غیررسمی
sniffles
درحال عطسه صحبت کردن
There is talk
[mention]
of something
[somebody]
.
صحبت از چیزی یا کسی است.
She is the talk of the town .
همه راجع به او ( پشت او ) صحبت می کنند
She had an aside with me . She took me aside and spoke to me
مراکنار کشید وبا من صحبت کرد
yakety-yak
<idiom>
صحبت زیاد درمود چیزی بیارزش
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
The line is busy (engaged).
صحبت می کند (خط تلفن مشغول است )
Talk a lot without saying much
خیلی صحبت بشود ولی کم معنی
get hold of (someone)
<idiom>
(برای صحبت)به گیر انداختن شخص
Lets talk man to man .
بیا مرد ومردانه با هم صحبت کنیم
The professor knows what he is talking about.
استاد ازروی اطلاع صحبت می کند
to speak fluent Farsi
روان صحبت کردن زبان پارسی
We should not indulge in personalities.
نبا ید راجع با شخاص صحبت کنیم
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
i will speak to him about it
در این خصوص با او صحبت خواهم کرد
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
phone
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
speeches
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
phoned
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
phones
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
We talked until midnight. and then separated.
تانیمه شب صحبت کردیم وبعد از هم جداشدیم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com