Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
small scale industry
صنعت به مقیاس کوچک
Other Matches
small scale
طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
small-scale
طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
small scale
مقیاس کوچک
small-scale
مقیاس کوچک
small scale integration
مجتمع سازی در مقیاس کوچک
nominal scale
شاخص مقیاس اسمی مقیاس غیر واقعی مقیاس تقریبی
modules
نقشه کوچک واحد اندازه گیری مقیاس مدل
ssi
Integartion Scale Small مجمتع سازی در مقیاس کوچک
module
نقشه کوچک واحد اندازه گیری مقیاس مدل
ratioing
کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
motor vehicle industry
صنعت وسایل نقلیه موتوری صنعت اتومبیل
structrual engineering industry
صنعت ساختمان فولادی صنعت سوله
barleycorn
مقیاس وزنی برابر 8460/0 گرم مقیاس طولی برابر5/8میلیمتر
rood
مقیاس سطحی معادل یک چهارم جریب مقیاس طولی که درانگلستان 7 الی 8 یارد است
ratio print
عکس بزرگ شده یا کوچک شده به مقیاس معین عکس معادل
centigrade temperature scale
مقیاس دمای سانتی گراد مقیاس دمای سلیسوس
scale factor
ضریب مقیاس نقشهای ضریب تبدیل مقیاس نقشه
petty cash
صندوق ویژه وجوه کوچک حساب هزینه های کوچک
gemmule
یاخته کوچک که ازان جانورتازه پدیدمیاید غنچه کوچک
widget
آلت کوچک
[ابزار ]
[اسباب مکانیکی کوچک]
increments
فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
pig board
تخته کوچک برای موجهای کوچک
increment
فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
jigger
بادبان کوچک یکجور کرجی کوچک
arts
صنعت
craft
صنعت
art
صنعت
crafts
صنعت
traded
صنعت
trade
صنعت
artless
بی صنعت
industries
صنعت
industry
صنعت
craftsman trade
صنعت
artificer
صنعت کار
textile industry
صنعت بافندگی
automotive industry
صنعت اتومبیل
textile industry
صنعت نساجی
automotive
صنعت اتومبیل
manufacturing
صنعت ساخت
antistrophe
صنعت تجنیس
iron industry
صنعت اهن
agro industry
کشت و صنعت
motorcar industry
صنعت اتومبیل
metal working industry
صنعت فلزکاری
labour intensive industry
صنعت کاربر
contracting industry
صنعت ساختمان
declining industry
صنعت رو به زوال
haniwork
صنعت دست
filmdom
صنعت سینما
export industry
صنعت صادراتی
electric industry
صنعت برق
service industry
صنعت خدمات
infant industry
صنعت نوزاد
industrial espionage
جاسوسی در صنعت
sick industry
صنعت بیمار
extractive industry
صنعت استخراجی
computer industry
صنعت کامپیوتر
chiasmus
صنعت قلب
manufacturing industry
صنعت کارخانهای
cottage industries
صنعت روستایی
cottage industry
صنعت روستایی
family industry
صنعت خانوادگی
competitive industry
صنعت رقابتی
industrialist
صاحب صنعت
industrialist
صنعت کار
industrialists
صاحب صنعت
industrialists
صنعت کار
craftsman
هنرپیشه صنعت گر
craftsmen
هنرپیشه صنعت گر
structrual engineering industry
صنعت سازه
ceramics industry
صنعت سرامیک
domestic industry
صنعت داخلی
simile
صنعت تشبیه
plastic industry
صنعت پلاستیک
similes
صنعت تشبیه
weak industry
صنعت کساد
palinode
صنعت انکار
weak industry
صنعت ضعیف
mysteries
صنعت هنر
handicraft
صنعت دستی
mystery
صنعت هنر
technology
صنعت شناسی
oil industry
صنعت نفت
hyperbole
صنعت اغراق
philotechnic
صنعت دوست
technologies
صنعت شناسی
industrialism
صنعت گرایی
beaver
خز سگ آبی
[صنعت پوشاک]
confectionery
صنعت شیرینی سازی
ease of entry
سهولت ورودبه یک صنعت
constant cost industry
صنعت هزینههای ثابت
expanding industry
صنعت در حال گسترش
metaphor
صنعت استعاره کنایه
automobile trade
صنعت یا تجارت اتومبیل
counterpoint
صنعت ترکیب الحان
declining industry
صنعت درحال تنزل
location of industry
تعیین مکان صنعت
handicraft
صنعت دستی حرفه
iron and steel working industry
صنعت اهن و فولاد
electrotechnology
شناخت صنعت برق
industrially
ازلحاظ کار و صنعت
machine building industry
صنعت ماشین سازی
sick industry
صنعت عقب مانده
barrier to entry
منع ورود به صنعت
beaver fur
خز سگ آبی
[صنعت پوشاک]
carrying business
صنعت حمل و نقل
carrying-trade
صنعت حمل و نقل
talkies
صنعت فیلم ناطق
transport trade
صنعت حمل و نقل
transport industry
صنعت حمل و نقل
transport business
صنعت حمل و نقل
shipping trade
صنعت حمل و نقل
non ferrous metal industry
صنعت فلزات غیراهنی
carrying trade
صنعت حمل و نقل
nationalized industry
صنعت ملی شده
metaphors
صنعت استعاره کنایه
talkie
صنعت فیلم ناطق
pannikin
لیوان کوچک پیمانه کوچک
knobble
برامدگی کوچک گره کوچک
elaborately
ازروی صنعت و نازک کاری
pleating machine
دستگاه چاکدار کن
[صنعت نساجی]
cuttler
دستگاه چاکدار کن
[صنعت نساجی]
long run industry supply curve
منحنی عرضه صنعت در بلندمدت
location of industry
تعیین محل استقرار صنعت
plaiting machine
دستگاه چین
[تا]
کن
[صنعت نساجی]
plaiter
دستگاه چاکدار کن
[صنعت نساجی]
plaiting machine
دستگاه چاکدار کن
[صنعت نساجی]
pleating machine
دستگاه چین
[تا]
کن
[صنعت نساجی]
cuttler
دستگاه چین
[تا]
کن
[صنعت نساجی]
free entry
ورود ازاد بنگاهها به صنعت
plaiter
دستگاه چین
[تا]
کن
[صنعت نساجی]
Irans industry is progressing.
صنعت ایران درحال ترقی است
Want is the mother of industry.
<proverb>
خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
aviationelectronic
بکارگیری الکترونیک در صنعت هوانوردی یا فضانوردی
poor prospects for the steel industry
دورنمای ضعیف برای صنعت پولاد
globe valve
شیر سوپاپی
[صنعت]
[تکنولوژی ]
[مهندسی]
globe valve
شیر بشقابی
[صنعت]
[تکنولوژی ]
[مهندسی]
location theory
نظریه تعیین محل استقرار صنعت
eisa
معماری استاندارد صنعت توسعه پذیر
extended industry standard architecture
معماری استاندارد صنعت توسعه پذیر
industrial
دارای صنایع بزرگ اهل صنعت
Hollywood
شهر هالیوود مرکز صنعت سینمای امریکا
electrometallurgy
صنعت ذوب فلزات با سیستمهای پیشرفته الکتریکی
full size
بخ مقیاس یک به یک
scale
مقیاس
meters
مقیاس
f scale
مقیاس اف
scaling
مقیاس
indicator
مقیاس
t scale
مقیاس T
z scale
مقیاس " زی "
k scale
مقیاس ک
metre
مقیاس
metres
مقیاس
measure
مقیاس
full-size
بخ مقیاس یک به یک
nominal scale
مقیاس
criterion
مقیاس
meter
مقیاس
technology
قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
technologies
قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
viticulture
صنعت شرابسازی زراعت انگور برای تهبیه شراب
spectral scale
مقیاس طیفی
conversion scale
مقیاس خطی
scalogram
مقیاس تراکمی
meters
مقیاس میزان
stens
مقیاس ده بخشی
scale
مقیاس گذاشتن
meter
مقیاس میزان
cubic measure
مقیاس مکعب
kelvin scale
مقیاس کلوین
interval scale
مقیاس فاصلهای
graphic scale
مقیاس خطی
derived scale
مقیاس اشتقاقی
large scale
مقیاس بزرگ
graphic scale
مقیاس مصور
gauges
مقیاس معیار
gauged
مقیاس معیار
gauge
مقیاس معیار
image scale
مقیاس تصویر
dial graduation
مقیاس درجهای
on a grand scale
<adv.>
در مقیاس بزرگ
large scale
در مقیاس بزرگ
handwriting scale
مقیاس دستخط
guttman scale
مقیاس گاتمن
ipsative scale
مقیاس نسبی
stanine scale
مقیاس نه بخشی
evaporimter
مقیاس تبخیر
ell
مقیاس طول
elevation scale
مقیاس درجه
time scales
مقیاس زمانی
photographic scale
مقیاس عکاسی
time scale
مقیاس زمانی
deflection scale
مقیاس سمتی
degree gradution
مقیاس درجهای
fahrenheit scale
مقیاس فارنهایت
large-scale
در مقیاس بزرگ
scale
مقیاس نقشه
scale
مقیاس کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com