English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
foliate mask صورت مجسمه انسان
Other Matches
statuesque شبیه مجسمه سبک مجسمه
anthropo پیشوند بمعانی >انسان < و > جنس انسان <
anthrop پیشوند بمعانی > انسان < و > جنس انسان <
artificial intelligence طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
intelligence طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
inventory از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
id مجموع تمایلات انسان که نفس یا شخصیت انسان و تمایلات شهوانی وجنسی ازان ناشی میشود
anthropography علم ساختمان بدن انسان رشتهای از علم انسان شناسی که درباره تاثیراوضاع جغرافیایی بر روی نژادها صحبت میکند
feelings indigenous to man احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
sculptor work مجسمه
image مجسمه
images مجسمه
statues مجسمه
image مجسمه
statue مجسمه
locals چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
mannequins مجسمه چوبی
sculptures مجسمه سازی
sculpture مجسمه سازی
mannequin مجسمه چوبی
acropodium پایهء مجسمه
statuettes مجسمه کوچک
footpath پایه مجسمه
statuette مجسمه کوچک
plaster of Paris گچ مجسمه سازی
entablement سکوی مجسمه
statue of liberty مجسمه ازادی
sphinxes مجسمه ابوالهول
sculpturesque شبیه مجسمه
statuary مجسمه سای
sphinx مجسمه ابوالهول
antique statue مجسمه عتیقه
images مجسمه شکل
image مجسمه شکل
imagery شکل و مجسمه
footpaths پایه مجسمه
printer وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printers وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
entablement صفحه زیر مجسمه
plinths ازاره پایه مجسمه
insculp مجسمه سازی کردن
sculptors مجسمه ساز حجار
sculptor مجسمه ساز حجار
idol خدای دروغی مجسمه
caryatid ستونی که مجسمه زن باشد
taille شکل وساخت مجسمه
pedestals پایه مجسمه شالوده
pedestal پایه مجسمه شالوده
plastic پلاستیک مجسمه سازی
busted مجسمه نیم تنه
figurin مجسمه سفالین رنگی
banderol [نوار تزئینی مجسمه]
banderole [نوار تزئینی مجسمه]
sculptress مجسمه ساز حجار
socle پایه ستون یا مجسمه
waxworks مجسمه سازی ازموم
waxwork مجسمه سازی ازموم
bust مجسمه نیم تنه
plinth ازاره پایه مجسمه
figurines مجسمه سفالین رنگی
figurine مجسمه سفالین رنگی
muscling در پیکرنگاری و مجسمه سازی
busts مجسمه نیم تنه
busting مجسمه نیم تنه
busts مجسمه نیم تنه بالاتنه
pedestals پایه ستون یا مجسمه یا چراغ
statuesque خوش هیکل مجسمه وار
telamon ستونی که مجسمه مرد باشد
statuary مجسمه ساز هیکل تراشی
sculpturesque ساخته شده بشکل مجسمه
busted مجسمه نیم تنه بالاتنه
busting مجسمه نیم تنه بالاتنه
bust مجسمه نیم تنه بالاتنه
pedestal پایه ستون یا مجسمه یا چراغ
plastic bubble keyboard صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
packets روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packet روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
paris doll مجسمه برای ازمایش جامه زنانه
Make sure the statuette doesnt topple over . هوای مجسمه را داشته باش که نیافتد
caster for pedestal چرخ پایه [میز یا مجسمه یا چراغ]
numeric که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
acroter انتهای پایهء مجسمه کنگرههای زینتی عمارات
cynocephalus [مجسمه حیوانی با بدن میمون و سری شبیه سگ]
the statue was well niched مجسمه خوب در دیوارجا داده شده بود
corpe [برآمدگی در مجسمه سازی سبک گوتیک به شکل برگ]
Liberty [مجسمه زن نماد آزادی که توسط هنرمندان فرانسوی ساخته شد.]
acrolith [مجسمه ای که سر و دست و پای آن سنگی و بقیه چوبی است.]
figure head مجسمه ای که بر دماغه کشتی نصب میکنند [رئیس پوشالی]
acrolithus [مجسمه ای که سر و دست و پای آن سنگی و بقیه چوبی است.]
corp [برآمدگی در مجسمه سازی سبک گوتیک به شکل برگ]
barrage jamming تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
His sculptures blend into nature as if they belonged there. مجسمه های او به طبیعت طوری آمیخته میشوند انگاری که آنها به آنجا تعلق دارند.
rom دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
chargeable accessions استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
line astern صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
man انسان
mans انسان
human beings انسان
human being انسان
mortal انسان
mortals انسان
homosapiens انسان
loard of creation انسان
homo انسان
in human shape انسان
humanitarian انسان گرایانه
misanthropes انسان گریز
the outward man انسان فاهر
egalitarian طرفدارتساوی انسان
humankind نوع انسان
anthropologist انسان شناس
atomy اسکلت انسان
cannibalism ادمخواری انسان
humanoid شبیه انسان
misanthrope انسان گریز
hominid جنس انسان
palms کف دست انسان
rumps کفل انسان
homo economicus انسان اقتصادی
rump کفل انسان
subhuman مادون انسان
palm کف دست انسان
dewlap غبغب انسان
The human body بدن انسان
dewlaps غبغب انسان
anthropomorphic شبیه انسان
superhuman برتر از انسان
homo faber انسان ابزارساز
humanoids شبیه انسان
kindlity انسان وار
infrahuman پایین تر از انسان
infrahuman مادون انسان
manward بطرف انسان
humanist انسان گرا
anthropology انسان شناسی
anthropoid شبه انسان
anthropoid انسان نما
human nature طبیعت انسان
mankind نوع انسان
voices صدای انسان
humanly مثل انسان
eudemonology گفتاردرسعادت انسان
voicing صدای انسان
voice صدای انسان
bods بدن انسان
anthropocentrism انسان محوری
bod بدن انسان
economic man انسان اقتصادی
pithecanthrope انسان میمونی
anthropomorphism انسان انگاری
homosapiens نوع انسان
godman انسان خداوار
homo politicus انسان اجتماعی
heidelberg man انسان هایدلبرگ
human movement حرکت انسان
misanthropy انسان بیزاری
humansit انسان دوست
anthropoids انسان نما
brisket سینه انسان
marginal man انسان حاشیهای
anthropoids شبه انسان
anthropophobia انسان هراسی
primitive انسان اولیه
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
theophany فهور خدابه انسان
theophany تجلی خدا به انسان
trunks خرطوم بینی انسان
humankind بشریت نژاد انسان
trunk خرطوم بینی انسان
superman موجود مافوق انسان
feces مدفوع انسان وحیوان
buff جلا پوست انسان
ethos صفات وشخصیت انسان
manxman اهل جزیره انسان
varmint انسان یاحیوان مزاحم
varment انسان یاحیوان مزاحم
man trap دام برای انسان
cultural anthropology انسان شناسی فرهنگی
buffs جلا پوست انسان
man of mould انسان خاکی یا فانی
equalitarian طرفدار تساوی انسان
anthropomorphic دارای شکل انسان
prehuman پیش از پیدایش انسان
homo sapiens انسان اندیشه ورز
neoanthropic وابسته به انسان جدید
aped میمون انسان نما
anthropology علم انسان شناسی
ape میمون انسان نما
apes میمون انسان نما
aping میمون انسان نما
hypomorph انسان سرگرد وپاکوتاه
misanthropic مربوط به انسان گریزی
homosapiens نام علمی انسان
physical anthropology انسان شناسی جسمانی
hu man وابسته ب ه انسان بشری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com