Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
mikazuki geri
ضربه با هلال کف پا
Other Matches
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
meniscus
هلال
mikazuki
هلال کف پا
roundle
هلال
roundel
هلال
festoons
هلال گل
festooning
هلال گل
festooned
هلال گل
festoon
هلال گل
crescents
هلال
crescent
هلال
newmoon
هلال ماه نو
gibbous phase
هلال فزاینده
vaults
هلال طاق
vault
هلال طاق
arc
هلال جرقه
crescents
هلال ماه
lunula
هلال ته ناخن
crescent
هلال ماه
lunule
هلال ته ناخن
lunate
بشکل هلال
arcs
هلال جرقه
false arch
هلال دروغین
Red Crescent
هلال احمر
falcate
هلال وار
hemicycle
نیم هلال
festooning
با هلال یازینت گل اراستن
lunulate
شبیه هلال هلالی
lunule
هر عضو هلالی هلال
bracket
هلال یا دوبند گذاشتن
festoon
با هلال یازینت گل اراستن
festoons
با هلال یازینت گل اراستن
festooned
با هلال یازینت گل اراستن
cusp
نوک هلال غره برج
falcate
بشکل داس هلال ماه
mooned
دارای نشان هلال ماه مانند
punted
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punts
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punt
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response
پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
encarpus
[در معماری کلاسیک آراستن تمثیل ها بوسیله هلال گل، میوه و برگ]
crosses
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crossest
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
sclaff
ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
shank
ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
placekick
ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
stroking
ضربه
impulse
ضربه
strokes
ضربه
impulses
ضربه
double kick
دو ضربه پی در پی
shock
ضربه
butt joint
ضربه
impact
ضربه
impacts
ضربه
flaps
ضربه
flapped
ضربه
flap
ضربه
antiknock
ضد ضربه
collisions
ضربه
collision
ضربه
butting
ضربه با سر
hack
ضربه
surge
ضربه
surged
ضربه
surges
ضربه
kick
ضربه با پا
head
ضربه با سر
kick
ضربه
hacked
ضربه
hacks
ضربه
shocked
ضربه
shocks
ضربه
kicked
ضربه با پا
kicked
ضربه
push
ضربه
tit
ضربه
tits
ضربه
thud
ضربه
thudded
ضربه
thudding
ضربه
thuds
ضربه
brunt
ضربه
pushed
ضربه
pushes
ضربه
pulse
ضربه
kicking
ضربه با پا
kicking
ضربه
kicks
ضربه با پا
kicks
ضربه
pulsed
ضربه
whang
ضربه
shot
ضربه
popped
ضربه
pops
ضربه
strikeless
بی ضربه
mishit
ضربه بد
sole trap
ضربه با کف پا
bonks
ضربه بر سر
sole of the foot kick
ضربه با کف پا
sole kick
ضربه با کف پا
shock proof
ضد ضربه
shots
ضربه
slugger
ضربه زن
interrupter
ضربه گر
yee jupkki
ضربه پا
blow
ضربه
blows
ضربه
shockproof
ضد ضربه
bonk
ضربه بر سر
bonked
ضربه بر سر
bonking
ضربه بر سر
pop
ضربه
left
ضربه چپ
stroke
ضربه
impluse
ضربه
stroked
ضربه
fall
ضربه فنی
thrums
ضربه گیر
ushiro geri
ضربه پا به پشت
concussion
ضربه مغزی
tee off
ضربه محکم
push shot
ضربه فشاری
whop
ضربه وزش
tobi geri
ضربه پا در پرش
belted
ضربه محکم
traumatism
ضربه تصادم
belt
ضربه محکم
pump stroke
ضربه پمپ
jolt
تکان ضربه
jolted
تکان ضربه
scissors kick
ضربه قیچی
shock inducer
دستگاه ضربه زن
electric shocks
ضربه برقی
single stroke bell
زنگ تک ضربه
side foot
ضربه با کنار پا
shotmaking
ضربه به توپ
shockless
بدون ضربه
sevice kick
ضربه سرویس
spot kick
ضربه کاشته
rectangular pulse
ضربه مستطیلی
jolting
تکان ضربه
jolts
تکان ضربه
POW
صدای ضربه
tossing
ضربه بلند
POWs
صدای ضربه
range of storke
ناحیه ضربه
tosses
ضربه بلند
tossed
ضربه بلند
toss
ضربه بلند
quashed
با ضربه زدن
lollipops
ضربه اسان
dub
ضربه کم جان
dubbed
ضربه کم جان
dubs
ضربه کم جان
To receive a blow.
ضربه خوردن
yohan nukite
ضربه با انگشتان
hit lists
فهرست ضربه
lollipop
ضربه اسان
shock
ضربه تکان
shocked
ضربه تکان
shocks
ضربه تکان
hit list
فهرست ضربه
deliver
ضربه زدن
quashes
با ضربه زدن
slash
ضربه سریع
slashed
ضربه سریع
slashes
ضربه سریع
pickier
ضربه زننده
pickiest
ضربه زننده
picky
ضربه زننده
yoko geri
ضربه به پهلو
yeop chagi
ضربه با بغل پا
blast
ضربه انفجار
finishing blow
ضربه مرگ
quash
با ضربه زدن
delivers
ضربه زدن
hammer
ضربه زدن
hammered
ضربه زدن
hammers
ضربه زدن
whip
ضربه زدن
whipped
ضربه زدن
whips
ضربه زدن
knock
ضربه زدن
knocked
ضربه زدن
knocks
ضربه زدن
blasts
ضربه انفجار
belts
ضربه محکم
beat of drum
ضربه طبل
color shock
ضربه رنگ
compression stroke
ضربه تراکم
impluse
ضربه ولتاژ
cutting stroke
ضربه برش
cut under
ضربه زیردست
dabber
ضربه زدن
dashpot
میراکننده ضربه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com