Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (16 milliseconds)
English
Persian
pull
ضربه زدن بطوری که گوی به سمت مخالف دست گلف باز برود حرکت بازوی شناگر در اب کشیدن دهنه اسب
pulls
ضربه زدن بطوری که گوی به سمت مخالف دست گلف باز برود حرکت بازوی شناگر در اب کشیدن دهنه اسب
Other Matches
beat
تعدادضربات پا دریکسری ضربات بازوی شناگر ضربه زدن
beats
تعدادضربات پا دریکسری ضربات بازوی شناگر ضربه زدن
catch
نیروی اولیه بازوی شناگر در شروع حرکت ماهی گرفتن
overarm
خارج شدن بازوی شناگر ازاب
kicked
ضربه پای شناگر
kick
ضربه پای شناگر
kicking
ضربه پای شناگر
kicks
ضربه پای شناگر
wave kick
حرکت روی جلوی تخته موج با ضربه زدن یا کشیدن یک پادر موج
pull a horse
دهنه اسب را کشیدن
flight
پرواز بلند و طولانی توپ پس از ضربه یا توپ زدن بطوری که ناگهان به زمین بیافتد
hack
ضربه خطای دست به بازوی حریف
hacks
ضربه خطای دست به بازوی حریف
hacked
ضربه خطای دست به بازوی حریف
armlock
گرفتن بازوی حریف و کشیدن ان با فشار به پشت ارنج
ball back
ضربه تصادفی با پا به توپ که از مرز بیرون برود ومنتج به تجمع شود
crosscorner shot
ضربه به سمت قطر مخالف
baro jireugi
ضربه دست مخالف ایستادن
deceleration time
زمانی که بازوی دستیابی پس از حرکت به محل صحیح دیسک سخت متوقف میشود
it pleased him to go
خوش داشت که برود خوشش می امدکه برود
i advised him to go there
به صلاح او دانستم که برود مصلحت دیدم که برود
reverses
حرکت در جهت مخالف
reversed
حرکت در جهت مخالف
reversing
حرکت در جهت مخالف
reverse
حرکت در جهت مخالف
retrothrust
تراست در جهت مخالف حرکت
brooklyn
ضربه به میله جلو بولینگ بسمتی مخالف دست گوی انداز
counterclockwise
درجهت مخالف حرکت عقربه ساعت
lobbed
ضربه قوسدار هوایی توپ بلند به دیوار مقابل که به گوشه مخالف برگردد
lobs
ضربه قوسدار هوایی توپ بلند به دیوار مقابل که به گوشه مخالف برگردد
lobbing
ضربه قوسدار هوایی توپ بلند به دیوار مقابل که به گوشه مخالف برگردد
lob
ضربه قوسدار هوایی توپ بلند به دیوار مقابل که به گوشه مخالف برگردد
pull a punch
در موقع ضربه دست را کشیدن
pivot arm
بازوی گردان بازوی اتصال
cock
چخماق کشیدن ضربه زدن به چاشنی
cocks
چخماق کشیدن ضربه زدن به چاشنی
cocking
چخماق کشیدن ضربه زدن به چاشنی
retro rocket
موشک اضافی فضا پیما که انرا در جهت مخالف حرکت دهد
follow-throughs
ادامه حرکت پس از ضربه
follow-through
ادامه حرکت پس از ضربه
provided he goes at once
بشرط اینکه بی درنگ برود مشروط بر اینکه فورا برود
sway away
رد کردن ضربه با حرکت بدن
back lift
حرکت چوب کریکت به عقب پیش از ضربه
vital point
حرکت غیرمجاز ضربه به نقاط حساس بدن
pull shot
ضربه با اوردن پای عقب جلومیله و حرکت افقی چوب کریکت
He was so drunk that…
بطوری مست بود که
reportedly
بطوری که شایع است
underhook
گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
lenz' law
جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
diaper pattern
طرح گل و بلبل تکراری
[بطوری که کل متن فرش را در بر بگیرد.]
strike
فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
strikes
فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
antisocial
مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
zeugma
اسعتمال صفت یا قید یافعلی برای دو یاچندکلمه بطوری که شامل همه یایکی شود
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
swimmers
شناگر
swimmer
شناگر
naiad
مهروی شناگر
butterflyer
شناگر پروانه
backstroker
شناگر پشت
breaststroker
شناگر قورباغه
water dog
شناگر ماهر
turns
برگشت شناگر
turn
برگشت شناگر
freestyler
شناگر شنای ازاد
medleyist
شناگر شنای مختلط
waterfowler
شکارچی مرغان شناگر
armpoll
کشش دست شناگر
individual medleyist
شناگر شنای مختلط
belly whopper
شیرجه شناگر برروی شکم
Given the water ,he is a good swimmer .
<proverb>
آب نمى بیند والا شناگر قابلى است .
jet
دهنه
jets
دهنه
harness
دهنه
spans
دهنه
harnessed
دهنه
spanning
دهنه
spanned
دهنه
span
دهنه
harnessing
دهنه
jetted
دهنه
jetting
دهنه
line
دهنه
hard mouthed
بد دهنه
lines
دهنه
fang
دهنه ی اچار
the open of a street
دهنه خیابان
to draw rein
دهنه را نگاهداشتن
mouths
دهنه زدن
mouth
دهنه زدن
mouthed
دهنه زدن
mouthing
دهنه زدن
bits
لجام دهنه
fangs
دهنه ی اچار
bit
لجام دهنه
head
دهنه ابزار
beak
دهنه لوله
cabiler
قطر دهنه
beaks
دهنه لوله
punted
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punts
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punt
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
impluse response
پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
muzzles
دهان بند دهنه
muzzled
دهان بند دهنه
muzzling
دهان بند دهنه
muzzle
دهان بند دهنه
gaps
دهنه جای باز
gap
دهنه جای باز
print
برود
let him go
برود
prints
برود
printed
برود
lugging
گنجانیدن پس زدن دهنه اسب
lugged
گنجانیدن پس زدن دهنه اسب
give rein
ازاد گذاشتن دهنه اسب
lug
گنجانیدن پس زدن دهنه اسب
lugs
گنجانیدن پس زدن دهنه اسب
he was made to go
او را وادارکردند برود
he refused to go
نخواست برود
he insists on going
اصراردارد که برود
he is not willing to go
نیست برود
let him go
بگذارید برود
tell him to go
بگویید برود
it is necessary for him to go
باید برود
string arm
بازوی زه کش
gatepost
بازوی در
gateposts
بازوی در
bouse
بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
He hitched the horse to a tree.
دهنه اسب را به درخت گره زد ( بست )
astragal
چنبره برجسته نزدیک دهنه توپ
narrowing
بهم کشیدگی ساقه یا دهنه جوراب
weight
بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
he durst not go
جرات نکرد که برود
he did not d. to go
جرات نکرد که برود
in order that he may go
برای اینکه برود
i made him go
او را وادار کردم برود
show someone the door
<idiom>
خواستن از کسی که برود
he is indisposed to go
مایل نیست برود
he needs must go
ناچار باید برود
it is necessary for him to go
لازم است برود
he was signalled to go
باو اشاره شد که برود
he was motioned to go
باو اشاره شد که برود
none but the old shold go
کسی مگربزرگان برود
he refused to go
حاضر نشد برود
jibs
بازوی متحرک
jibbing
بازوی متحرک
jibbed
بازوی متحرک
jib
بازوی متحرک
moment arm
بازوی گشتاور
access arm
بازوی دسترسی
access arm
بازوی دستیابی
gateposts
بازوی دروازه
gatepost
بازوی دروازه
lever arm
بازوی اهرم
yardarm
بازوی افقی
whip
بازوی بار
boomed
بازوی بیل
crank arm
بازوی لنگ
booms
بازوی بیل
boomed
بازوی متحرک
whips
بازوی بار
shank
بازوی لنگر
booms
بازوی متحرک
a broken arm
بازوی شکسته
booming
بازوی متحرک
boom
بازوی متحرک
drawbar
بازوی کشش
boom
بازوی بیل
rocker arm
بازوی ننویی
whipped
بازوی بار
rocker arm
بازوی اسبک
jib=boom
بازوی جرثقیل
booming
بازوی بیل
intercolumniation
دهنه بین ستونها بر حسب قطر ستون
Long absent, soon forgotten.
<proverb>
از دل برود هر آنکه از دیده برفت.
sticker
[guest]
مهمانی که نمی خواهد برود
it is necessary for him to go
براو واجب است که برود
Seldom seen soon forgotten .
<proverb>
از دل برود هر آنچه از دیده برفت .
out of sight out of mind
از دل برود هر انچه از دیده برفت
out of sigt out of mind
از دل برود هر انکه از دیده برفت
dare he go?
ایا جرات دارد برود
overland mail
پستی که از راه خشکی برود
bottom boom
بازوی متحرک جراثقال
yardarm
بازوی دکل ناو
bracer
محافظ بازوی کمانگیر
crank web
بازوی میل لنگ
roadwheel arm
بازوی غلطک شنی
wiper arm
بازوی برف پاک کن
energy absorber
مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
He will not sleep in a place which can get wt unde.
<proverb>
جایى نمى خوابد که آب زیرش برود .
liberty man
ملوانی که اجازه دارد به ساحل برود
yards
بازوی افقی دکل ناو
rammed
بازوی انتقال نیرو سگدست
ram
بازوی انتقال نیرو سگدست
yard
بازوی افقی دکل ناو
stockade
دودکش بازوی لنگر کشتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com