English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 145 (8 milliseconds)
English Persian
irrepleviable ضمانت برندار
irreplevisable ضمانت برندار
Other Matches
inductile کش برندار
besetting sin گناه دست برندار
obsidional احاطه کننده دست برندار
pecuniary liability ضمانت ضمانت جبران خسارت
sponsored by به ضمانت
sponsion ضمانت
gurantee ضمانت
mainprise ضمانت
warranties ضمانت
warranty ضمانت
guaranty ضمانت
warranting ضمانت
bail ضمانت
warrant ضمانت
bond ضمانت
warranted ضمانت
warrants ضمانت
sponsorship ضمانت
guaranteed ضمانت
guarantee ضمانت
guaranty ضمانت
guarantee ضمانت
pledge [archaic] [guaranty] ضمانت
warranty ضمانت
suretyship ضمانت
guarantees ضمانت
sanctions ضمانت اجرا
bail bond ضمانت نامه
suretyship عقد ضمانت
sanctioned ضمانت اجرا
sanctioning ضمانت اجرا
pecuniary liability ضمانت پولی
bank bond ضمانت بانکی
joint and several guarantee ضمانت تضامنی
contract guarantee ضمانت قرارداد
guaranty ضمانت نامه
letter of indemnity ضمانت نامه
vouch for ضمانت کردن
limplied warranty ضمانت ضمنی
guarantee period دوره ضمانت
fiduciary bond ضمانت شرافتی
express warranty ضمانت صریح
bondholder ضمانت دار
bilable ضمانت بردار
upon bail بقیه ضمانت
bank guarantee ضمانت بانکی
bailable قابل ضمانت
sanction ضمانت اجرا
answered ضمانت کردن
sponsors ضمانت کردن
warranties ضمانت نامه
answer ضمانت کردن
warranty ضمانت نامه
insure ضمانت کردن
guarantees ضمانت کردن
bond پیوستگی ضمانت
vouch ضمانت کردن
guarantors ضمانت کننده
sponsor ضمانت کردن
sponsoring ضمانت کردن
assurance ضمانت وثیقه
pledging وثیقه ضمانت
pledges وثیقه ضمانت
responsibility ضمانت جوابگویی
answering ضمانت کردن
responsibilities ضمانت جوابگویی
answers ضمانت کردن
guarantee ضمانت کردن
bonded ضمانت شده
guarantor ضمانت کننده
pledge وثیقه ضمانت
guaranteed ضمانت کردن
pledged وثیقه ضمانت
assurances ضمانت وثیقه
to bail out با ضمانت از زندان دراوردن
board exchange warranty ضمانت تعویض برد
i guarantee his appearance من ضمانت می کنم که حاضرشود
it is not protected by sanctions ضمانت اجرایی ندارد
the watch is warranted ضمانت شده است
joint bond تعهد یا ضمانت مشترک
stand surety for a person ضمانت کسی را کردن
guarantees شخص ضمانت شده
to go bail for any one ضمانت کسی راکردن
to stand surety for any one ضمانت کسیرا کردن
warranted ضمانت کردن مجوز
warranting ضمانت کردن مجوز
sanctions ضمانت اجرایی قانون
warrants ضمانت کردن مجوز
sanctioning ضمانت اجرایی قانون
sanctioned ضمانت اجرایی قانون
sanction ضمانت اجرایی قانون
bail تضمین ضمانت کردن
warrant ضمانت کردن مجوز
able to justify bail قادر به تقبل ضمانت
warrent ضمانت یاتعهد کردن
act as surety کفالت یا ضمانت کردن
bank guarantee ضمانت نامه بانکی
guarantee شخص ضمانت شده
guaranteed شخص ضمانت شده
bailment رهایی به قید ضمانت
tender guarantee ضمانت شرکت در مزایده یامناقصه
repayment guarantee ضمانت استرداد پیش پرداخت
pledgor دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
to vouch for any one's honesty ضمانت درستی کسی را کردن
guarantee ضمانت نامه تضمین کردن
sanctions مجوز جریمه ضمانت اجرا
guarantees ضمانت نامه تضمین کردن
guaranteed ضمانت نامه تضمین کردن
tender bonds ضمانت نامههای مناقصه یامزایده
pledgeor دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
performance guarantee ضمانت حسن انجام کار
wage ضمانت حسن انجام کار
sanctions ضمانت اجرایی معین کردن
sanctioning مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanctioning ضمانت اجرایی معین کردن
bid bond ضمانت شرکت در مناقصه یا مزایده
sanction ضمانت اجرایی معین کردن
sanctioned مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanctioned ضمانت اجرایی معین کردن
good performance guarantee ضمانت حسن انجام کار
guarantee a contract اجرای قراردادی را ضمانت کردن
waged ضمانت حسن انجام کار
open credit اعتبار بدون ضمانت نامه
wages ضمانت حسن انجام کار
waging ضمانت حسن انجام کار
sanction مجوز جریمه ضمانت اجرا
average bond ضمانت نامه جبران خسارت
guaranty تضمین ضمانت یا تعهد کردن
vouch ضمانت کردن مسئول واقع شدن
30% down payment against bank guaranty ۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
local parole زندانی که به قید ضمانت محلی ازاد میشود
accommodation bill براتی که جهت کمک یا ضمانت فردی تهیه میگردد
bareboat charter ضمانت نامه تضمین حرکت کشتی و پرداخت مخارج پرسنل ان
del credere ضمانت فروشنده حق العمل کار نسبت به معتبر بودن خریدار
warrants اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranted اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranting اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrant اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
consideration وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
considerations وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
ubi jus, ibi remedium هر جا حقی هست ضمانت اجرا هم هست هر جا حقی است حق استیفاء ان هم وجوددارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com