English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (3 milliseconds)
English Persian
cross-vault طاق چهار بخش
Search result with all words
lobe یکی از دو یا چهار جزء تشکیل دهنده پرتو رادار جهت یاب ازانتن مجهز به بازتابنده
lobes یکی از دو یا چهار جزء تشکیل دهنده پرتو رادار جهت یاب ازانتن مجهز به بازتابنده
intersection چهار راه
intersections چهار راه
colour دو بیت برای چهار رنگ و هشت بیت برای ترکیبی از رنگهاست
colours دو بیت برای چهار رنگ و هشت بیت برای ترکیبی از رنگهاست
scramble دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambled دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambles دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambling دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
concurrently مراجعه کنید به چهار طبقه بندی پردازندههای MIMD , MISD , SIMD , SISD ,
mitten دستکش دارای یک جابرای چهار انگشت ویکجابرای انگشت شست
mittens دستکش دارای یک جابرای چهار انگشت ویکجابرای انگشت شست
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
grand slam بردن چهار مسابقه مهم گلف در یک سال
grand slams بردن چهار مسابقه مهم گلف در یک سال
jamb چهار چوپ درب و هر چیزدیگری
jambs چهار چوپ درب و هر چیزدیگری
four wheel drive محرک چهار چرخ
four-wheel drive محرک چهار چرخ
nibble به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbled به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbles به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbling به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
quad چهار قلو
quad چهار گوش
quad درایو ROM-D که دیسک را با چهار برابر سرعت درایو یک سرعته می چرخاند و باعث مقدار داده بیشتر بر حسب کیلو بایت و نیز زمان جستجو کمتر میشود
quad چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
quad چهار بیت داده ذخیره شده در محل معمولی یکی
quad در معنای چهار بار
quads چهار قلو
quads چهار گوش
quads درایو ROM-D که دیسک را با چهار برابر سرعت درایو یک سرعته می چرخاند و باعث مقدار داده بیشتر بر حسب کیلو بایت و نیز زمان جستجو کمتر میشود
quads چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
quads چهار بیت داده ذخیره شده در محل معمولی یکی
quads در معنای چهار بار
course چهار نعل رفتن
coursed چهار نعل رفتن
courses چهار نعل رفتن
framework استخوان بندی قالب چهار دیواری
frameworks استخوان بندی قالب چهار دیواری
quadruplet چهار گانه
quadruplets چهار گانه
Wednesday چهار شنبه
Wednesday هر چهار شنبه یکبار
Wednesdays چهار شنبه
Wednesdays هر چهار شنبه یکبار
turnstile تیری که چهار بازوی گردنده داردوهرکس میخواهد از ان بگذرد کوپن خود را درسوراخ ان انداخته وانراچرخانده وارد میشود
turnstiles تیری که چهار بازوی گردنده داردوهرکس میخواهد از ان بگذرد کوپن خود را درسوراخ ان انداخته وانراچرخانده وارد میشود
quadruped چهار پا
quadrupeds چهار پا
square چهار گوش
squared چهار گوش
squares چهار گوش
squaring چهار گوش
knuckle قوزک پا یا پس زانوی چهار پایان
knuckles قوزک پا یا پس زانوی چهار پایان
gallop چهار نعل
galloped چهار نعل
gallops چهار نعل
rectangle چهار گوش دراز مستطیل
rectangles چهار گوش دراز مستطیل
quadrille نوعی بازی ورق چهار نفری
quadrille شطرنجی چهار گوش
quadrilles نوعی بازی ورق چهار نفری
quadrilles شطرنجی چهار گوش
quadruple چهار گانه
quadruple چهار تایی
quadruple چهار لا
quadrupled چهار گانه
quadrupled چهار تایی
quadrupled چهار لا
quadruples چهار گانه
quadruples چهار تایی
quadruples چهار لا
quadrupling چهار گانه
quadrupling چهار تایی
quadrupling چهار لا
impale چهار میل کردن
impaled چهار میل کردن
impales چهار میل کردن
impaling چهار میل کردن
quadripartite چهار جزئی
quadripartite چهار تایی چهارسویی
level استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
leveled استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
levelled استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
levels استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
scaffold سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
scaffolds سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
quadrangle سیم چهار لای بهم پیچیده عایق
quadrangle قطعه سربی چهار گوشه
quadrangle چهار گوش چهار دیواری
quadrangle چهار ضلعی چهارگوشه
quadrangles سیم چهار لای بهم پیچیده عایق
quadrangles قطعه سربی چهار گوشه
quadrangles چهار گوش چهار دیواری
quadrangles چهار ضلعی چهارگوشه
creep چهار دست و پا رفتن
Other Matches
cross-in-square [کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
four poster تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
trapezium چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
quatrefoil چهار وجهی [این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
tetrapterous دارای چهار بال چهار جناحی
tetrahedron جسم چهار سطحی چهار ضلعی
tetragonal دارای چهار زاویه چهار کنجی
quadrumana چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
quadrumvir انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
qyaternary چهار واحدی چهار عضوی
quatrefoil چهار ترک چهار گوشه
four چهار
quadrilaterals چهار بر
quarter چهار یک
quadrilateral چهار بر
tetragon چهار بر
quartile چهار یک
tetrad چهار
quatre چهار
quadrate چهار یک
quadrate چهار گوش
the four seasons چهار فصل
the cardinal humours چهار ابگونه
quadraple چهار برابر
four عدد چهار
all fours چهار دست و پا
backfour چهار مدافع
tetravalent چهار بنیانی
tetravalent چهار فرفیتی
tetratomic چهار اتمی
tetrastichous چهار جزیی
quadric چهار تایی
quadrifid چهار شکافی
quadrivalent چهار ارزشی
tetrameter چهار وزنی
twice is دو دو تا چهار تا میشود
footstool چهار پایه
footstools چهار پایه
quadrilateral چهار ضلعی
quadrivalent چهار بنیانی
quadrilateral چهار جانبه
four o'clock ساعت چهار
tetrasyllabic چهار هجائی
quadrilaterals چهار ضلعی
quadrilaterals چهار جانبه
quadrisyllabic چهار هجائی
cross legged چهار زانو
tetrastich چهار بیتی
tetrasporous چهار هاگی
foursquare چهار ضلعی
qyaternary چهار تایی
point four اصل چهار
tetrahedral چهار وجهی
tetrahedral چهار ضلعی
square dome چهار طاقی
tetragon چهار گوشه
tertramerous چهار جزئی
tetragon چهار ضلعی
tetradactylous چهار پنجهای
long legged چهار پایه
four way چهار راه
four way چهار لولهای
double breasted کت چهار دکمه
tetrasporic چهار هاگی
quadrant چهار یک دایره
quadrant چهار گوش
quadrangular چهار گوشه
tetrapod پروانه چهار پا
tetraphyllous چهار برگه
tetramerous چهار جزیی
four cycle چهار چرخه
four dimensional چهار بعدی
tetrahedron چهار وجهی
four pole چهار قطبی
quatrefoil گل چهار گلبرگی
tetrad چهار عنصری
close چهار گوشه
creep چهار دست و پا
all eyes چهار چشمی
four wire circuit مدار چهار سیمه
quadruple pact میثاق چهار جانبه
quadruple pact پیمان چهار جانبه
quadruple fission انشقاق چهار برابر
tetragonal system دستگاه چهار گوشهای
graticule چهار خانه کردن
quadruple address با نشانی چهار کانه
tetragonal distortion واپیچش چهار گوشهای
quadrumvirate انجمنی مرکب از چهار تن
cloister-vault طاق چهار ترک
four powns attack حمله چهار پیاده
four stroke cycle دوره چهار زمانه
four stroke cycle سیکل چهار زمانه
four stroke engine موتور چهار زمانه
four terminal network شبکه چهار قطبی
diagonal قطر چهار ضلعی
quartan چهار روز یکبار
four wheel brake ترمز چهار چرخ
tetrachromatism دید چهار رنگی
fourfold چهار برابر چهارگانه
fourth degree of readiness امادگی درجه چهار
full edged چهار تراش کامل
inclosure چهار دیواری حصار
cross-quarter [آرایش گل چهار برگی]
phantomed cable کابل چهار سیمی
quaternion بخش چهارگانه چهار
quadded cable کابل چهار سیمی
space time دستگاه چهار بعدی
stool کرسی [سه یا چهار پایه]
scow قایق چهار گوش
gridiron شبکه چهار خانه
Italian roof بام چهار طرفه
quadrennial چهار سال یکبار
phantom circuit مدار چهار سیمی
it is 0 minutes past four ده دقیقه از چهار می گذرد
it is four months old چهار ماهه است
quadrisyllable کلمه چهار هجائی
curb-roof شیروانی چهار تکه
magnetic quadrupole چهار قطبی مغناطیسی
mansard شیروانی چهار ترک
Egyptian triangle [سه، چهار یا پنج گوش]
mooring swivel مدور چهار راه
terrachord یک رشته چهار پردهای
estipite ستون چهار گوش
teragram واژه چهار حرفی
square wave موج چهار گوش
quatrefoil ارایش چهار پردهای
four pictures test ازمون چهار تصویر
four blade beater همزن چهار تیغه
quadrilateral چهار پهلو چهارضلعی
quadrilaterals مربوط به چهار گوش
quadrilaterals چهار پهلو چهارضلعی
quatrain شعر چهار سطری
aft spring طناب شماره چهار
the big four بزرگان چهار گانه
tetrode لامپ چهار قطبی
cardinal points چهار جهت اصلی
quadrilateral مربوط به چهار گوش
quatrains شعر چهار سطری
skates ماهی چهار گوش
round-the-clock بیست و چهار ساعته
jct مخفف چهار راه
creeps چهار دست و پا رفتن
four-square چهار گوشهی کامل
twice is 2 ضرب در 2 میشود چهار
skated ماهی چهار گوش
double pair royal چهار برگ یکجور
eyes in the back of one's head <idiom> چهار چشمی پاییدن
four high rolling stand خان چهار غلطکی
four address computer کامپیوتر چهار نشانی
tetrapetalous دارای چهار گلبرگ
tetrandrous دارای چهار کاسبرگ
tetrameter شعر چهار وتدی
four core cable کابل چهار سیمه
four high rolling stand مقام چهار غلطکی
four gear drive گیربکس چهار دنده
tetralogy چهار درام یاتراژدی
distorted tetrahedron چهار وجهی واپیچیده
skate ماهی چهار گوش
corpora quadrigemina اجسام چهار قلو
coffin corner چهار گوشه زمین
cloverleaf چهار راه شبدری
four man team تیم چهار نفره
cyrb roof شیروانی چهار ترک
delire a quatre هذیان چهار نفری
d.'s bedpost چهار گشنیزی یا خاج
cloverleaf چهار راه اتوبان
four knight's game بازی چهار اسب
image phase constant ضریب فازی چهار قطبی ضریب ثابت فازی تصویر ثابت فازی چهار قطبی
quaternary مربوط به چهار بیت یا سطح شی
It took us four days to get there . چهار روزکشید تا آنجا رسیدیم
hot line خط تلفنی بیست و چهار ساعته
Please give me four more. چهار تای دیگر به من بدهید
hot lines خط تلفنی بیست و چهار ساعته
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
to go away in a foursome چهار نفره سفر کردن
basic calculating operation چهار عمل اصلی [ریاضی]
quartern نان بوزن چهار پوند
the four basic arithmetic operations چهار عمل اصلی [ریاضی]
basic operation of arithmetic چهار عمل اصلی [ریاضی]
elementary arithmetic چهار عمل اصلی [ریاضی]
four-centered [قوس جناغی چهار پرگاری]
at least four times a week کم کمش چهار بار در هفته
six by four خودرو شش در چهار خودروی شش چرخ
trencher cap کلاه چهار گوش دانشکده
quatovze چهار ورق یکجوراز ده بالا
trig چهار نعل رفتن شیک
wagonette گردونه چهار چرخه یک یا چنداسبه
y parameter پارامتر چهار قطبی ایگرگ
flashcubes لامپ فلاش چهار سویه
tetrastyle ایوان با چهار ستون در نما
PB یک quadrilloion بایت چهار میلیون
pavilion roof شیروانی چهار کله تکمیل
four center arch قوس جناغی چهار پرگاری
four column friction screw press پرس اصطکاکی چهار ستونی
passive four terminal network شبکه چهار قطبی بی اثر
fundamental operation of arithmetic چهار عمل اصلی [ریاضی]
four forces of nature چهار نیروی بنیادی طبیعت
gallopade چهارنعل روی چهار نعل
foursomes بازی گلف چهار نفری
foursome بازی گلف چهار نفری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com