English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
elite طبقه ممتازه هرجامعه و بخصوص طبقهای که قدرت حاکمه را در دست دارد
Other Matches
french revolution انقلابی که درسال 9871 در فرانسه اتفاق افتاد و باعث امحاء سیستم فئودالی و انتقال قدرت حاکمه به طبقه بورژوا شد
censeur ممانعت قدرت حاکمه یک کشور ازنشر عقاید مخالفین به هرشکلی که باشد
caught with hand in the cookie jar <idiom> مچ کسی را گرفتن [بخصوص در مورد سوء استفاده از موضع قدرت و مقام]
dictatorship of proletariat اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
low power stage طبقه کم قدرت
consuetude est alterra lex عادت قدرت قانونی دارد
For the moment he is in the saddle. فعلا که ایشان سوارند ( قدرت را دردست دارد )
slugger بوکسوری که بیشتر به قدرت خود اتکا دارد تا مهارت
minister plenipotentiary نماینده سیاسی که زیر دست سفیرکبیر است ولی قدرت تمام دارد
privileged ممتازه
single stage یک طبقهای
sea power قدرت دریایی منظور کشوری است که بادریا ارتباط ویژه دارد ودارای نیروی دریایی قوی است
preferential claims payment طلب ممتازه
preference shares سهام ممتازه
preferential debts دیون ممتازه
preferential shares سهام ممتازه
privileged shareholder سهامدار ممتازه
preferred stock سهام ممتازه
preferential debt دین ممتازه
gilt edged shares سهام ممتازه
multistage چند طبقهای
class culture فرهنگ طبقهای
class consciousness اگاهی طبقهای
class consciousness شعور طبقهای
class barrier مانع طبقهای
class mobility تحرک طبقهای
class struggle مبارزه طبقهای
class status پایگاه طبقهای
intraclass coefficient ضریب درون طبقهای
caste system نظام طبقهای منفصل
class inclusion درون گنجی طبقهای
three decker هرچیز سه طبقهای یا سه لایهای
governing bodies هیئت حاکمه
governing bodies هیات حاکمه
governing body هیئت حاکمه
top drawer هیئت حاکمه
governing body هیات حاکمه
governing board کمیته حاکمه
upperclassman عضو صنوف ممتازه اجتماع
bolshevism مکتبی متفرع از مارکسیسم که مبدع ان لنین بوده است و مبتنی است بر تاکید این مسئله که طبقه پرولتاریا باید با جنبش و اعمال قوه و بدون اینکه منتظر فرسودگی خودبخودی سیستم کاپیتالیستی باشد قدرت سیاسی را به دست گیرد.
white hall هیئت حاکمه انگلیس
cumulative preferential سود پس افتاده و فعلی سهام ممتازه
disfeature صفات ممتازه چیزی را از بین بردن
Soviet هیئت حاکمه اتحاد جماهیرشوروی
Soviets هیئت حاکمه اتحاد جماهیرشوروی
character صفات ممتازه هرنوع حروف نوشتنی وچاپی
characters صفات ممتازه هرنوع حروف نوشتنی وچاپی
scalar متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
empowered صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empower صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
oligrachy هیات حاکمه حکومتی با عده معدود
entresol طبقه میان طبقه اول عمارت وطبقهای که باکف زمین برابراست
lower class طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
lower classes طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
intermediate آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
specifics بخصوص خاص
specific بخصوص خاص
particular خاص بخصوص
res شی ء بخصوص ماده
creativeness قدرت خلاقه قدرت ابداع
mannerisms سبک بخصوص نویسنده
mannerism سبک بخصوص نویسنده
featureless بدون سیمایاجنبه بخصوص
i mentioned one case in p یک مورد بخصوص را ذکرکردم
why did you mention that onep چه شد که ان یکی را بخصوص ذکر کردید
totaliarian state دولتی که دران یک نفر یا یک هیات حاکمه اختیار و تصدی همه امور رادر دست دارند
mannered دارای سبک یا رفتار بخصوص تصنعی
predating قبل از موقع بخصوص واقع شدن
predate قبل از موقع بخصوص واقع شدن
predated قبل از موقع بخصوص واقع شدن
to have a closed meeting نشست محرمانه داشتن [بخصوص سیاست]
wildfowl مرغ شکار بخصوص مرغهای ابی
predates قبل از موقع بخصوص واقع شدن
countervailing power قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
poke فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
pokes فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
poking فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
typecasting ارجاع کردن نقشهای مشابه به هنرپیشهی بخصوص
poked فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
lion [حکاکی سر شیر در معماری کلاسیک بخصوص در کتیبه ها]
typecast ارجاع کردن نقشهای مشابه به هنرپیشهی بخصوص
typecasts ارجاع کردن نقشهای مشابه به هنرپیشهی بخصوص
defense classification طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
accrual افزایش تدریجی مقدار یا ارزش چیزی بخصوص پول
Expressionism [جنبش هنرمندان شمال اروپا بخصوص در آلمان و هلند]
demand price حداکثر قیمتی که خریداران کل را در بازار بخصوص جذب میکند
authoritarainism نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
declarative statement نوع و اندازه یک عنصر یا عدد ثابت یا متغیر بخصوص را میدهد
object language programming برنامه نویسی به یک زبان ماشین قابل اجرا در یک کامپیوتر بخصوص
accrued benefit پولی که شرکت به یکی از کارمندان بدهکار است بخصوص بابت بازنشستگی
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor. ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
intergeneric بین انواع نژادی بین طبقهای
particular lien حق حبس مخصوص حق حبسی است برای فروشنده یا سازنده کالای بخصوص نسبت به ان کالا
security classification طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
black designation علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
escrow موافقت نامه بین دونفرکه بامانت نزدشخص ثالثی سپرده شودوتاحصول شرایط بخصوص بدون اعتبارباشد
gradient circuit مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
radar discrimination قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
stratify طبقه طبقه کردن
. The car is gathering momentum. اتوموبیل دارد دور بر می دارد
Historicism [معماری متاثر از زمان گذشته بخصوص معماری احیای مذهبی]
Walls have ears <idiom> دیوار موش دارد و موش گوش دارد [اصطلاح]
labor theory of value براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
zero insertion force socket [قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
army class manager activity سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
Calvinist austerity [معماری قرن بیست و بیست و یک بخصوص در هلند از مشخصه های آن تیرهایی با لبه های تیز و سخت بوده است.]
the concert of europe منظوردولی هستند که پس ازشکست ناپلئون اول در سال 5181 در کنفرانس وین سیاست خارجی خود را با هم هماهنگ ساختند و این هماهنگی بخصوص در زمینه مسائل مربوط به بالکان وعثمانی محسوس بود
enclave economices اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
walls here ears دیوار موش دارد موش گوش دارد
black concept علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
powering قدرت
power قدرت
powered قدرت
strengths قدرت
strength قدرت
posses قدرت
vigor قدرت
vim قدرت
vis قدرت
godown قدرت
inauthoritative بی قدرت
forcing قدرت
forces قدرت
force قدرت
power takeoff قدرت
tension قدرت
posse قدرت
powers قدرت
abilities قدرت
sovereignty قدرت
tensions قدرت
strong-arm قدرت
potency قدرت
will power <idiom> قدرت
strong arm قدرت
nerves قدرت
nerve قدرت
zing قدرت
ability قدرت
energy قدرت
strenght قدرت
vigour قدرت
authority قدرت
capability قدرت
commanding با قدرت
energies قدرت
might قدرت
explosive energy قدرت انفجار
fasces قدرت مجازات
pi accepting قدرت پی پذیری
fire power قدرت اتش
almightiness قدرت کامل
explosive force قدرت انفجار
fire power قدرت تیراندازی
on در اوج قدرت
fluxing power قدرت سیلان
dynamism قدرت تحرک
accelerating power قدرت شتاب
acidity قدرت اسیدی
palgwe فوق قدرت
voltage source منبع قدرت
posse قدرت قانونی
useful power قدرت مفید
power stroke مرحله قدرت
power structure ساخت قدرت
power supplay منبع قدرت
discourse قدرت استقلال
discourses قدرت استقلال
power test ازمون قدرت
power transmission انتقال قدرت
authoritarian قدرت طلب
authority figure مظهر قدرت
power source منبع قدرت
power outege قطع قدرت
leverage قدرت نفوذ
power cable کابل قدرت
power consumption مصرف قدرت
posses قدرت قانونی
power dissipation اتلاف قدرت
power distribution پخش قدرت
power factor ضریب قدرت
power function تابع قدرت
power loss تلف قدرت
power loss گمگشتگی قدرت
authoritarians قدرت طلب
the finger of god قدرت خدا
input power قدرت ورودی
full تمام قدرت
increase of power افزایش قدرت
will-power قدرت اراده
super power ابر قدرت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com