Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (11 milliseconds)
English
Persian
working class
طبقه کارگر
working classes
طبقه کارگر
proletariat
طبقه کارگر
laboring class
طبقه کارگر
workpeople
طبقه کارگر
Search result with all words
dictatorship
این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
dictatorships
این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
working class
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working classes
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
proletarian
عضو طبقه کارگر
work people
کارگران طبقه کارگر
The working (middle,upper)class.
طبقه کارگر (متوسط بالا )
Other Matches
gandey dancer
کارگر فصلی کارگر سیار
entresol
طبقه میان طبقه اول عمارت وطبقهای که باکف زمین برابراست
intermediate
آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
lower classes
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
lower class
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
defense classification
طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor.
ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
security classification
طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
black designation
علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
stratify
طبقه طبقه کردن
army class manager activity
سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
laborers
کارگر
workmen
کارگر
labourer
کارگر
employe
کارگر
employee
کارگر
operatives
کارگر
operative
کارگر
workwoman
کارگر زن
workwoman
زن کارگر
craftsman assistant
کارگر
workingman
کارگر
worker
کارگر
workman
کارگر
effective
کارگر
master workman
سر کارگر
labors
کارگر
cooly
کارگر
joss
سر کارگر
labour
کارگر
telling
کارگر
laborer
کارگر
workpeople
کارگر
active
کارگر
labourers
کارگر
labored
کارگر
shopman
کارگر
labour day
روز کارگر
daysman
کارگر روزمزد
day labourer
کارگر روزمزد
common labour
کارگر عمومی
navvies
کارگر ساده
journeymen
کارگر متخصص
journeymen
کارگر ماهر
journeymen
کارگر مزدور
date labourer
کارگر روزمزد
day laborer
روز کارگر
journeyman
کارگر متخصص
journeyman
کارگر ماهر
journeyman
کارگر مزدور
workfolks
جماعت کارگر
lay off
تعلیق کارگر
labor party
حزب کارگر
shoveler
کارگر بیل زن
labor
کارگر عمله
shovelman
کارگر بیل زن
skilled labour
کارگر ماهر
skilled worker
کارگر ماهر
slave ant
مورچه کارگر
swotting
کارگر زحمتکش
swotted
کارگر زحمتکش
swots
کارگر زحمتکش
swot
کارگر زحمتکش
shovelbill
کارگر بیل زن
seasonal worker
کارگر فصلی
road maker
کارگر راه
accommodator
کارگر کمکی
mealmen
کارگر اسیاب
munitioneer
کارگر زرادخانه
refiners
کارگر پالایشگاه
refiner
کارگر پالایشگاه
outworker
کارگر ازاد
piler
کارگر شمعکوب
navvy
کارگر ساده
longshoremen
کارگر اسکله
longshoreman
کارگر اسکله
reacher
کارگر نخ تاب
unskilled labor
کارگر غیرماهر
leavens
عامل کارگر
leavening
عامل کارگر
dairymaids
کارگر لبنیاتی
farm hand
کارگر مزرعه
farm hands
کارگر مزرعه
stable-boy
کارگر اصطبل
stable-boys
کارگر اصطبل
steelworker
کارگر پولادسازی
steelworkers
کارگر پولادسازی
charge hand
کارگر معمولی
coalminer
کارگر معدن
farmhand
کارگر مزرعه
exploitation of labor
استثمار کارگر
dairymaid
کارگر لبنیاتی
furnace man
کارگر کوره
labor
حزب کارگر
leaven
عامل کارگر
unskilled worker
کارگر ساده
unskilled worker
کارگر غیرمتخصص
work force
تعداد کارگر
journey man
کارگر مزدور
brain worker
کارگر مغزی
casual labour
کارگر اتفاقی
workfolk
جماعت کارگر
hodcarrier
کارگر ناوه کش
working man
کارگر افزارمند
workingman
ازطبقه کارگر
proletariat
کارگر ورنجبر
labors
کارگر عمله
docker
کارگر لنگرگاه
dockers
کارگر بارانداز
labored
حزب کارگر
dockers
کارگر لنگرگاه
labourparty
حزب کارگر
May Day
روز کارگر
migrant worker
کارگر مهاجر
Labour Party
حزب کارگر
craftsman
کارگر ماهر
docker
کارگر بارانداز
labored
کارگر عمله
craftsmen
کارگر ماهر
labour
حزب کارگر
labour
کارگر عمله
labors
حزب کارگر
workings
کارگر طرزکار
working
کارگر طرزکار
navvies
کارگر کارهای خاکی
navvy
کارگر کارهای خاکی
navvy
کارگر غیر ماهر
quarryman
کارگر کان سنگ
navvies
کارگر غیر ماهر
man hour
یک ساعت کار یک کارگر
proletarian
کارگر وابسته بکارگر
railroader
کارگر راه اهن
submariner
کارگر زیر دریایی
unskilled worker
کارگر غیر ماهر
blackleg
کارگر اعتصاب شکن
blacklegs
کارگر اعتصاب شکن
wright
کارگر سازنده نجار
working paper
ورقهء استخدام کارگر
workmanly
شایسته کارگر خوب
unskilled worker
کارگر غیر متخصص
semi skilled worker
کارگر نیمه ماهر
industrial relations
روابط کارگر وکارفرما
underutilization of labor
کم بهره گیری از کارگر
quarryman
کارگر معدن سنگ
journey man
شاگرد یا کارگر روزمزد
brain worker
کارگر ذهنی روشنفکر
building craftsman
کارگر ماهر ساختمانی
horizontal labor mobility
تحرک افقی کارگر
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
grisette
دختر کارگر فرانسوی
gandey dancer
کارگر راه اهن
exploitation of labor
بهره کشی کارگر
deckhand
کارگر عرشه کشتی
day laborer
کارگر روز مزد
cordwainer
کارگر چرم ساز
inflow of labor
جریان ورود کارگر
laundryman
کارگر لباسشوی مرد
quarrier
کارگر معدن سنگ
stevedore
کارگر بار انداز
stevedores
کارگر بار انداز
outworker
کارگر خارج ازخانه
penetratingly
بطور نافذ کارگر
time out
ساعت غیبت کارگر
pitman
کارگر درون معدن
pkeman
کارگر کلنگ دار
potman
کارگر اسفالت ساز
effectively
بطور موثر یا کارگر
workmanlike
شایسته کارگر خوب
luggie
کارگر سنگ شکن
black concept
علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
dishwashers
کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
to sweat workers
کارسخت ومزدکم دادن به کارگر
take on
گرفتن کارگر هیاهو کردن
barker
کارگر یا ماشینی که پوست میکند
hewer
کارگر معدن زغال سنگ
quarryman
کارگر معدن معدنچی سنگ کن
roustabout
کارگر اسکله یا بندر گاه
dishwasher
کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
agricultural labor productivity
بهره دهی کارگر کشاورزی
profit sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
profit-sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
caucuses
نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
A bad workman always blames his tools.
<proverb>
کارگر بد همیشه از وسایلش غیبجویى مى کند.
caucus
نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
finding
انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
work load
مقدارکاری که یک کارگر در زمان معین انجام میدهد
spinner
عنکبوتی که تار می تند کارگر یاماشین نخ ریسی
findings
انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
rollman
کارگر روی ماشین غلتک داریا چرخنده
deat benefit
وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
yellow dog contract
قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
portal to portal
وابسته بمدتی که کارگر از درورودی تا شروع بکار صرف مینماید
stakhnovism
افزایش تولیداز طریق بالا بردن کمیت تولیدهر کارگر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com