Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
The working (middle,upper)class.
طبقه کارگر (متوسط بالا )
Other Matches
upper middle class
طبقه متوسط بالا
[در اجتماعی]
laboring class
طبقه کارگر
proletariat
طبقه کارگر
workpeople
طبقه کارگر
working class
طبقه کارگر
working classes
طبقه کارگر
proletarian
عضو طبقه کارگر
work people
کارگران طبقه کارگر
working classes
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working class
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
every Tom, Dick and Harry
<idiom>
طبقه متوسط
middle class
طبقه متوسط
middle classes
طبقه متوسط
middle-class person
عضو طبقه متوسط
bourgeois
طبقه متوسط بورژوا
member of the middle class
عضو طبقه متوسط
franklin
طبقه متوسط اجتماع
abovestairs
طبقه بالا
upper class
طبقه بالا
upper classes
طبقه بالا
stakhnovism
افزایش تولیداز طریق بالا بردن کمیت تولیدهر کارگر
superstratum
طبقه خیلی بالا
high frequency amplification stag
طبقه تقویت فرکانس بالا
bsc
استاندارد برای اتصالات ارتباطی رسانههای با سرعت متوسط / بالا
bourgeois
<adj.>
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
dictatorships
این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
dictatorship
این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
gandey dancer
کارگر فصلی کارگر سیار
entresol
طبقه میان طبقه اول عمارت وطبقهای که باکف زمین برابراست
lower class
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
intermediate
آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
lower classes
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
defense classification
طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor.
ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
security classification
طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
black designation
علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
stratify
طبقه طبقه کردن
spinwriter
چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
mean sea level
ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
the clouds above
ابرهای بالا یا بالا سر
dat
سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
tacit collusion
حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
army class manager activity
سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
employee
کارگر
labored
کارگر
labors
کارگر
labour
کارگر
joss
سر کارگر
effective
کارگر
workwoman
کارگر زن
laborer
کارگر
laborers
کارگر
workmen
کارگر
workman
کارگر
worker
کارگر
labourers
کارگر
operative
کارگر
operatives
کارگر
labourer
کارگر
craftsman assistant
کارگر
active
کارگر
cooly
کارگر
workingman
کارگر
workpeople
کارگر
shopman
کارگر
workwoman
زن کارگر
telling
کارگر
employe
کارگر
master workman
سر کارگر
skilled labour
کارگر ماهر
shovelman
کارگر بیل زن
lay off
تعلیق کارگر
munitioneer
کارگر زرادخانه
craftsmen
کارگر ماهر
accommodator
کارگر کمکی
longshoreman
کارگر اسکله
craftsman
کارگر ماهر
skilled worker
کارگر ماهر
slave ant
مورچه کارگر
dockers
کارگر بارانداز
common labour
کارگر عمومی
swot
کارگر زحمتکش
May Day
روز کارگر
labourparty
حزب کارگر
Labour Party
حزب کارگر
swots
کارگر زحمتکش
swotted
کارگر زحمتکش
swotting
کارگر زحمتکش
shoveler
کارگر بیل زن
shovelbill
کارگر بیل زن
navvy
کارگر ساده
road maker
کارگر راه
reacher
کارگر نخ تاب
casual labour
کارگر اتفاقی
journey man
کارگر مزدور
piler
کارگر شمعکوب
refiner
کارگر پالایشگاه
refiners
کارگر پالایشگاه
outworker
کارگر ازاد
labor
حزب کارگر
furnace man
کارگر کوره
navvies
کارگر ساده
longshoremen
کارگر اسکله
labour day
روز کارگر
dockers
کارگر لنگرگاه
brain worker
کارگر مغزی
docker
کارگر لنگرگاه
docker
کارگر بارانداز
workings
کارگر طرزکار
working
کارگر طرزکار
seasonal worker
کارگر فصلی
labor
کارگر عمله
labor party
حزب کارگر
coalminer
کارگر معدن
charge hand
کارگر معمولی
labour
حزب کارگر
steelworkers
کارگر پولادسازی
labour
کارگر عمله
steelworker
کارگر پولادسازی
labors
حزب کارگر
exploitation of labor
استثمار کارگر
mealmen
کارگر اسیاب
farmhand
کارگر مزرعه
journeymen
کارگر متخصص
journeymen
کارگر ماهر
journeymen
کارگر مزدور
journeyman
کارگر متخصص
journeyman
کارگر ماهر
journeyman
کارگر مزدور
labors
کارگر عمله
stable-boys
کارگر اصطبل
daysman
کارگر روزمزد
day labourer
کارگر روزمزد
day laborer
روز کارگر
date labourer
کارگر روزمزد
leaven
عامل کارگر
leavening
عامل کارگر
leavens
عامل کارگر
unskilled worker
کارگر غیرمتخصص
unskilled worker
کارگر ساده
work force
تعداد کارگر
workfolk
جماعت کارگر
workfolks
جماعت کارگر
labored
حزب کارگر
labored
کارگر عمله
stable-boy
کارگر اصطبل
farm hands
کارگر مزرعه
farm hand
کارگر مزرعه
dairymaids
کارگر لبنیاتی
proletariat
کارگر ورنجبر
dairymaid
کارگر لبنیاتی
workingman
ازطبقه کارگر
working man
کارگر افزارمند
unskilled labor
کارگر غیرماهر
migrant worker
کارگر مهاجر
hodcarrier
کارگر ناوه کش
horizontal labor mobility
تحرک افقی کارگر
navvies
کارگر کارهای خاکی
building craftsman
کارگر ماهر ساختمانی
potman
کارگر اسفالت ساز
grisette
دختر کارگر فرانسوی
navvies
کارگر غیر ماهر
workmanlike
شایسته کارگر خوب
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
quarryman
کارگر معدن سنگ
semi skilled worker
کارگر نیمه ماهر
journey man
شاگرد یا کارگر روزمزد
railroader
کارگر راه اهن
navvy
کارگر غیر ماهر
unskilled worker
کارگر غیر ماهر
quarrier
کارگر معدن سنگ
day laborer
کارگر روز مزد
industrial relations
روابط کارگر وکارفرما
working paper
ورقهء استخدام کارگر
unskilled worker
کارگر غیر متخصص
underutilization of labor
کم بهره گیری از کارگر
brain worker
کارگر ذهنی روشنفکر
time out
ساعت غیبت کارگر
cordwainer
کارگر چرم ساز
gandey dancer
کارگر راه اهن
workmanly
شایسته کارگر خوب
exploitation of labor
بهره کشی کارگر
deckhand
کارگر عرشه کشتی
outworker
کارگر خارج ازخانه
laundryman
کارگر لباسشوی مرد
inflow of labor
جریان ورود کارگر
luggie
کارگر سنگ شکن
man hour
یک ساعت کار یک کارگر
blackleg
کارگر اعتصاب شکن
blacklegs
کارگر اعتصاب شکن
stevedores
کارگر بار انداز
stevedore
کارگر بار انداز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com