Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 275 (37 milliseconds)
English
Persian
to act
[be]
one's age
<idiom>
<verb>
طبق سن خود رفتار کردن
Search result with all words
befriend
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriended
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
simulate
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulating
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
princess
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
princesses
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
treat
رفتار کردن
treat
رفتار کردن با
treated
رفتار کردن
treated
رفتار کردن با
treats
رفتار کردن
treats
رفتار کردن با
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
رفتار کردن رهبری کردن
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
رفتار کردن رهبری کردن
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
رفتار کردن رهبری کردن
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
رفتار کردن رهبری کردن
emulate
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulated
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
demean
رفتار کردن
demeaned
رفتار کردن
demeans
رفتار کردن
grandmother
مثل مادر بزرگ رفتار کردن
grandmothers
مثل مادر بزرگ رفتار کردن
schoolmaster
مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
schoolmasters
مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
patronised
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronises
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronize
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronizes
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
cross
خلاف میل کسی رفتار کردن
crosser
خلاف میل کسی رفتار کردن
crosses
خلاف میل کسی رفتار کردن
crossest
خلاف میل کسی رفتار کردن
handle
رفتار کردن استعمال کردن
handles
رفتار کردن استعمال کردن
babies
مانندکودک رفتار کردن
baby
مانندکودک رفتار کردن
stereotype
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypes
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotyping
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
wrong
غیر منصفانه رفتار کردن
wronging
غیر منصفانه رفتار کردن
wrongs
غیر منصفانه رفتار کردن
prince
مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
princes
مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
despotize
مستبدانه رفتار کردن
jitter
با عصبانیت رفتار کردن
live up to one's principles
موافق مرام خود رفتار کردن
matronize
مانند رئیسه رفتار کردن
princesse
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
stereotypy
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
to demean oneself
رفتار کردن
to deport oneself
رفتار کردن
to go with the tide
طبق مقتضیات رفتار کردن
To treat them all alike. (indiscriminately).
همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
shoot straight
<idiom>
منصفانه رفتار کردن
make oneself at home
<idiom>
مثل خونه خود رفتار کردن
to wrong
غیر منصفانه رفتار کردن
to lump them all together
<idiom>
با همه یکسان رفتار کردن
to go easy on somebody
[something]
با کسی
[چیزی]
مهربان
[آهسته]
[ملایم]
رفتار کردن
to get up to nonsense
ابلهانه رفتار کردن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
to cultivate good manners
کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
to make
[commit]
a faux pas
اشتباه اجتماعی کردن
[در رابطه با رفتار بین مردم]
Other Matches
Act your age
[and not your shoe size]
!
به سن خودت رفتار بکن !
[مثل بچه ها رفتار نکن !]
thews
رفتار
gest
رفتار
ergasia
رفتار
conducting
رفتار
comported
رفتار
conduct
رفتار
geste
رفتار
conducted
رفتار
demeanor
رفتار
comport
رفتار
demeanour
رفتار
comporting
رفتار
comports
رفتار
conducts
رفتار
behaviour
رفتار
havings
رفتار
dealing
رفتار
haviour
رفتار
action
رفتار
behavio
رفتار
ethic
رفتار
actions
رفتار
behavior
رفتار
demarche
رفتار
behaviuor
رفتار
misconduct
رفتار بد
comportment
رفتار
treament
رفتار
treatment
رفتار
bad conduct
سو رفتار
demarch
رفتار
gesture
رفتار
treatments
رفتار
exploit
: رفتار
gesturing
رفتار
exploiting
: رفتار
exploits
: رفتار
gestured
رفتار
deportment
رفتار
propriety of behaviour
درستی رفتار
conducting
رفتار اخلاقی
expressive behavior
رفتار بیانگر
fal lal
رفتار فریفانه
immoral
زشت رفتار
ambivalent behavior
رفتار دو سوگرا
chilly
<adj.>
سرد
[رفتار]
brusqurie
خشونت در رفتار
nonverbal behavior
رفتار غیرکلامی
manner
رفتار ادب
macho
نرینه رفتار
maternal behavior
رفتار مادری
illtreatment
سوء رفتار
verbal behavior
رفتار کلامی
illtreat
سوء رفتار
maladdress
رفتار ناهنجار
frivolous
سبک رفتار
etiquette
روش رفتار
collective behavior
رفتار جمعی
bearing
رفتار سلوک
implicit behavior
رفتار نااشکار
covert behavior
رفتار نااشکار
iron fist
رفتار خشنوفالمانهدولتبارعیت
carried away
رفتار احمقانهوهمراهباهیجانزدگی
incipient behavior
رفتار اغازین
misconduct
سوء رفتار
learned behavior
رفتار اموخته
affable
<adj.>
خوش رفتار
behavior repertoire
خزانه رفتار
unsports manlike conduct
رفتار ناجوانمردانه
conducted
رفتار اخلاقی
fair shake
<idiom>
رفتار درست
anancastia
رفتار وسواسی
regressive behavior
رفتار واپس رو
automatic behavior
رفتار خودکار
stereotypy
رفتار قالبی
cruelty
سوء رفتار
avoidance behavior
رفتار اجتنابی
anancasm
رفتار وسواسی
anankaslia
رفتار وسواسی
conduct
رفتار اخلاقی
elicited behavior
رفتار فراخوانده
elastic behavior
رفتار ارتجاعی
behavior therapy
رفتار درمانی
attitude
روش و رفتار
behavior rehearsal
تمرین رفتار
behavior modification
تغییر رفتار
attitudes
روش و رفتار
social behavior
رفتار اجتماعی
get on one's high horse
<idiom>
رفتار با تکبر
brusque
خشن در رفتار
spontaneous behavior
رفتار خودانگیخته
conducts
رفتار اخلاقی
ethogram
شرح رفتار
overt behavior
رفتار اشکار
target behavior
رفتار اماج
explicit behavior
رفتار اشکار
apopathetic behavior
رفتار گروه زاد
sportmanship
رفتار و اخلاق انسانی
well behaved
خوش رفتار با ادب
well-behaved
خوش رفتار با ادب
consumer behaviour
رفتار مصرف کننده
contact behavior
رفتار تماس جویانه
iam a of such conduct
از این رفتار شرمنده ام
correctional custudy
روش اصلاح رفتار
skullduggery
رفتار زیرجلکی وخائنانه
Harsh ( rough) manners .
رفتار خشک وخشن
image response
رفتار فرکانس تصویر
misbehaviour
بدرفتاری سوء رفتار
confrontational
رفتار همراهبا اعتراض
organizational citizenship behavior
رفتار شهروندی سازمانی
keep up appearances
<idiom>
حفظ رفتار درست
stereotyped
دارای رفتار قالبی
locomotor behavior
رفتار جابه جایی
paternity
رفتار پدرانه اصلیت
abidance
رفتار برطبق توافق
detour behavior
رفتار غیر مستقیم
misbehavior
بدرفتاری سوء رفتار
behavior sampling
نمونه گیری از رفتار
problem behavior
رفتار مشکل افرین
purposive behavior
رفتار غایت نگر
mannish
دارای رفتار مردانه
butch
خشن و مرد رفتار
even-handed treatment
رفتار
[عملکرد]
عادلانه
skulduggery
رفتار زیرجلکی وخائنانه
last word
بیان یا رفتار قاطع
She has engaging manners .
رفتار گیرایی دارد
discriminated operant
رفتار عامل افتراقی
high frequency performance
رفتار فرکانس بالا
levity
رفتار سبک لوسی
play off
<idiom>
رفتار مختلف با اشخاص
behavioral
وابسته به رفتار و سلوک
douceur
شیرینی وفرافت رفتار
to misbehave oneself
درست رفتار نکردن
go ape
<idiom>
از هیجان رفتار دیوانهوار داشتن
You haven't changed.
تو هیچ تغییر نکرده ای
[رفتار]
.
attitudes
حالت قرار گرفتن رفتار
attitude
حالت قرار گرفتن رفتار
moral philosophy
اصول اخلاق ایین رفتار
duress
شدت رفتار خشن وتند
punctilio
نکته دقیق در ایین رفتار
impluse response
رفتار در مقابل فشار ضربهای
get along with someone
<idiom>
رفتار خوب با کسی داشتن
common touch
<idiom>
با همه رفتار مناسب داشتن
They act after their kind.
جنس خود رفتار می کنند.
princeliness
رفتار شاهزاده وار یاشاهوار
scenarios
طرح ها
[نحوه رفتار]
[سناریو]
an empty gesture
رفتار
[تعارف]
خشک وخالی
scenario
طرح
[نحوه رفتار]
[سناریو]
correctional treatment
روش معالجه از راه اصلاح رفتار
mannered
دارای سبک یا رفتار بخصوص تصنعی
put someone in his or her place
<idiom>
تنبیه شخص به علت حرف یا رفتار بد
clownish
دارای رفتار زمخت وبدون اداب
aberrant behavio
[u]
r
رفتار غیر عادی
[اصطلاح رسمی]
He's back to his usual self.
او
[مرد ]
دوباره برگشت به رفتار قدیمی خودش.
behaviorism
مکتب روانشناسی برمبنای رفتار و ادراکات فرد
to change somebody's ways
رفتار و کردار کسی را کاملا تغییر دادن
to show somebody up
[by behaving badly]
باعث خجالت کسی شدن
[با رفتار بد خود]
get what's coming to one
<idiom>
هرکسی نوع رفتار را خودش رقم میزند
Everybody condemned his foolish behaviour .
همه رفتار نادرست اورا محکوم کردند
She's not the Laleh I used to know.
او
[زن]
دیگر لاله قدیمی
[از نظر رفتار]
نیست.
mimicking
<adj.>
<pres-p.>
[رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
emulating
<adj.>
<pres-p.>
[رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
pantomiming
<adj.>
<pres-p.>
[رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن]
you must a for that conduct
باید از این طرز رفتار پوزش بخواهید
She's got a finger in every pie.
او
[زن]
توی همه چیز دخالت می کند.
[رفتار ناپسند]
gestalt psychology
مطالعه قوه ادراک و رفتار از نقطه نظرواکنش شخصی در برابرامورکلی
chip off the old block
<idiom>
(هرچی گذاشته اون برداشته)رفتار مشابه به والدین داشتن
neural net
مدل ریاضی بعضی پدیده هاکه رفتار عصبی دارند
bon ton
روش خوب رفتار از روی نزاکت وطبق اداب معموله
simulations
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
simulation
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
cruelty
در CLعبارت است از سوء رفتار یکی از زوجین با دیگری به نحوی که احتمال منجر شدن ان به صدمات بدنی
impluse response
پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
cybernetics
مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
one level address
سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
emulation
رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com