Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 106 (9 milliseconds)
English
Persian
entry plan
طرح دخول به سر پل
Search result with all words
tight
کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
tight
مانع دخول هوا یا اب
tighter
کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
tighter
مانع دخول هوا یا اب
tightest
کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
tightest
مانع دخول هوا یا اب
accession
دخول پیشرفت
access
اجازه دخول
accessed
اجازه دخول
accesses
اجازه دخول
accessing
اجازه دخول
inclusion
دخول شمول
snorkel
لوله دخول وخروج هوا درزیر دریایی
snorkels
لوله دخول وخروج هوا درزیر دریایی
arrival
دخول
arrivals
دخول
conscientious objector
کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
conscientious objectors
کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
incoming
دخول
impervious
مانع دخول
entry
دخول
admission
دخول
admissions
دخول
catch
بل گرفتن دخول پارو در اب
finishing school
اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
finishing schools
اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
matriculation
دخول یا نام نویسی در دانشگاه
square
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squaring
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
watertight
مانع دخول اب
entrance
حق ورود دروازهء دخول
entranced
حق ورود دروازهء دخول
entrances
حق ورود دروازهء دخول
entrancing
حق ورود دروازهء دخول
admittance
ورود دخول
enter
اجازه دخول دادن
entered
اجازه دخول دادن
enters
اجازه دخول دادن
penetration
دخول
debut
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
manhole
محل دخول استوانهای شکل
manholes
محل دخول استوانهای شکل
inlet
خور راه دخول
inlet
ورود دخول
inlets
خور راه دخول
inlets
ورود دخول
intrusion
دخول سرزده و بدون اجازه
intrusion
دخول
intrusions
دخول سرزده و بدون اجازه
intrusions
دخول
passport
وسیله دخول کلید
passports
وسیله دخول کلید
admitance
دخول
admitance
اجازهء دخول
competition clause
شرط ممانعت از دخول دیگران
consummation of marriage
دخول در زناشویی
drain joints
فاصله بین تنبوشههای زهکش به منظور دخول اب به تنبوشه ها
entering angle
زاویه ورودی زاویه دخول
entering side
سمت ورودی سمت دخول
entering through
مجرای دخول
entree
دخول
entry condtion
شرط دخول
entry instruction
دستورالعمل دخول
entry point
نقطه دخول
entry side
جهت دخول
hilum
محل دخول رگ وپی
infare
دخول
ingoing
دخول
ingress
دخول
ingress
حق دخول اجازه ورود
ingress and egress
دخول و خروج
initiatory
دخولی وابسته به ایین دخول
initiatory rites
ایین دخول کسی در انجمنی بادستور ویژه
insinuation
نفوذ دخول تدریجی
insinuation
دخول غیرمستقیم
intrant
دخول رسمی وقانونی
intravasation
دخول ابگونهای در
introgression
دخول
introit
دخول
intromission
دخول
introsusception
دخول بخشی از روده در بخش دیگر
intussusception
دخول بخشی از روده در بخش دیگر
intrusiveness
دخول سرزده
key entry
دخول کلیدی
keyboard enirv
دخول صفحه کلیدی
let in
اجازه دخول دادن
lipotropic
موادی که سبب دخول چربی در واکنشهای بدن میگردند
log in
دخول به سیستم
log on
دخول به سیستم
login
دخول به سیستم
mattriculation
دخول در دانشکده یادانشگاه
obtrusion
دخول ناخوانده
obtrusiveness
دخول ناخوانده
porte cochere
در بزرگ برای دخول گردونه هابحیاط خانه
reebtry
دخول مجدد
reentrance
دخول مجدد
reentry phase
مرحله دخول مجدد موشک درجو
Other Matches
water tight
مانع دخول اب
to let in
اجازه دخول دادن
this ticket admits one
با این بلیط یک تن را اجازه دخول می دهند
schnorkel
لوله دخول وخروج هوا درزیر دریایی
rollover
میانگیری که میتواندکاراکترها و فرمانهای تحریر شده را به هنگام بالابودن سرعت دخول انها نسبت به پردازش کامپیوتر ذخیره کند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com