English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
evadable طفره پذیر
Other Matches
ascendable تفوق پذیر فراز پذیر
mixable امیزش پذیر امتزاج پذیر
educatable تربیت پذیر تعلیم پذیر
ascendible تفوق پذیر فراز پذیر
educable تربیت پذیر تعلیم پذیر
repairable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
reparable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
adaptable organism موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
evasive طفره زن
subterfuge طفره
put off طفره
truants طفره رو
shirking طفره رو
stick-in-the-mud طفره رو
truant طفره رو
procrastination طفره
balky طفره رو
balker طفره رو
subterfuges طفره
shirked طفره رو
dalliance طفره
shirk طفره رو
dodgy طفره رو
elusive طفره زن
shirks طفره رو
stick-in-the-muds طفره رو
runaround طفره
elusion طفره
deflections طفره
deflection طفره
evasion طفره
tergiversator طفره رو
evasions طفره
goldbrick طفره رو
stick in the mud طفره رو
procrastinator طفره رو
dodgers طفره رو
dallier طفره زن
dodger طفره رو
avoidance طفره
jink طفره
ca'canny طفره
stall طفره زدن
evasion طفره رفتن
evaded طفره زدن از
truancy طفره زنی
evading طفره زدن از
evades طفره زدن از
shirks طفره زدن
stalling طفره زدن
evade طفره زدن از
defaulters قصورکننده طفره زن
shirking طفره زدن
get round طفره رفتن
avoids طفره رفتن از
avoiding طفره رفتن از
avoided طفره رفتن از
avoid طفره رفتن از
hem and haw <idiom> طفره رفتن
doff طفره رفتن
doffed طفره رفتن
shirked طفره زدن
shirk طفره زدن
fudging طفره رفتن
fudges طفره رفتن
wriggled طفره زدن
fudged طفره رفتن
fudge طفره رفتن
funk طفره زدن
doffs طفره رفتن
wriggling طفره زدن
wriggles طفره زدن
wriggle طفره زدن
doffing طفره رفتن
evasible طفره زدنی
hedge طفره زدن
hedged طفره زدن
hedges طفره زدن
dodge طفره زدن
dodged طفره زدن
dodges طفره زدن
bilk طفره زدن
dodging طفره زدن
baulk ردکردن طفره
baulk طفره رفتن
prorogation طفره زنی
prolongate طفره رفتن
procrastinatory طفره امیز
evadingly طفره زنان
escape mechanism طفره وتعلل
elusory طفره امیز
fetch بهانه طفره
fetched بهانه طفره
fetches بهانه طفره
dodgery طفره روی
goby طفره پیشگیری
ineludible طفره نزدنی
jink طفره رفتن
aviod طفره زدن از
balking طفره رفتن از
baulks طفره رفتن از
baulking طفره رفتن از
evasively از روی طفره
baulked طفره رفتن از
balks طفره رفتن از
evasions طفره رفتن
balked طفره رفتن از
balk طفره رفتن از
defaulter قصورکننده طفره زن
shirker ادم طفره رو
stall دور سرگرداندن طفره
parried دورسازی طفره رفتن
parries دورسازی طفره رفتن
subterfuges طفره زنی اختفاء
stalling دور سرگرداندن طفره
subterfuge طفره زنی اختفاء
parry دورسازی طفره رفتن
elusively از روی طفره یا خدعه
parrying دورسازی طفره رفتن
evasiveness تمایل به طفره یاگریز
to beg the question طفره رفتن از پرسشی
prolonging طفره رفتن بطول انجامیدن
prolongs طفره رفتن بطول انجامیدن
prolong طفره رفتن بطول انجامیدن
swerved عدول کردن طفره زدن
to play the truant از رفتن به اموزشگاه طفره زدن
eluding طفره زدن دوری کردن از
swerving عدول کردن طفره زدن
swerves عدول کردن طفره زدن
swerve عدول کردن طفره زدن
put off تاخیر کردن طفره رفتن
elude طفره زدن دوری کردن از
eluded طفره زدن دوری کردن از
eludes طفره زدن دوری کردن از
evasiveness حالت یاخوی طفره زنی
dallies وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dallied وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dally وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dallying وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
truants شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
truant شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
beat around the bush <idiom> غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
get round the law با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
soluble حل پذیر
cleavable رخ پذیر
solvable حل پذیر
pliable خم پذیر
pi acceptor پی پذیر
programmable read only memory حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
miscible امیزش پذیر
limitable محدودیت پذیر
perturbable اشوب پذیر
pervious نفوذ پذیر
irresoluble تجیزیه نا پذیر
irremeable برگشت نا پذیر
pilable انحنا پذیر
perfectible کمال پذیر
penetrable رخنه پذیر
miscible امتزاج پذیر
maintainable نگهداشت پذیر
mutable تغییر پذیر
magnetizable مغناطیس پذیر
open cheque چک انتقال پذیر
pacifiable تسکین پذیر
liquefiable گداز پذیر
partible بخش پذیر
inoculable تلقیح پذیر
placable دلجویی پذیر
placative تسکین پذیر
makable <adj.> اجرا پذیر
makable <adj.> انجام پذیر
protractile امتداد پذیر
makable <adj.> صورت پذیر
reclaimable ادعا پذیر
reducible تقلیل پذیر
makable <adj.> امکان پذیر
absolute <adj.> چاره نا پذیر
plunderable چپاول پذیر
precipitable تعلیق پذیر
unalterable <adj.> چاره نا پذیر
unalienable <adj.> چاره نا پذیر
inevitable <adj.> چاره نا پذیر
indispensable <adj.> چاره نا پذیر
proprotionable تناسب پذیر
inalienable <adj.> چاره نا پذیر
protean شکل پذیر
proton acceptor پرتون پذیر
increasable افزایش پذیر
expiable کفاره پذیر
extendible کشش پذیر
cancellable [British] <adj.> فسخ پذیر
extensible توسعه پذیر
fathomable پیمایش پذیر
cancelable [American] <adj.> فسخ پذیر
fatig خستگی پذیر
fatigable خستگی پذیر
fatiguable خستگی پذیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com