English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
English Persian
lengthen طولانی کردن کشیدن
lengthened طولانی کردن کشیدن
lengthening طولانی کردن کشیدن
lengthens طولانی کردن کشیدن
Other Matches
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
bouse بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
prolong طولانی کردن
prolongs طولانی کردن
extends طولانی تر کردن
prolonging طولانی کردن
elongation طولانی کردن
extending طولانی تر کردن
extend طولانی تر کردن
prolongation طولانی کردن تطویل
prolongate طولانی کردن امتداد دادن
To live a long life . عمر طولانی (زیاد ) کردن
macrobiotics دانش طولانی کردن عمر
outstay بیش از حد لزوم ماندن اقامت طولانی کردن
extension طولانی کردن اتصالی شعبه فروشگاه یااداره
extensions طولانی کردن اتصالی شعبه فروشگاه یااداره
skip breathing حبس نفس برای طولانی کردن مدت غواصی
fibres که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
fiber که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
fibre که برای ارسال سیگنال نوری روی سافت طولانی استفاده میشود. این نوع فیبر پهنای باند تا حد گیگا بیت در ثانیه دارد و برای شبکههای تلفنی با سافت طولانی استفاده میشود
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
weight بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
to scrape down تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
peg میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
pegs میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone . ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
To smell. To sniff. بو کشیدن ،بو کردن
trace ضبط کردن کشیدن
traces ضبط کردن کشیدن
straps کشیدن تیز کردن
traced ضبط کردن کشیدن
experiencing تجربه کردن کشیدن
entrain سوار کردن کشیدن
experience تجربه کردن کشیدن
experiences تجربه کردن کشیدن
triggers کشیدن رها کردن
strap کشیدن تیز کردن
triggered کشیدن رها کردن
trigger کشیدن رها کردن
snuffling باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffle باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffles باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffled باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
twinge درد کشیدن تیر کشیدن
agonise زحمت کشیدن درد کشیدن
twinges درد کشیدن تیر کشیدن
recedes عقب کشیدن خودداری کردن از
impaling محدود کردن میله کشیدن
impaled محدود کردن میله کشیدن
extracts بیرون کشیدن استخراج کردن
lied : دراز کشیدن استراحت کردن
lies : دراز کشیدن استراحت کردن
solicit بیرون کشیدن وسوسه کردن
to keep watch کشیک کشیدن موافبت کردن
drags سخت کشیدن لاروبی کردن
extracting بیرون کشیدن استخراج کردن
to lead away پیرو خود کردن کشیدن
withdrawals خارج کردن عقب کشیدن
aspirating خالی کردن بیرون کشیدن
aspirates خالی کردن بیرون کشیدن
muck خراب کردن زحمت کشیدن
receded عقب کشیدن خودداری کردن از
garrisons محصور کردن حصار کشیدن
drag سخت کشیدن لاروبی کردن
breathed نفس کشیدن استنشاق کردن
breathe نفس کشیدن استنشاق کردن
recede عقب کشیدن خودداری کردن از
dragged سخت کشیدن لاروبی کردن
machinate نقشه کشیدن تدبیر کردن
garrison محصور کردن حصار کشیدن
breathes نفس کشیدن استنشاق کردن
impales محدود کردن میله کشیدن
to work off مصرف کردن دست کشیدن از
extracted بیرون کشیدن استخراج کردن
chid گله کردن از زوزه کشیدن
fences حفظ کردن نرده کشیدن
inhales بداخل کشیدن استشمام کردن
inhaled بداخل کشیدن استشمام کردن
inhale بداخل کشیدن استشمام کردن
fence حفظ کردن نرده کشیدن
picketed نرده کشیدن مراقبت کردن
go out اعتصاب کردن دست کشیدن از
receding عقب کشیدن خودداری کردن از
withdrawal خارج کردن عقب کشیدن
epp جزر کردن فرو کشیدن
solicited بیرون کشیدن وسوسه کردن
aspirate خالی کردن بیرون کشیدن
picket نرده کشیدن مراقبت کردن
compass نقشه کشیدن اختراع کردن
leave off قطع کردن دست کشیدن از
lie دراز کشیدن استراحت کردن
impale محدود کردن میله کشیدن
soliciting بیرون کشیدن وسوسه کردن
pickets نرده کشیدن مراقبت کردن
solicits بیرون کشیدن وسوسه کردن
yip زوزه کشیدن عوعو کردن
inhaling بداخل کشیدن استشمام کردن
rail نرده کشیدن توبیخ کردن
extract بیرون کشیدن استخراج کردن
greatest طولانی
protracted طولانی
prolix طولانی
shorter طولانی نه
shortest طولانی نه
of long standing طولانی
great- طولانی
great طولانی
agelong طولانی
short طولانی نه
longs طولانی
prolongs طولانی
long طولانی
long- طولانی
longed طولانی
longsome طولانی
longer طولانی
prolong طولانی
longest طولانی
prolonging طولانی
stroked لمس کردن دست کشیدن روی
clamor غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
stroking لمس کردن دست کشیدن روی
stroke لمس کردن دست کشیدن روی
lucubrate شب زنده داری کردن وزحمت کشیدن
strokes لمس کردن دست کشیدن روی
touse اذیت کردن اندامهای کسی را کشیدن
To spilt hair . To make a fine distinction . مورااز ماست کشیدن ( مو شکافی کردن )
bedraggle روی زمین کشیدن و چرک کردن
clamoured غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
to plan a building نقشه ساختمانی را کشیدن یاطرح کردن
take in باز کردن و به داخل کشیدن طنابها
clamours غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamour غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamouring غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
hold over <idiom> طولانی نگهداشتن
blue moon مدت طولانی
telephones در یک مسافت طولانی
telephoned در یک مسافت طولانی
telephone در یک مسافت طولانی
telephoning در یک مسافت طولانی
longs طولانی طویل
longest طولانی طویل
longer طولانی طویل
longed طولانی طویل
long- طولانی طویل
long طولانی طویل
gangling طولانی و دراز
long play صفحه طولانی
as long as بمدت طولانی
periphrastically بطور طولانی
gaped خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
shielding زره کشیدن یازره پوش کردن روکش
gape خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
foot bow کشیدن و رها کردن تیر به کمک دست و پا
to take a recess موقتا دست از کار کشیدن تنفس کردن
arm مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
To crane ones neck . گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
to dwell on زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
cross (something) out <idiom> حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
gapes خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gaping خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
lanciation سوراخ کردن یا تیر کشیدن دردتیر کشنده
scrolls نوشته یافهرست طولانی
prolegomenous دارای مقدمه طولانی
long thrust تک نفوذی طولانی یادوردست
protracted war استراتژی نبرد طولانی
livelong طولانی وخسته کننده
strip ماده طولانی نازک
heatwave هوای گرم طولانی
heatwaves هوای گرم طولانی
degressive burning سوختن طولانی خرج
long-drawn-out بیش از اندازهی طولانی
long recoil عقب نشینی طولانی
scroll نوشته یافهرست طولانی
gabfest محاوره طولانی و مفصل
marathons جلسه گروهی طولانی
marathon جلسه گروهی طولانی
symphonies قطعه طولانی موسیقی
long tail liability تعهد طولانی مدت
slot سوراخ طولانی و باریک
slotting سوراخ طولانی و باریک
slots سوراخ طولانی و باریک
symphony قطعه طولانی موسیقی
sported پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
extending کشیدن بدن یاراست کردن بازو یاپای ژیمناست
extends کشیدن بدن یاراست کردن بازو یاپای ژیمناست
extend کشیدن بدن یاراست کردن بازو یاپای ژیمناست
sports پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sport پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
prolonger تاخیر دهنده طولانی کننده
swigs جرعه طولانی نوشیدن اشامیدن
long distance با شعاع عمل زیاد طولانی
swig جرعه طولانی نوشیدن اشامیدن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com