Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
of no scruples
عاری ازدقت زیاد دراداب ومانندان
Other Matches
et cetera
ومانندان
etcaetera
ومانندان
frass
گه موریانه ومانندان
pannage
بلوطوالش ومانندان که به گرازمیخوراند
gadoid
ماهی روغن ومانندان
such like
از این گونه ومانندان
dredges
الت تنقیه قنات ومانندان
dredge
الت تنقیه قنات ومانندان
dredged
الت تنقیه قنات ومانندان
curatorship
تصدی کتابخانه وموزه ومانندان
fieldwork
کارهای صحرایی :زمین پیمایی ومانندان
frost work
نقشه شبنم یخ زده در روی پنجره ومانندان
eyeleteer
الت برای چشمه دراوردن ازبرودری ومانندان
to d. up a liquid
مایعی را باچمچه ومانندان برداشتن یا خالی کردن
eyelet ring
حلقه کوچک فلزی که درسوراخ پارچه ومانندان میگذارندکه زودپاره
moleskin
جامه وبویژه شلواری که ازپوست کورموش ومانندان درست میکنند
by the holy poker
سوگند شوخی امیزی است چون به انروزهای غریب ومانندان
phlorizin
ماده تلخی که ازپوست ریشه درخت سیب ومانندان گرفته میشود
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
barest
عاری
barren
<adj.>
عاری
naked
<adj.>
عاری
naked of
عاری از
bare
عاری
barer
عاری
devoid
عاری
bares
عاری
void
عاری
baring
عاری
bared
عاری
bankrupt of
عاری از
bare of
عاری از
fogless
عاری از مه
sketchy
عاری ازجزئیات
devest
عاری کردن
sketchiest
عاری ازجزئیات
sketchily
عاری ازجزئیات
sketchier
عاری ازجزئیات
denuded
عاری ساختن
denude
عاری ساختن
denudes
عاری ساختن
lifeless
عاری از زندگی
denuding
عاری ساختن
heartless
عاری ازاحساسات
blate
عاری ازاحساسات
unconscious
عاری ازهوش
airless
عاری از هوا
unconsciously
عاری ازهوش
riteless
عاری از تشریفات
irresponsible
عاری از حس مسئولیت
void
بلاتصدی عاری از
fancy free
عاری از خیال
ungraceful
عاری از متانت
fanciless
عاری ازوهم
truistic
عاری از لطف
unbiased
عاری ازتعصب
fanciless
عاری ازتصور
unexpressive
عاری ازمعنی
truthless
عاری از حقیقت
emotionless
عاری از احساسات
unblushing
عاری از شرم
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
resistless
عاری از نیروی مقاومت
platitudinarian
عاری از لطف ومزه
dreamless
عاری از خواب دیدن
freedom from defect
عاری بودن ازعیب
unbias
بیغرض عاری ازتعصب
fancy free
بی علاقه عاری از عشق
uninspired
عاری از تازگی و لطف
disbranch
عاری ازشاخه کردن
visionless
عاری از تطور والهام
prosaically
بطور عاری ازلطافت
prosily
بطور عاری از لطافت
unmistakable
عاری از سوء تفاهم
selfless
عاری از نفس پرستی
useless
عاری از فایده باطله
dismantled
عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
abstract
جوهرگرفتن از عاری از کیفیات واقعی
dismantling
عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
vacuity
تهی گری عاری بودن
sexless
عاری از جذبه یا میل جنسی
dismantles
عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
dismantle
عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
prosish
کسل کننده عاری از لطافت
poker face
دارای قیافهی عاری از بیان
abstracting
جوهرگرفتن از عاری ازکیفیات واقعی
abstracts
جوهرگرفتن از عاری ازکیفیات واقعی
hardball
فعالیت سخت و عاری از ملاحظه و مروت
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
abio
کلمه ایست که بصورت پیشوندبکار رفته و بمعنی بدون زندگی و عاری از حیات است
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
divesting
محروم کردن عاری کردن
divested
محروم کردن عاری کردن
divests
محروم کردن عاری کردن
divest
محروم کردن عاری کردن
to a large extent
زیاد
excessive
زیاد
wider
زیاد
extortionary
زیاد
heavily
زیاد
numerous
زیاد
fulsome
زیاد
widely
زیاد
profusely
زیاد
wide
زیاد
quite a few
<idiom>
زیاد
heartbreak
غم زیاد
extortionate
زیاد
outrageously
زیاد
much
زیاد
vastly
زیاد
many
زیاد
over and above
زیاد
populous
زیاد
great
زیاد
late
زیاد
too much
زیاد
mickle
زیاد
great-
زیاد
mickle or muckle
زیاد
greatly
زیاد
overly
زیاد
muckle
زیاد
intense
زیاد
widest
زیاد
too
زیاد
copious
زیاد
no end of
زیاد
highly
زیاد
rife
زیاد
not a lettle
زیاد
superabundant
زیاد
greatest
زیاد
highs
زیاد
intensively
زیاد
immane
زیاد
highest
زیاد
in excess
زیاد
ranksack
زیاد
high
زیاد
mortally
زیاد
hugely
زیاد
tremendously
زیاد
swingeing
زیاد
thick
زیاد
plethoric
زیاد
thicker
زیاد
thickest
زیاد
plaguily
زیاد
egregiously
زیاد
immoderate
زیاد
in quantities
زیاد
intensely
زیاد
glaring
زیاد
large adv
زیاد
effusively
زیاد
generous
زیاد
for all the world
بی کم و زیاد
very
زیاد
supererogatory
زیاد
overmuch
زیاد
squeamishness
زیاد
profoundly
زیاد
squeamishly
زیاد
extensive
زیاد
heart break
غم زیاد
onding
بارندگی زیاد
quaffing
زیاد نوشیدن
pretentiously
با ادعای زیاد
heightening
زیاد کردن
profuse of gilfts
زیاد بخشنده
quaffed
زیاد نوشیدن
heightened
زیاد کردن
quaffs
زیاد نوشیدن
heighten
زیاد کردن
quaff
زیاد نوشیدن
heightens
زیاد کردن
pretentiousness
ادعایی زیاد
profound interest
دلبستگی زیاد
swarms
دسته زیاد
swarmed
دسته زیاد
swarm
دسته زیاد
lots
خیلی زیاد
exquisite taste
سلیقه زیاد
torrid
زیاد گرم
over confident
زیاد مطمئن
multiplying
زیاد شدن
multiply
زیاد شدن
multiplies
زیاد شدن
overbusy
زیاد مشغول
multiplied
زیاد شدن
overburdensome
زیاد سنگین
over estimate
زیاد براوردکردن
over issue
زیاد انتشاردادن
oodles
خیلی زیاد
over ripe
زیاد رسیده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com