English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 120 (7 milliseconds)
English Persian
service عبادت تشریفات
serviced عبادت تشریفات
Other Matches
ritualist ویژه گر تشریفات مذهبی وابسته به تشریفات
emcee بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcees بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
divine service عبادت
worships عبادت
devotions عبادت
worshiping عبادت
meditation عبادت
worshiped عبادت
worship عبادت
ritual practice عبادت
worshipping عبادت
vespers عبادت شامگاهی
nocturn عبادت نیمه شب
devotionalist عبادت کننده
d. service عبادت خدا
meditates عبادت کردن
triduum عبادت سه روزه
meditate عبادت کردن
meditated عبادت کردن
sext عبادت ساعت 21
meditating عبادت کردن
sorb عبادت پرستش
mattins عبادت بامدادی
the worship of god پرستش یا عبادت خدا
worshipping عبادت پرستش کردن
worshiping عبادت پرستش کردن
worshiped عبادت پرستش کردن
small hours ساعات عبادت صبحگاهی
worship عبادت پرستش کردن
worships عبادت پرستش کردن
service اطاعت و فرمانبرداری عبادت و نماز
serviced اطاعت و فرمانبرداری عبادت و نماز
sabbatarianism اعتقاد به تعطیل کار و عبادت دریکشنبه ها
recusancy سرپیچی امتناع از حضور در مجالس عبادت
recusance سرپیچی امتناع از حضور در مجالس عبادت
sabbatarian مسیحی معتقد به تعطیل کار و عبادت در یکشنبه ها
recessional hymn سرودیکه هنگام دست کشیدن کشیشان از عبادت نواخته میشود
lararium [اتاق کوچک در خانه های رومی برای عبادت شخصی]
ritual تشریفات
protocol تشریفات
cermonies تشریفات
protocols تشریفات
gallery deck پل تشریفات
ceremony تشریفات
formalities تشریفات
unceremoniously بی تشریفات
formalist تشریفات
formality تشریفات
rituals تشریفات
unceremonious بی تشریفات
ceremoniously با تشریفات
procedures تشریفات
ceremonies تشریفات
riteless عاری از تشریفات
guard of honor پاسدار تشریفات
porotocol department اداره تشریفات
honor نجابت تشریفات
ritualism تشریفات دوستی
starches اهارزدن تشریفات
ritualistic behavior تشریفات وسواسی
Chief of protocol. Master of ceremonies. رئیس تشریفات
emcee رئیس تشریفات
emcees رئیس تشریفات
master of ceremonies رئیس تشریفات
masters of ceremonies رئیس تشریفات
sans ceremonie بدون تشریفات
starch اهارزدن تشریفات
ceremonials تشریفاتی تشریفات
red tape تشریفات زائد
ceremonial تشریفاتی تشریفات
ritual تشریفات مذهبی
paperwork تشریفات اداری
chief of protocol رئیس تشریفات
three-day retreat گردهمایی سه روزه دور از مردم عمومی [برای دعا کردن، درس دینی و عبادت]
quarterdeck محوطه تشریفات ناو
due process of the law تشریفات صحیح قانونی
Easter Sepulchre تشریفات مذهبی تدفین
solemnly موقرانه با ائین و تشریفات
quarterdecks محوطه تشریفات ناو
To discard formalities . تشریفات را کنا رگذاردن
red carpet تشریفات و احترامات رسمی
emcees رئیس تشریفات کردن
All the formalities were carried out. تمام تشریفات انجام شد
an abrupt departure عزیمت بدون تشریفات
beadledom تشریفات ورسمیت زیاد
rite مراسم تشریفات مذهبی
circumstances شرط موقعیت تشریفات
The formalities of judicial process. تشریفات حقوقی وقضایی
emcee رئیس تشریفات کردن
Protocol must be observed. تشریفات باید رعایت شود
bureaucrasy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
bureaucracies رعایت تشریفات اداری بحدافراط
He is very ceremonious. اهل تشریفات (تشریفاتی ) است
bureaucracy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
solemnity ایین تشریفات مراسم سنگین
red tapism رعایت تشریفات اداری به حدافراط
altar-rail [نرده ای در جلو محراب کلیسا کشیش برگزار کننده ی مراسم را از سایر عبادت کنندگان جدا می کند.]
bureaucrats فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
bureaucrat فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
Dont stand on ceremony. تشریفات را بگذار کنار ( راحت باش )
part performance عقد یا قرارداددارای تشریفات یا شکل خاص
adjutant's call احضار یکانها به منظور انجام تشریفات
ceremonialism اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
initiation وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
ceremonious پای بند تشریفات وتعارف رسمی
red tapery رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
admin تشریفات اداری و وفایف دیگر مربوط به کارکرد یک موسسه
The hotel was home from home . هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
manning the rail گماردن پرسنل به دور ناو یاوسیله برای انجام تشریفات
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
religiosity مجلس عبادت مجلس مذهبی
military testament وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
bureaucreacy رعایت تشریفات اداری به حد افراط کاغذ بازی و سیستم حکومتی و اداری مبتنی بر ان
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
lord high stew of england رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com