English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
critical mach number عدد ماخی که در ان جریانهای شتابدار اطراف یک جسم دربعضی نقاط رفته رفته به سرعتهای مافوق صوت میرسند
Other Matches
damped wave موجی که دامنه ان رفته رفته کاهش میابد
The sun has set (hadd set). آفتاب رفته است ( رفته بود )
to peter out رفته رفته کوچک شدن
dwindled رفته رفته کوچک شدن
dwindles رفته رفته کوچک شدن
dwindling رفته رفته کوچک شدن
dwindle رفته رفته کوچک شدن
bow wave موج ضربهای در سرعتهای مافوق صوت که جلوتر از لبه حمله جسمی که فاقد لبههای تیز میباشد بوجود می اید
conical flow تئوری جریانهای مافوق صوت روی صفحات مسطح گوشه دار
in process of time رفته رفته
gradually رفته رفته
by inches رفته رفته
departed رفته
thrawart در رفته
short tempered از جا در رفته
dislocated در رفته
frenetical از جا در رفته
gradually <adv.> رفته رفته
by degrees <adv.> رفته رفته
bit by bit <adv.> رفته رفته
inchmeal رفته رفته
exhausted تحلیل رفته
averaged روی هم رفته
on average [on av.] روی هم رفته
defunct ازبین رفته
pulled تحلیل رفته
windswept بر باد رفته
away غایب رفته
i have been to paris پاریس رفته ام
he knew that i had gone او میدانست که من رفته ام
iam bored حوصله ام سر رفته
in the a روی هم رفته
in the lump روی هم رفته
off shade رنگ رفته
consumptives تحلیل رفته
consumptive تحلیل رفته
frantic ازکوره در رفته
overall رویهم رفته
emaciated گوشت رفته
retreating forehead پیشانی تو رفته
unbridle مهاردر رفته
overalls رویهم رفته
red-hot ازجادر رفته
deep-set فرو رفته
on a par روی هم رفته
it has escaped my remembrance از خاطرم رفته
pallid رنگ رفته
by and large <idiom> روی هم رفته
frenzied ازجا در رفته
madding از کوره در رفته
weatherbeaten رنگ و رو رفته
smudgy رنگ و رو رفته
smudgiest رنگ و رو رفته
smudgier رنگ و رو رفته
truncated soil خاک رو رفته
gone <adj.> از دست رفته
day a day روی هم رفته
applied <adj.> <past-p.> بکار رفته
I'm glad he's gone. خوشحالم که او رفته.
altogether روی هم رفته
averagly روی هم رفته
extinct ازبین رفته
cavetto [پخی تو رفته]
average روی هم رفته
sunken فرو رفته
averaged روی هم رفته
averages روی هم رفته
averaging روی هم رفته
chafed پوست رفته
appointed <adj.> <past-p.> بکار رفته
installed <adj.> <past-p.> بکار رفته
neat شسته و رفته
neater شسته و رفته
jitters از کوره در رفته
overseen غلط رفته
all in all روی هم رفته
neatest شسته و رفته
all told روی هم رفته
first and last روی هم رفته
inserted <adj.> <past-p.> بکار رفته
deployed <adj.> <past-p.> بکار رفته
Vanished(shattered, dashed) hopes. امیدها ی بر باد رفته
Have you been there recently (lately) تازگیها آنجا رفته ای ؟
neat شسته و رفته مرتب
washed up بکلی تحلیل رفته
saddle nose بینی فرو رفته
lost chain زنجیره از دست رفته
lorn از دست رفته بربادرفته
I feel pins and needles in my foot. پایم خواب رفته
neater شسته و رفته مرتب
revendication استردادزمین ازدست رفته
we cannot undo the past اب رفته بجوی برنمیگردد
tacky رنگ ورو رفته
what is done cannot be undone اب رفته بجوی برنمیگردد
sunken eyes چشمان فرو رفته
you are mistaken خطا رفته اید
lost از دست رفته ضایع
retreating chin چانه عقب رفته
neatest شسته و رفته مرتب
The child [kid,baby] has taken after her mother. بچه به مادرش رفته.
power توان از دست رفته
powered توان از دست رفته
immersed in debt فرو رفته در فرض
go out the window <idiom> اثرش از بین رفته
pale رنگ رفته بی نور
paler رنگ رفته بی نور
palest رنگ رفته بی نور
powers توان از دست رفته
powering توان از دست رفته
income forgone درامداز دست رفته
forged side سطح فرو رفته
ha-ha دیوار فرو رفته
he must have gone باید رفته باشد
he is off to the war رفته است به جنگ
He is on leave of absence . مرخصی رفته است
As limp as a rag. شل واز حال رفته
advanced pawn پیاده پیش رفته
furibund اشفته ازجادر رفته
macaroni ماکارونی جوان خارج رفته
opportunity cost هزینه فرصت از دست رفته
to count for lost از دست رفته بحساب آوردن
wear off فرسوده و از بین رفته شدن
the cork went off with apop چوب پنبه در رفته تپ صداکرد
lost cause جنبش یا آرمان از دست رفته
sold فروخته شده بفروش رفته
up to the ears غرق سرا پا فرو رفته
ingesta موادی که داخل بدن رفته
Time hangs heavily on my hands. از زور بیکاری حوصله ام سر رفته
lost causes جنبش یا آرمان از دست رفته
lost از دست رفته تلف شده
I have something in my eye. چیزی توی چشمم رفته.
to have arrived [expected moment] رسیدن [به زمان انتظار رفته]
He wont be back for another six months. رفته که تا 6 ماه دیگه بر گردد
I have lost a lot of blood. خون زیادی از من رفته است
intakes جای ابگیری نیروی بکار رفته
intake جای ابگیری نیروی بکار رفته
My brother has gone abroad. برادرم رفته خارجه [خارج از کشور]
To make amends to someone for an injury. وقت از دست رفته جبران کردن
She wI'll be a loser if she refuses. اگر قبول نکند از کیسه اش رفته
to join the majority رفتن بجایی که بیشترمردم رفته اند
shopworn کهنه ورنگ رفته در اثرماندن در مغازه
sell-outs تاتری که تمام بلیط هایش بفروش رفته
I dont know ( dont have the faintest idea) where the hell she has gone . نمی دانم کدام گوری رفته است
sell out تاتری که تمام بلیط هایش بفروش رفته
applied برای هدف معین بکار رفته کاربسته
sell-out تاتری که تمام بلیط هایش بفروش رفته
I areraged six hours a day. روی هم رفته روزی شش ساعت کار کردم.
i p that they are both gone احتمال کلی می دهم که هردو رفته باشند
cost of sales قیمت تمام شده کالای فروش رفته
It is an absolute chaos. همه رشته کارها از دست در رفته است
centers محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centered محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centred محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centre محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
mattoid کسیکه مغز غیر عادی داردولی روی هم رفته خل است
quasi بصورت پیشوندنیز بکار رفته و بمعنی "شبه " و "بظاهرشبیه " است
drags مقداری که پاشنه ناو در اب فرو رفته باشدکشیدن روی زمین
dragged مقداری که پاشنه ناو در اب فرو رفته باشدکشیدن روی زمین
Vxtreme قالب به کار رفته برای محل رشته ویدیویی در اینترنت
drag مقداری که پاشنه ناو در اب فرو رفته باشدکشیدن روی زمین
gapeworm یکجورکرم که درگلوی مرغ رفته راه نفس کشیدن انرامی بند د
poppyhead تزئیناتی بشکل سرگل شقایق که درمعماری سبک گوتیک درکلیساها بکار رفته
Cinquecento [واژه ای که در قرن شانزدهم ایتالیا در هنر و معماری رنسانس بکار می رفته است.]
Nothing can.compensate for the loss ones health. هیچ چیز سلامت از دست رفته انسان رانمی تواند جبران کند
weathered rocks خاره هایی که در تحت تاثیرهوا خردشده اند یا رنگ انها رفته است
black matrix صفحه تصویر CRT که نقاط فسفری اطراف رنگ سیاه هستند تا شدت را بیشتر کنند
Creches [جایی که از بچه ها مراقبت میشود هنگامی که پدر و مادر بیرون یا سر کار رفته اند]
abio کلمه ایست که بصورت پیشوندبکار رفته و بمعنی بدون زندگی و عاری از حیات است
VT terminal emulation استاندارد معروف ترمینال که کدهای به کار رفته برای نمایش متن و گرافیک را بیان میکند
diptych دولوحی که باهم بوسیله لولایی متصل شده و برای نوشتن بکار می رفته و تاه میشده
yin yang مرد و زن [نمادی که در فرش های چینی بکار رفته و مفهوم از دو چیز متضاد را نشان میدهد.]
leiwen لی وان [در اصطلاح به معنی رعد می باشد و نگاره آن در حواشی فرش های چین بکار می رفته است.]
antihistamine موادی که برای درمان حساسیت بکار رفته و باعث خنثی کردن اثر هیستامین دربافت ها می شوند
parmakli لوزی پنجه ای [این طرح در گلیم های ترکیه بکار رفته و در اصطلاح محلی به معنی انگشت می باشد.]
adaptive channel allocation روش به کار رفته توسط پروتکل تصحیح خطای MNP که اندازه بستههای داده را طبق خط تلفن تنظیم میکند.
umbrella طرح چتر [یکی از علائم هشتگانه بودا که در فرش های چینی بکار رفته و نشانه قدرت و اقتدار دولت است.]
lee board تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
due از دست رفته کهنه شده از نوبت خارج شده
push pop stack ثباتی که اطلاعات را ازشمارنده برنامه گرفته ومکانهای ادرس دستورالعمل را بر مبنای "انکه اول رفته اخر خارج شود" ذخیره میکند
chrome dyes کرم یا گروهی از رنگینه های شیمیایی که به همراه دی کرومات پتاسیم در رنگرزی پشم به کار رفته و رنگ نسبتا پایداری بوجود می آورند
struck بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد
lotus [نوعی گل نیلوفر آبی مصری که در فرش های چینی بیشتر بکار رفته و نشانه مذهب، تکامل، خلوص و زیبائی بوده و شباهتی با گل ختائی دارد.]
metallic thread نخ زربفت [اینگونه نخ ها که از تابیده شدن ورقه های نازک طلا، نقره و یا دیگر فلزات بدور نخ تهیه می شوند، جهت تزئین فرش بکار رفته.]
pearl مروارید [طرح این سنگ قیمتی در فرش های چینی بکار رفته و یک نوع آن بنام مروارید شعله ور معروف می باشد.]
double knotting گره دوخفتی یا دو رو [که در بعضی از فرش های تزپینی ایران بکار رفته و هر دو طرف فرش دارای پرز با نقشی متفاوت است.]
hard sectoring می دیسک که هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود و گاهی توسط مجموعهای نقاط پانچ شده اطراف hub مرکزی صورت می گیرد که هر سوراخ شروع سکتور ران نشان میدهد
value added قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
dye analysis [آنالیز کردن رنگینه های بکار رفته در فرش جهت تعیین طول عمر فرش و سابقه تاریخی نوع رنگینه]
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
tree of life درخت زندگی [این نگاره بگونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف بکار رفته و جلوه ای از حیات انسان را تداعی می کند.]
knot ratio نسبت تعداد گره [این کسر جهت مقایسه تراکم گره در طول و عرض بافت بکار رفته و عاملی جهت تعیین قیمت فرش می باشد.]
Temerchin motife نگاره تمرچین [این نقش هشت ضلعی در فرش های افغانی، ترکمنی و قفقازی بکار رفته و ویژگی خاص آن تکرار حالتی از ماهی در طراحی است و بصورت چهار قاب مشابه با تضاد رنگی می باشد.]
turret motife طرح شیروان [این طرح بعنوان ترنج اصلی به تعداد یک یا سه عدد در متن فرش بکار رفته و حالتی هندسی و هشت وجهی داشته که با خطوط هندسی تزئین می شود.]
Tianjan شهر تیانجان [شهری در شمال چین که از مراکز اصلی تولید فرش در چین بشمار رفته. زمینه اکثر فرش ها آبی رنگ به همراه طرح های زرد و طلایی می باشد.]
Afshar design طرح افشاری [ابعاد فرش مربع شکل بوده و بیشتر در فارس و کرمان با زمینه کف ساده صورتی و نارنجی بوجود آمده و لچک و ترنج و قندیل بکار رفته در طرح با استفاده از خطوط هندسی بافته می شوند]
lappets [حواشی و نقوش بکار رفته در انتهای فرش بافته شده در ترکیه که شکل اصلی بصورت بندی پنج ضلعی است و در آن اشکال هندسی یکسان که انتهای آن تا حدودی به نرمه گوش شباهت دارد استفاده می شود.]
kikalak design طرح قوچ [در ترکی این واژه به معنای شاخ قوچ می باشد. این طرح در فرش های ترکیه بکار رفته و بصورت قرینه در چهار طرف نقطه مرکزی بافته می شود.]
coriolis acceleration شتاب یک ذره که دریک دستگاه مختصات شتابدار درحرکت است
hang-up <idiom> تاخیر دربعضی از کارها
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com