English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
heterology عدم تجانس بین اعضای مختلف ناهمگنی اعضاء ازلحاظ ساختمانی
Other Matches
physiological وابسته به علم وفایف اعضاء ساختمانی
physiologic وابسته به علم وفایف اعضاء ساختمانی
pin joint اتصال بین اعضای ساختمانی بصورت لولا یا پاشنه
homology همانندی وتجانس ساختمان اعضای مختلف جانور یاگیاه در اثرمنشعب شدن از یک ریشه یامبدا متجانس
heterogeneity ناهمگنی
heterogeny ناهمگنی
heterogenety ناهمگنی
heteroscedasticity ناهمگنی پراکنش
in the eye of ازلحاظ
fiscally ازلحاظ مالی
ethnically ازلحاظ نژادشناسی
functionally ازلحاظ وفیفه
gymnastically ازلحاظ ورزش
departmentally ازلحاظ اداری
industrially ازلحاظ کار و صنعت
stock عادی ازلحاظ مدل
stocked عادی ازلحاظ مدل
genetically ازلحاظ پیدایش واصل
acolous فاقد اعضاء
staffs اعضاء هیئت
staff اعضاء هیئت
privates اعضاء تناسلی
private اعضاء تناسلی
staffed اعضاء هیئت
attachT یکی از اعضاء سفارتخانه
plenaries شامل تمام اعضاء
plenary شامل تمام اعضاء
congruency تجانس
congruence تجانس
congruity تجانس
hard as nails <idiom> ازلحاظ جسمانی قوی درشت وسخت
sentence fragment جملهای که ازلحاظ دستوری کامل نیست
functional وابسته به وفایف اعضاء وفیفهای
charts شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
chart شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
target discrimination قدرت رادار برای درگیری باهدفهای مختلف یا تشخیص هدفهای مختلف
charted شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
charting شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
systems analysis ترکیب محصولات مختلف از تولید کننده مختلف برای یک سیستم
fractional اختصاص بخشهای مختلف پهنای باند به سیگنالها یا مشتریان مختلف
selectable مدار یا وسیلهای که انتخابهای مختلف آن با قرار دادن اتصالات سیم مختلف انتخاب می شوند
blocage [بنایی با مواد مختلف و در اندازه های مختلف که در ساخت دیوارهای رومی بکار می رفت.]
symbiosis همزیستی وتجانس دوموجود مختلف یا دوگروه مختلف باهم
incongruities عدم تجانس
incongruence عدم تجانس
incongruity عدم تجانس
dissimilarity عدم تجانس
heterogeny عدم تجانس
heterogeneity عدم تجانس
dissimilarities عدم تجانس
assimilable قابل تجانس
speleology مطالعه غارها ازلحاظ زمین شناسی وتاریخی
public spiritedly ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
homogonous دارای اعضاء تولید مثل متشابه
anaphrodisia داروهای فلج کنندهء اعضاء تناسلی
fdm انتساب عددی با سیگنال مختلف به فرکانسهای مختلف تا سیگنالهای زیادی روی کانال فرستاده شوند
heterogeneous network سیستم ارتباطی تقسیم شده که با کانالهای با نرخ ارسال مختلف و پروتکلهای مختلف کار میکند
vortex separation جداکردن ذرات مختلف از یک سیال توسط نیروهای گریز ازمرکزی مختلف در حرکت حلقوی یا گردابی
imparity عدم تجانس نابرابری
congenial <adj.> دارای تجانس روحی
isotropic scaling تجانس [هندسه] [ریاضی]
disproportion بی قوارگی عدم تجانس
uniform scaling تجانس [هندسه] [ریاضی]
congenial دارای تجانس روحی
to marshal one's creditors صورت بستانکاران خود را ازلحاظ تقدم و تاخر منظم کردن
All members are entitled to use the swimming pool. همه اعضاء حق دارند از استخر شنا استفاده نمایند
paint program نرم افزاری که به کاربر امکان رسم تصاویر روی صفحه نمایش با رنگهای مختلف با روشهای مختلف و جلوههای ویژه را میدهد
allocating به روشهای مختلف و اختصاص آن به کاربرهای مختلف
allocate به روشهای مختلف و اختصاص آن به کاربرهای مختلف
allocates به روشهای مختلف و اختصاص آن به کاربرهای مختلف
spoils system سیستم تقسیم مناسب دولتی بین اعضاء حزب حاکم
function سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند
functions سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند
functioned سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند
estate in common درCL حالتی را گویند که دو یاچند نفر در زمینی با عناوین مختلف و یا با عنوان واحدولی در ازمنه مختلف اشتراک منافع داشته باشند ملک مشاع
lyophobic دارای عدم تجانس با مایعی که دران پراکنده شده
bussing خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bus خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busing خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bused خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
buses خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bussed خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busses خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
frequency انتساب یک عدد از سیگنالهای مختلف به فرکانسهای مختلف یا سیگنالهای زیادی روی یک کانال ارسال شوند
frequencies انتساب یک عدد از سیگنالهای مختلف به فرکانسهای مختلف یا سیگنالهای زیادی روی یک کانال ارسال شوند
allogamous مختلف الجنس و مختلف النوع
profiling امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
profile امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
profiled امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
profiles امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
tree of life درخت زندگی [این نگاره بگونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف بکار رفته و جلوه ای از حیات انسان را تداعی می کند.]
inside تو اعضای داخلی
burgomaster اعضای شهرداری
insides تو اعضای داخلی
royalty اعضای خانواده سلطنتی
paraplegia فلج اعضای سافل
the f. اعضای هیئت پزشکی
technical staff کارمندان یا اعضای فنی
locomotory ابتلاء اعضای حرکتی
cadre اعضای یک سازمان نظامی
cadres اعضای یک سازمان نظامی
prosthetics مبحث اعضای مضنوعی
footwork هماهنگی پا با اعضای دیگر
sensorium مرکز حواس اعضای حس
locomotor ابتلاء اعضای حرکتی
royalties اعضای خانواده سلطنتی
stiffening members اعضای صلب کننده
main structure menbers اعضای اصلی ساختمان
vitals اعضای حیاتی و موثربدن
senior members اعضای بالارتبه یا ارشد
highway خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
highways خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
quaker meeting انجمن کواکرهاکه اعضای ان خام
hypotrophy رشد غیرمتناسب اعضای شعاعی
senatorial وابسته به مجلس سنا یا اعضای ان
acroesthesia افزایش حساسیت اعضای انتهایی
senatorian وابسته به مجلس سنا یا اعضای ان
toho اعضای انگشتان نشانه و شست
innards اعضای داخلی حیوان یاانسان
vitals اعضای اصلی بدن حیوان
locomotor دارای گرفتاری در اعضای حرکتی
hunting design طرح شکارگاهی [این طرح از زمان صفویه رواج یافته و در آن صحنه های مختلف شکار توسط انسان و یا نزاع حیوانات مختلف نشان داده می شود. منشاء اولیه آن کاشان ذکر شده است.]
urogenital وابسته به دستگاه ادرارو اعضای تناسلی
conscript fathere اعضای مجلس سنای روم باستان
outriggers اعضای سازنده اولیه حامل قسمت دم هواپیما
quaker's meeting انجمن کوالرهاکه اعضای ان خاموش میماندندتایکی درنتیجه
bionic وابسته به کار گذاشتن اعضای ساختگی در بدن
bounds محدودیتی که به تعداد اعضای یک آرایه داده میشود
components تعداد اعضای الکترونیکی در واحد مسافت در روی یک PCB
matricular وابسته بصورت اعضای یک انجمن یا دانش جویان دانشگاه
component تعداد اعضای الکترونیکی در واحد مسافت در روی یک PCB
catena 1-تعداد اعضای یک لیست زنجیری 2-مجموعهای از حروف در یک کلمه
backplane مدار و اعضای مکانیکی که بردهای یک سیستم را متصل می کنند
clocks سیگنال ساعت که تمام اعضای سیستم را همگام میکند
clock سیگنال ساعت که تمام اعضای سیستم را همگام میکند
misdirection در CL منظوراشتباه قاضی است در موردتفهیم نکات قضایی موضوع برای اعضاء هیات منصفه پیش از انکه وارد شور شوندو این میتواند باعث تجدیدمحاکمه شود
friendly society انجمن تعاونی) که اعضای ان همدیگر رادرتنگدستی یاپیری یاری میکنن
friendly societies انجمن تعاونی) که اعضای ان همدیگر رادرتنگدستی یاپیری یاری میکنن
decollate جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
signals علامتهای رمزی قراردادی بین اعضای تیم برای مانورهای معین
to pack a jury جورکردن و برگزیدن اعضای هئیت منصفه بدانسان که طرافداری از شخص بنماید
churchwarden هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
churchwardens هر یک از دو نفر اعضای غیر روحانی که به برخی از امور کلیسا رسیدگی میکنند
star design طرح ستاره ای شکل [این طرح به گونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. گاه بصورت ترنج و گاه بصورت تزئین در متن.]
union shop مغازه یاکارگاهی که اعضای خارج از اتحادیه کارگری رامیپذیرد مشروط باینکه بعداعضو شوند
cartel توافق رسمی بین فروشندگان یک کالا بمنظورتعیین قیمت و مقدار فروش وکنترل اعضای بازار
cartels توافق رسمی بین فروشندگان یک کالا بمنظورتعیین قیمت و مقدار فروش وکنترل اعضای بازار
structurally ساختمانی
organic ساختمانی
constructional ساختمانی
structural ساختمانی
building line بر ساختمانی
basic construction unit واحد ساختمانی
ashlar سنگ ساختمانی
structural joints درزهای ساختمانی
artificial stone سنگ ساختمانی
contractors yard واحد ساختمانی
building site کارگاه ساختمانی
basic unit assembly group گروه ساختمانی
building limes اهک ساختمانی
building sites کارگاه ساختمانی
contractors plant ماشینهای ساختمانی
construction joints درزهای ساختمانی
construction joint درز ساختمانی
ashler سنگ ساختمانی
grillage شبکه ساختمانی
constructive مفید ساختمانی
building work کار ساختمانی
building unit واحد ساختمانی
building operations عملیات ساختمانی
building material مصالح ساختمانی
monumentality عظمت ساختمانی
timber چوب ساختمانی
Construction works . عملیات ساختمانی
to found a building ساختمانی بینادکردن
structural timber الوار ساختمانی
structural steel فولاد ساختمانی
structural member عضو ساختمانی
structural factor ضریب ساختمانی
structural drawing نقشه ساختمانی
structural draftsman نقشه کش ساختمانی
structural crack ترک ساختمانی
structural concrete بتن ساختمانی
component جزء ساختمانی
components جزء ساختمانی
site کارگاه ساختمانی
sited زمین ساختمانی
sited کارگاه ساختمانی
site office دفتر ساختمانی
structrual stability استحکام ساختمانی
structrual steelwork فولاد ساختمانی
sites کارگاه ساختمانی
sites زمین ساختمانی
members جزء ساختمانی
member جزء ساختمانی
structrual stability ثبات ساختمانی
site building زمین ساختمانی
structual engineering مهندس ساختمانی
site زمین ساختمانی
fabrique [ساختمانی در محوطه باغ]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com