English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
diseconomies of scale عدم صرفه جوئی به مقیاس
Other Matches
economization صرفه جوئی
chariness صرفه جوئی
thrift صرفه جوئی
frugally با صرفه جوئی
To save . To economize. صرفه جوئی کردن
economizing صرفه جوئی کردن
thriftily از روی صرفه جوئی
housewifely از روی خانه داری یا صرفه جوئی
economies of scale صرفه جوئیهای مقیاس
nominal scale شاخص مقیاس اسمی مقیاس غیر واقعی مقیاس تقریبی
economic نزدیک به صرفه مقرون به صرفه
barleycorn مقیاس وزنی برابر 8460/0 گرم مقیاس طولی برابر5/8میلیمتر
rood مقیاس سطحی معادل یک چهارم جریب مقیاس طولی که درانگلستان 7 الی 8 یارد است
supply economy صرفه جویی در مصرف اماد صرفه جویی تدارکاتی
competitions سبقت جوئی
competition سبقت جوئی
quarelsomeness ستیزه جوئی
vengeanee کینه جوئی
maliciousness کینه جوئی
quarrelsomeness ستیزه جوئی
riotousness فتنه جوئی
factiousness فتنه جوئی
revengefulness کینه جوئی
vindictiveness کینه جوئی
peacefulness راحتی صلح جوئی
captiously از روی عیب جوئی
censoriously از روی عیب جوئی
vengefully از روی کینه جوئی
quarrelsomely از روی ستیزه جوئی
centigrade temperature scale مقیاس دمای سانتی گراد مقیاس دمای سلیسوس
scale factor ضریب مقیاس نقشهای ضریب تبدیل مقیاس نقشه
quarelsomeness نزاع طلبی فتنه جوئی
Adventurism is the salt of life . ماجرا جوئی شور ونمک زندگه است
small scale طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
small-scale طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
frugal صرفه جو
behoof صرفه
penny wise صرفه جو
parsimonious صرفه جو
denebola صرفه
housewifely صرفه جو
inadvisable بی صرفه
providential صرفه جو
economizer صرفه جو
thrifty صرفه جو
beta leonis صرفه
advantage صرفه
economical صرفه جو
saving صرفه جویی
cost-effective مقرون به صرفه
economical مقرون به صرفه
thrift صرفه جویی
backstop technology تکنولوژی با صرفه
frugality صرفه جویی
frugal با صرفه اندک
costings مقرون به صرفه
inexpensive معقول صرفه جو
gain صرفه استفاده
economies صرفه جویی
economy صرفه جویی
he is a bad husband صرفه جو نیست
gains صرفه استفاده
gained صرفه استفاده
spillover benefits صرفه جوئیهای خارجی
economises صرفه جویی کردن
save صرفه جویی کردن
provident صرفه جو اینده نگر
parsimony صرفه جویی کم خرجی
scrounge صرفه جویی کردن
economizing method روش صرفه جویی
spareable قابل صرفه جویی
economised صرفه جویی کردن
external economies صرفه جوئیهای خارجی
internal economies صرفه جوئیهای داخلی
It is not economical. مقرون به صرفه نیست.
saved صرفه جویی کردن
saves صرفه جویی کردن
economy factor ضریب صرفه جویی
consumption economies صرفه جوئیهای مصرفی
sparing مضایقه کننده صرفه جو
scrounging صرفه جویی کردن
scrounges صرفه جویی کردن
economising صرفه جویی کردن
cut corners <idiom> صرفه جویی کردن
economize صرفه جویی کردن
economizes صرفه جویی کردن
scrounged صرفه جویی کردن
economized صرفه جویی کردن
internal diseconomies عدم صرفه جوئیهای داخلی
feed heater دستگاه صرفه جویی درحرارت
advantageously با داشتن صرفه یا سود سودمندانه
gas saving صرفه جویی در مصرف بنزین
economies of scale صرفه جوئیهای تولید انبوه
time saver صرفه جویی کننده در وقت
economizer صرفه جویی کننده انرژی
an economist of time متخصص در صرفه جویی وقت
providence صرفه جویی اینده نگری
penny wise and pound foolish صرفه جو در پنی و ولخرج درلیره
austerity package بسته صرفه جویی [اقتصاد] [سیاست]
to save up for something برای چیزی صرفه جویی کردن
I'm saving up for a new bike. من برای یک دوچرخه جدید صرفه جویی می کنم.
an economist of time کسی که میتواند در وقت صرفه جویی کند
laborsaving تقلیل دهنده زحمت کارگر صرفه جویی کننده در میزان کار
cut corners <idiom> [زمانی که چیزی برای صرفه جویی در هزینه به طور بد انجام شده است]
z scale مقیاس " زی "
scaling مقیاس
meters مقیاس
meter مقیاس
metres مقیاس
metre مقیاس
indicator مقیاس
full-size بخ مقیاس یک به یک
full size بخ مقیاس یک به یک
measure مقیاس
nominal scale مقیاس
k scale مقیاس ک
scale مقیاس
criterion مقیاس
t scale مقیاس T
f scale مقیاس اف
linear measure مقیاس طولی
guttman scale مقیاس گاتمن
on a grand scale <adv.> در مقیاس بزرگ
likert scale مقیاس لی کرت
lie scale مقیاس دروغگویی
handwriting scale مقیاس دستخط
ipsative scale مقیاس نسبی
image scale مقیاس تصویر
scale up افزایش مقیاس
interval scale مقیاس فاصلهای
kelvin scale مقیاس کلوین
linear scale مقیاس خطی
loading scale مقیاس بارگیری
logarithmic scale مقیاس لگاریتمی
psychological scale مقیاس روانی
temperature scale مقیاس دما
stens مقیاس ده بخشی
stanine scale مقیاس نه بخشی
spectral scale مقیاس طیفی
scalogram مقیاس تراکمی
range indicator مقیاس مسافت
ratio schedule مقیاس نسبتی
ration scale مقیاس نسبتی
scale of production مقیاس تولید
scalability مقیاس پذیری
scale of preferences مقیاس برتریها
scale factor مقیاس گذاری
scale of preferences مقیاس رجحانها
tonal scale مقیاس صوتی
product scale مقیاس فراورده
transverse scale مقیاس عرضی
long measure مقیاس طول
map scale مقیاس نقشه
map scale مقیاس نقشهای
medium scale در مقیاس متوسط
nominal scale مقیاس اسمی
numerical scale مقیاس عددی
ordinal scale مقیاس ترتیبی
percentile scale مقیاس صدکی
photographic scale مقیاس عکاسی
scale down کاهش مقیاس
point scale مقیاس امتیازی
precision scale مقیاس دقیق
scale factor ضریب مقیاس
architecht's scale خط کش مقیاس مهندسی
standard نورم مقیاس
gauges مقیاس معیار
gauged مقیاس معیار
cumulative scale مقیاس تراکمی
deflection scale مقیاس سمتی
gauge مقیاس معیار
large-scale مقیاس بزرگ
degree gradution مقیاس درجهای
large-scale در مقیاس بزرگ
derived scale مقیاس اشتقاقی
dial graduation مقیاس درجهای
standards نورم مقیاس
cubic measure مقیاس مکعب
conversion scale مقیاس خطی
bar scale مقیاس خطی
baume scale مقیاس بومه
absolute temperature scale مقیاس مطلق
absolute scale مقیاس مطلق
time scales مقیاس زمانی
time scale مقیاس زمانی
age scale مقیاس سنی
scaling مقیاس کردن
scaling مقیاس سازی
scaling مقیاس گذاری
large scale مقیاس بزرگ
yardstick مقیاس پیمانه
fahrenheit scale مقیاس فارنهایت
graphic مقیاس مصور
measure درجه مقیاس
meters مقیاس میزان
meter مقیاس میزان
grade scale مقیاس کلاسی
scale مقیاس گذاشتن
scale مقیاس کردن
graphic scale مقیاس خطی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com