English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (8 milliseconds)
English Persian
cost-effective سودآور
cost-effective مقرون به صرفه
cost-effective کارآمد هزینه
cost-effective هزینه کاه
Other Matches
effective موثر
effective دستور نتیجهای که پس از تغییر در دستور اصلی اجرا میشود
effective آدرسی که از تغییر در یک آدرس بدست می آید
effective نرخ یافتن یک بخش مشخص از اطلاع از یک رسانه ذخیره سازی
effective خروجی میانگین پردازنده
effective آنچه برای تولید یک نتیجه مشخص قابل استفاده است
effective value جریان موثر
the effective cause علت
effective قابل اجرا
effective کاری
effective اثر بخش
effective مفید
effective عامل موثر
effective سرباز اماده به خدمت
effective کارگر
effective radius شعاع موثر
effective radius of a well شعاع موثر چاه
effective rainfall بارندگی موثر
effective range برد موثر
effective range برد موثر جنگ افزار
effective pressure فشار موثر
effective power توان موثر
effective power قدرت موثر
effective porosity تخلخل موثر
effective pitch گام موثر
effective pattern منطقه اثر موثر
effective pattern منطقه اصابت موثر
effective output خروجی موثر
effective output دبی موثر
effective output بازداده موثر
effective time زمان موثر
effective current جریان موثر
effective time مدت موثر
mean effective pressure فشار موثر متوسط
effective treatment تسویه کارا
effective treatment تسویه موثر
effective width عرض موثر
effective wind باد سمتی
effective through put توان عملیاتی موثر
effective throat گلوگاه موثر
effective shear برش موثر
effective size اندازه موثر
effective span دهانه موثر
effective stimulus محرک موثر
effective strength استعداد رزمی موثر
effective strength استعدادرزمی موجود
effective stress تنش موثر
effective temperature دمای موثر
effective wind مولفه باد موثر
effective address نشانی موثر
effective capacity گنجایش مفید
effective resistance مقدار مقاومت موثر
effective force نیروی موثر
effective storage گنجایش مفید
effective capacity فرفیت موثر
effective charge بار موثر
effective collision برخورد موثر
effective diameter قطر موثر
effective depth ارتفاع مفید
effective demand تقاضای موثرعبارت است از مقدار کالائی که خریداران در قیمتهای موجود مایل و قادر به خریدان هستند
effective damage ضایعات موثر
effective date تاریخ اجرا
effective demand تقاضای موثر
effective faith ایمان توام باعمل
effective date تاریخ شروداجرای دستورالعمل
effective field میدان موثر
effective input فرفیت موثر ورودی
effective address آدرس موثر
effective damage خسارت موثر
effective area سطح موثر
effective habit strength حد موثر نیرومندی عادت
effective unit weight وزن مخصوص موثر
effective input admittance گذرایی موثر ورودی
effective grain diameter قطر موثر دانه
effective input impedance ناگذرایی موثر ورودی
effective tax system نظام موثر مالیاتی
effective atomic number عدد اتمی موثر
effective thickness of a wall ضخامت موثر دیوار
effective snow melt برف ذوب شده موثر در جریان رودخانه
effective interest rate نرخ بهره موثر
effective nuclear charge بار موثر هسته
effective band width پهنای موثر نوار
effective output admittance گذرایی موثر خروجی
effective output impedance ناگذرایی موثر خروجی
brake mean effective pressure مقدار محاسبه شده متوسط فشار در سیلندر در مرحله قدرت
effective beaten zone منطقه ضربت موثر
effective beaten zone منطقهای که 28 درصد گلوله ها دران فرود می اید
effective tax rate نرخ موثر مالیاتی
effective magnetic moment گشتاور مغناطیسی موثر
effective electromotive force نیروی برق رانی موثر
effective size of grain اندازه موثرذرات
effective magnetic field میدان مغناطیسی موثر
effective length of strut بلندی کمانش
effective reaction potential حد موثر نیرومندی واکنش
effective size of grain قطر موثر ذرات
effective length of strut ارتفاع کمانش
theory of effective demand determination نظریه تقاضای موثر اصطلاح کینز برای تقاضای کل
effective collision cross section سطح مقطع برخورد موثر
total effective collision cross section سطح مقطع موثر کل
cost in use هزینه تملک و بهره برداری از ساختمان یا کارخانه
first cost هزینه اولیه
cost plus براساس قیمت تجارتی
cost plus هزینه باضافه حق الزحمه
cost plus اضافه بر بهای تمام شده
cost plus بعلاوه سود معینی
least cost حداقل هزینه
cost ارزیدن تمام شدن
cost هزینه بهاگذاری کردن
cost قیمت گذاری کردن
to one's cost به ضرر یا زیان خود شخص
to ones cost به ضرر یا زیان خود شخص
at any cost بهر قیمت
overall cost هزینه کل
cost بها
cost ارزش
cost هزینه
cost ارزیدن هزینه
cost خرج
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
cost قیمت
reproduction cost هزینه تجدید تولید
research cost هزینه تحقیق
specific cost هزینه مستقیم
response cost جریمه
social cost هزینه اجتماعی
security for cost تامین هزینه دادرسی
replacement cost هزینه جایگزین کردن چیزی
replacement cost هزینه تعویض
replacement cost هزینه جایگزینی
reorder cost هزینه سفارش مجدد
public cost هزینه عمومی
program cost مخارج اجرای یک برنامه مخارج پیش بینی شده
program cost هزینه برنامه
production cost ارزش ساخت
production cost هزینه تولید
specific cost هزینه ویژه
sunk cost هزینههای اضافی
value cost contract پیمان بستن با قیمتهای پایه
How much does an ad per line cost? هر خط یک آگهی چقدراست؟
At the price of. At the cost of . به قیمت
variable cost هزینه متغیر
incremental cost هزینه های اضافی
maintenance cost ارزش نگهداری
user cost هزینه استفاده
user cost هزینه استعمال
unit cost هزینه هر واحداز کالا
unit cost هزینه واحد
total cost هزینه کل
sunk cost هزینه حاشیهای
incremental cost هزینه نهایی
probability cost بهای احتمالی
maintenance cost هزینه نگهداری
incremental cost هزینه نهائی
manufacture cost ارزش ساخت
increasing cost هزینههای صعودی
increasing cost هزینههای فزاینده
historical cost قیمت متعادل
historical cost قیمت بازار
free of cost مفت
free of cost مجانی
fluxway cost هزینه تهیه مدار اکتشافی مین
fixed cost هزینه ثابت و معین
manufacturing cost هزینه ساخت
factor cost قیمت تمام شده عامل تولید
incremental cost هزینه اضافی
incremental cost هزینه نهایی
living cost هزینه زندگی
least cost design بهترین روش استفاده از حافظه به کمک فضا یا قط عات
least cost combination ترکیب حداقل هزینه
labor cost هزینه کار
investment cost هزینه سرمایه گذاری
inseparable cost حالتی که چند نوع کالا در یک واحدتولیدی ساخته شود و هزینه و مخارج هر یک نسبت به کل مخارج اختیارا" تعیین گردد
inseparable cost هزینه غیر قابل تفکیک
initial cost هزینه اولیه
indirect cost هزینه غیرمستقیم
indirect cost هزینه غیر مستقیم
factor cost هزینه عامل تولید
extra cost هزینه اضافی
external cost هزینه خارجی
opportunity cost هزینه فرصت از دست رفته
opportunity cost هزینه فرصت
opportunity cost هزینههای کالای تولیدی
packaging cost هزینه بسته بندی
prime cost قیمت تمام شده محصول
prime cost هزینه پایه
prime cost هزینه متغیر
prime cost ارزش اولیه
operating cost مخارج عملیاتی
operating cost هزینه بهره برداری
explicit cost هزینه اشکار
estimated cost هزینه پیش بینی شده
estimated cost هزینه براوردی
manufacturing cost هزینه تولید
margin cost هزینه جنبی
margin cost مقدار هزینهای ک__ه در نتیجه اف_زایش محصول یک واحد تولیدی به کل هزینه افزوده میشود
marginal cost هزینه نهائی
marketing cost هزینه بازاریابی
nominal cost هزینه اسمی
noncontrollable cost هزینه غیر قابل کنترل
operating cost هزینه عملیاتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com