Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
floating point operation
عملیات ممیز شناور
Search result with all words
mflops
یک میلیون عملیات ممیز شناور در ثانیه یک میلیون عملکرد با ممیزشناور در ثانیه Per Operation FloatingPoint illion
Other Matches
floating point
با ممیز شناور
floating point
ممیز شناور
floating point number
عدد با ممیز شناور
floating point constant
ثابت ممیز شناور
floating point representation
نمایش با ممیز شناور
floating point rutine
روال ممیز شناور
floating point arithmetic
حساب ممیز شناور
floating point operation
عملکردبا ممیز شناور
floating point
ممیز شناور
[ریاضی]
floating point notation
نشان گذاری با ممیز شناور
floating point number
اعداد ممیز شناور
[ریاضی]
g flops
یک بیلیون عملیات ممیز شناوردر یک ثانیه
normalised
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalises
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalising
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalizes
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
normalize
تنظیم نما و کسر یک کمیت ممیز شناور به گونهای که کسر در یک محدوده معین شدهای باشد
floating base
ناولجستیکی شناور یا کاروان لجستیکی شناور دریایی
iceberg
کوه یخ شناور توده یخ شناور
floated
شناور شدن شناور بودن
float
شناور شدن شناور بودن
floats
شناور شدن شناور بودن
icebergs
کوه یخ شناور توده یخ شناور
gulls
هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
gull
هدف شناور فریبنده سطحی هدف دروغین شناور
farmgate type operations
رهبری اموزش و عملیات نیروی هوایی یک کشور تامرحله عملیات جنگی
buffered computer
کامپیوتری که عملیات ورودی و خروجی و عملیات پردازشی را بطور همزمان ارائه میدهد
counter air
عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
anticrop operations
عملیات کاربرد افات کشاورزی در عملیات نظامی
counter air operations
عملیات ضد هواپیمایی عملیات ضد برتری هوایی دشمن
statement
2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
statements
2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
propagating
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagates
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagated
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagate
خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
land control operation
عملیات کنترل زمین عملیات
code panel
رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی
distinguished investigated by the
ممیز
discerning
ممیز
auditor
ممیز
auditors
ممیز
verifier
ممیز
decimal point
ممیز
decimal points
ممیز
radix point
ممیز
scrutineer
ممیز
discriminator
ممیز
binary point
ممیز
comptroller
ممیز
auditor general
سر ممیز کل
surveyors
ممیز
surveyor
ممیز
controller
ممیز
controllers
ممیز
housekeeping
عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
fixed point
با ممیز ثابت
slashed
نشان ممیز
indiscerning
غیر ممیز
binary point
ممیز دودویی
binary point
ممیز دودوئی
slashes
نشان ممیز
slash
نشان ممیز
fixed point
ممیز ثابت
variable point
با ممیز متغییر
decimal points
ممیز اعشاری
assessor
ممیز مالیات
controllers
حسابدار ممیز
decimal point
ممیز اعشار
decimal point
ممیز اعشاری
differentiating filter
صافی ممیز
controller
حسابدار ممیز
radix point
نقطه ممیز
marker variable
متغیر ممیز
assumed decimal point
ممیز عاریتی
decimal points
ممیز اعشار
discerning minor
صغیر ممیز
fixed point number
عدد با ممیز ثابت
fixed point representation
نمایش ممیز ثابت
octal point
ممیز هشت هشتی
fixed point operation
عملکرد با ممیز ثابت
fixed point arithmetic
حساب ممیز ثابت
hexadecimal point
ممیز شانزده شانزدهی
indiscerning minor
صغیر غیر ممیز
air sea rescue
عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
air-sea rescue
عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
0.42
[zero point four two]
[zero point forty-two]
[forty-two hundreths]
صفر ممیز چهار دو
[ریاضی]
point
ممیز
[در کسر اعشاری]
[ریاضی]
actual decimal point
نقطه یا ممیز اعشاری واقعی
fixed point notation
نشان گذاری با ممیز ثابت
point
نقطه گذاری کردن ممیز
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
m
مگا عملیات اعشاری در ثانیه . معیار اندازه گیری توان و سرعت معادل یک میلیون عملیات اعشاری در ثانیه
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
time resolution
جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
beachmaster's unit
یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله
airhead operations
عملیات مخصوص گرفتن سرپل هوایی عملیات تهیه سرپل هوایی
floating
شناور
floaty
شناور
floating fundation
پی شناور
nectonic
شناور
above water
<adj.>
شناور
drift ice
یخ شناور
buoyant
شناور
bouyant foundation
پی شناور
flying bridge
پل شناور
free swimming
شناور
float
شناور
floating bridge
پل شناور
pontoons
پل شناور
pack ice
یخ شناور
ballcock
شناور
float bridge
پل شناور
floated
شناور
on the float
شناور
pontoon
پل شناور
vessels
شناور
afloat
شناور
floats
شناور
ballcocks
شناور
vessel
شناور
operation
1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی
dipped electrode
الکترود شناور
life bouy
رهنمای شناور
floe
تخته یخ شناور
drifting mine
مین شناور
vessel
یگان شناور
levitative
شناور در هوا
immersion heaters
اب گرم کن شناور
natatores
مرغان شناور
nekton
جانور شناور
plunger
پیستون شناور
plungers
پیستون شناور
pontoon
اسکله شناور
antisurface
ضد ناوهای شناور
barged
تراده شناور
dipping enamel
لعاب شناور
immersion heater
اب گرم کن شناور
fluxed electrode
الکترود شناور
lifebuoys
گوی شناور
dipping varnish
لاک شناور
lifebuoy
گوی شناور
vessels
یگان شناور
immersion thermometer
دماسنج شناور
pontoons
طراده شناور
floating audress
نشانی شناور
floating aquatics
ابزیان شناور
floater
جسم شناور
float well
چاه شناور
float valve
دریچه شناور
float test
ازمون شناور
bays
پل رابط در پل شناور
float into position
شناور شدن
baying
پل رابط در پل شناور
float guage
اشل شناور
bayed
پل رابط در پل شناور
bay
پل رابط در پل شناور
pontoons
اسکله شناور
pontoon
طراده شناور
swim
شناور شدن
floating charactep
دخشه شناور
wafts
شناور ساختن
wafting
شناور ساختن
barge
تراده شناور
ice field
یخزار یخ شناور
barges
تراده شناور
bouyancy pump
پمپ شناور
bouyant foundation
پایه شناور
boom
دستگاه شناور
boomed
دستگاه شناور
booming
دستگاه شناور
booms
دستگاه شناور
carburetor float
شناور کاربراتور
floating gyro
ژایرو شناور
adrift
شناور مهارشده
floating mine
مین شناور
floating grid
شبکه شناور
floating dock
حوض شناور
waft
شناور ساختن
wafted
شناور ساختن
swims
شناور شدن
buoys
جسم شناور
buoys
رهنمای شناور
submergible pump
پمپ شناور
plunger piston
پیستون شناور
plunge valve
سوپاپ شناور
buoying
راهنمای شناور در اب
buoying
شناور ساختن
buoying
جسم شناور
submersible pump
پمپ شناور
buoying
رهنمای شناور
buoyed
راهنمای شناور در اب
buoys
راهنمای شناور در اب
buoys
شناور ساختن
pontoon bridge
پل شناور قایقی
buoyed
جسم شناور
floats
شناور شدن
floated
شناور بودن
buoyed
رهنمای شناور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com