Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
disafected person
عنصر غیرقابل اعتماد
Other Matches
unreliable
غیرقابل اعتماد
circulars
لیستی که در آن هر عنصر حاوی داده آدرس عنصر دیگر در لیست است و آخرین عنصر حاوی اولین عنصر است
circular
لیستی که در آن هر عنصر حاوی داده آدرس عنصر دیگر در لیست است و آخرین عنصر حاوی اولین عنصر است
chain
لیستی که در آن هر عنصر شامل داده و آدرس عنصر بعدی در لیست است
chains
لیستی که در آن هر عنصر شامل داده و آدرس عنصر بعدی در لیست است
list
لیستی که هر عنصر حاوی داده و آدرس عنصر بعدی در لیست باشد
atoms
کوچکترین قسمت یک عنصر که همان خصوصیات آن عنصر را دارد
atom
کوچکترین قسمت یک عنصر که همان خصوصیات آن عنصر را دارد
indiscernible
غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
airlift control element
عنصر کنترل ترابری هوایی عنصر کنترل حمل و نقل هوایی
trusted
اعتماد
trusts
اعتماد
trustful
اعتماد
sense of trust
حس اعتماد
faith
اعتماد
trust
اعتماد
belief
اعتماد
reliance
اعتماد
credence
اعتماد
affiance
اعتماد
faiths
اعتماد
fideism
اعتماد
self-reliance
اعتماد به نفس
aplomb
اعتماد بنفس
vote of censure
رای اعتماد
to base one self
اعتماد کردن
self assurance
اعتماد به نفس
trustworthiness
قابلیت اعتماد
trustiness
قابلیت اعتماد
self trust
اعتماد بخود
trig
قابل اعتماد
trusty
قابل اعتماد
soiothfast
قابل اعتماد
confiding
اعتماد کننده
self reliance
اعتماد بنفس
awareness of the self
اعتماد به نفس
self-assurance
اعتماد به نفس
trut
اعتماد کردن
self-awareness
اعتماد به نفس
aplombself-trust
اعتماد به نفس
confidences
اعتماد رازگویی
confidence
اعتماد رازگویی
trustworthy
قابل اعتماد
self-confidence
اعتماد به نفس
self-trust
اعتماد به نفس
self-assuredness
اعتماد به نفس
poise
[self-confidence]
اعتماد به نفس
confides
اعتماد داشتن به
confided
اعتماد داشتن به
confide
اعتماد داشتن به
self-reliance
اعتماد به نفس
to put trust in
اعتماد کردن به
confidence coefficient
ضریب اعتماد
confidence interval
فاصله اعتماد
faithworthy
قابل اعتماد
distrustfulness
عدم اعتماد
dependability
قابلیت اعتماد
relying
اعتماد کردن
trust
اعتماد داشتن
relies
اعتماد کردن
trusted
اعتماد داشتن
trusts
اعتماد داشتن
place confidence in
اعتماد کردن به
place confidence on
اعتماد کردن به
to put confidence in
اعتماد کردن به
relied
اعتماد کردن
confidence limits
حدود اعتماد
reliableness
قابلیت اعتماد
reliability
قابلیت اعتماد
vote of confidence
رای اعتماد
votes of confidence
رای اعتماد
reliability
قابلیت اعتماد
fiduciary
قابل اعتماد
self-confidence
اعتماد به خود
level of confidence
سطح اعتماد
rely
اعتماد کردن
confidence coefficicent
ضریب اعتماد
reliability
قابل اعتماد
confidentiality
قابلیت اعتماد
failure safety
قابلیت اعتماد
lack of confidence
کمبود اعتماد به نفس
distrusting
سوء فن اعتماد نداشتن
distrusts
سوء فن اعتماد نداشتن
man of confidence
شخص مورد اعتماد
distrusted
سوء فن اعتماد نداشتن
distrust
سوء فن اعتماد نداشتن
lack of self-confidence
کمبود اعتماد به نفس
diffidently
با نداشتن اعتماد بخود
diffidence
عدم اعتماد به نفس
reliably
بطور قابل اعتماد
trust in god
اعتماد یا توکل به خدا
self doubt
عدم اعتماد بنفس
authentic
موثق قابل اعتماد
take down a notch (peg)
<idiom>
سلب اعتماد به نفس
lack of self-confidence
عدم اعتماد به نفس
lack of confidence
عدم اعتماد به نفس
lack of confidence
کمی اعتماد به نفس
lack of self-confidence
کمی اعتماد به نفس
confidence trick
کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
trut
اعتماد کردن به امیدوار بودن
calculable
براورد کردنی قابل اعتماد
confidence tricks
کلاهبرداری از راه جلب اعتماد
dependable
قابل اعتماد توکل پذیر
dependable
قابل اطمینان مورد اعتماد
in order to
<idiom>
اعتماد شخص را بدست آوردن
self confidence
اعتماد بنفس غرور بیجا
blue book
هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد
make out
<idiom>
باعث اعتماد،اثبات شخص
conning
مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
conned
مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
con
مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
cons
مخفف کلمه عامیانه confidence اعتماد
untrustworthy
غیر قابل اعتماد غیرمعتمد ناپایدار
agents
عنصر
agent
عنصر
masurium
عنصر 34
isomeric
هم عنصر
component
عنصر
element
عنصر
members
عنصر
member
عنصر
components
عنصر
elements
عنصر
innumerable
<adj.>
غیرقابل شمارش
uncontrollably
غیرقابل نظارت
quenchless
غیرقابل جلوگیری
checkless
غیرقابل جلوگیری
uncontrollably
غیرقابل جلوگیری
unusable
غیرقابل استفاده
built-in
غیرقابل انتقال
inaccessible
<adj.>
غیرقابل دسترس
unprofitable
غیرقابل استفاده
irremediable
غیرقابل استرداد
myriad
<adj.>
غیرقابل شمارش
acataletic
غیرقابل فهم
numberless
<adj.>
غیرقابل شمارش
sumless
<adj.>
غیرقابل شمارش
unutilizable
غیرقابل استفاده
unmentionable
غیرقابل گوشزد
beyond bearing
غیرقابل تحمل
unquestionable
غیرقابل اعتراض
unpredictable
غیرقابل استناد
unerring
غیرقابل لغزش
inaccessible
غیرقابل دسترس
uncountable
<adj.>
غیرقابل شمارش
uncontrollable
غیرقابل جلوگیری
irrespirable
غیرقابل استنشاق
impossible
[colloquial]
<adj.>
غیرقابل قبول
irrefrangible
غیرقابل تجزیه
inappellable
غیرقابل استیناف
insociable
غیرقابل امیزش
inapprehensible
غیرقابل ادراک
infrangible
غیرقابل نقض
inexplosive
غیرقابل احتراق
inexplosive
غیرقابل انفجار
incommunicable
غیرقابل ابلاغ
ineffability
غیرقابل توصیفی
indistributable
غیرقابل توزیع
indissolubly
بطور غیرقابل حل
indiscrete
غیرقابل تشخیص
implausibility
غیرقابل قبولی
unwarranted
غیرقابل ضمنانت
uncontrollable
غیرقابل نظارت
noteless
غیرقابل ملاحظه بی نت
not negotiable
غیرقابل انتقال
not negotiable
غیرقابل معامله
irrefutable
غیرقابل تکذیب
invaluable
غیرقابل تخمین
indecipherable
غیرقابل استخراج
flexionless
غیرقابل صرف
indecipherable
غیرقابل کشف
fordless
غیرقابل عبور
incorrodible
غیرقابل تحلیل
incontestable
غیرقابل بحث
unpredictable
غیرقابل پیشگویی
inescapable
غیرقابل اجتناب
dilemma
معمای غیرقابل حل
run wild
<idiom>
غیرقابل کنترل
unreadable
غیرقابل خواندن
ineluctable
غیرقابل مقاومت
unwarrantable
غیرقابل ضمنانت
untouchability
غیرقابل لمس
unpromising
غیرقابل اطمینان
ungovernable
غیرقابل کنترل
unappealable
غیرقابل استیناف
unappealabe
غیرقابل استیناف
unachievable
غیرقابل حصول
inaccessibility
غیرقابل دسترسی
in check
<idiom>
غیرقابل کنترل
dilemmas
معمای غیرقابل حل
watertight
غیرقابل نفوذ اب
irrevocable
غیرقابل برگشت
unacceptably
غیرقابل قبول
unacceptable
غیرقابل قبول
ineligible
غیرقابل قبول
inalienable
غیرقابل انتقال
untenable
غیرقابل دفاع
obsolete
غیرقابل استفاده
incomparable
غیرقابل مقایسه
uncompromisingly
غیرقابل انعطاف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com