Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
physical element of crime
عنصر مادی جرم
Search result with all words
corpus delicti
عنصر مادی جرم وعمل خلاف قانون
Other Matches
circulars
لیستی که در آن هر عنصر حاوی داده آدرس عنصر دیگر در لیست است و آخرین عنصر حاوی اولین عنصر است
circular
لیستی که در آن هر عنصر حاوی داده آدرس عنصر دیگر در لیست است و آخرین عنصر حاوی اولین عنصر است
objectivism
ادبیات و هنر مادی مادی گرایی
chains
لیستی که در آن هر عنصر شامل داده و آدرس عنصر بعدی در لیست است
chain
لیستی که در آن هر عنصر شامل داده و آدرس عنصر بعدی در لیست است
list
لیستی که هر عنصر حاوی داده و آدرس عنصر بعدی در لیست باشد
atoms
کوچکترین قسمت یک عنصر که همان خصوصیات آن عنصر را دارد
atom
کوچکترین قسمت یک عنصر که همان خصوصیات آن عنصر را دارد
airlift control element
عنصر کنترل ترابری هوایی عنصر کنترل حمل و نقل هوایی
materials
مادی
fleshly
مادی
material
مادی
irrigation channel
مادی
corporeal
مادی
catch feeder
مادی
rain worm
مادی
so matic
مادی
materialists
مادی
materialist
مادی
hylic
مادی
canals
مادی
canal
مادی
physical
مادی
worldling
مادی
materialises
مادی کردن
materialization
مادی سازی
materialised
مادی کردن
material mass
جرم مادی
materialising
مادی کردن
materialize
مادی کردن
materialized
مادی کردن
physical coercion
اجبار مادی
physical dimension
بعد مادی
materializes
مادی کردن
materializing
مادی کردن
physical record
مدرک مادی
physicism
حکمت مادی
overseer of irrigation channel
مادی سالار
material incentives
انگیزههای مادی
natural philosopher
حکیم مادی
incorporeal
غیر مادی
physical connection
اتصال مادی
incorporal
غیر مادی
immaterial
غیر مادی
materials
مادی جسمانی
material
مادی جسمانی
material incentives
محرکهای مادی
physical science
دانش مادی
idiographic
مجازی مادی
matter wave
موج مادی
earthen
مادی جسمانی
material damage
خسارت مادی
worldly
جسمانی مادی
tangible assets
دارائیهای مادی
physical
مادی جسمانی
tangible property
دارائی مادی
physical device
ابزار مادی
spiritually
غیر مادی
hylozoism
فلسفه مادی
substantiated
شکل مادی بخشیدن به
substantiating
شکل مادی بخشیدن به
primary masses
نقاط مادی اولیه
substantiate
شکل مادی بخشیدن به
valour
ارزش مادی اهمیت
superphysical
ماورای عالم مادی
strict liability offence
جرم مادی صرف
spiritusoity
عالم غیر مادی
materiality
جنبه مادی ضرورت
incorporeally
بطور غیر مادی
superempirical
خارج از جهان مادی
valor
ارزش مادی اهمیت
immaterialize
غیر مادی کردن
substantiates
شکل مادی بخشیدن به
objectivism
عین گرایی فلسفه مادی
dialectical materialism
اساسا اقتصادی یا مادی هستند .
spiritual
غیر مادی بطور روحانی
transcendentalism
فلسفه خارج جهان مادی
autism
عدم توجه بعالم مادی
materiel
قسمت مادی یا مکانیکی هنر تکنیک
syupersubstantial
مافق وجود یا جوهر مادی روحی
objectify
بنظر اوردن بصورت مادی و خارجی مجسم کردن
advantaged
کسیکه در شرایط بهتری از لحاظ اجتماعی و یا مادی قرار دارد
dialectic materialism
دیالکتیک مادی مبتنی بر قبول جبرتاریخ به عنوان یک سائق عمده وقایع
atomism
عقیده باینکه جهان مادی ازذرات ریز ساده تشکیل شده است
element
عنصر
member
عنصر
isomeric
هم عنصر
masurium
عنصر 34
components
عنصر
members
عنصر
component
عنصر
elements
عنصر
agent
عنصر
agents
عنصر
coupling element
عنصر اتصال
code element
عنصر رمز
identity element
عنصر یکسانی
weak minded
سست عنصر
chemical element
عنصر شیمیایی
trace element
عنصر کم مقدار
guest element
عنصر کم مقدار
delay element
عنصر تاخیری
Elementarism
عنصر نگری
data element
عنصر داده
disafected person
عنصر نامطلوب
cryotron
عنصر برودتی
electronic element
عنصر الکترونیکی
coupling element
عنصر پیوست
wallydraigle
سست عنصر
transition element
عنصر واسطه
shunt element
عنصر موازی
minor constituent
عنصر فرعی
minor constituent
عنصر جزئی
nand element
عنصر نقیض و
service element
عنصر اداری
processing element
عنصر پردازشی
passive element
عنصر غیرعامل
primitive element
عنصر اولیه
print element
عنصر چاپ
primordial element
عنصر ازلی
signal element
عنصر علامتی
start element
عنصر شروع
inverse element
عنصر وارون
logic element
عنصر منطقی
logic element
عنصر لاجیک
tracer element
عنصر ردیاب
threshold element
عنصر استانهای
thermocouple
عنصر حرارتی
tactical element
عنصر تاکتیکی
symmetry element
عنصر تقارن
stop element
عنصر ایست
picture element
عنصر تصویر
element
عنصر اساس
accommpanying element
عنصر همراه
acid forming element
عنصر اسیدی
acid forming element
عنصر اسیدساز
active element
عنصر فعال
active element
عنصر کنشی
active element
عنصر عامل
titanium
عنصر فلزی
element
عنصر عملیاتی
absorbing element
عنصر جذب
abiotic element
عنصر نازیوه
alloying agent
عنصر الیاژی
weaklings
سست عنصر
ingredient
عنصر سازنده
ingredients
عنصر سازنده
weakling
سست عنصر
elements
عنصر عملیاتی
elements
عنصر اساس
abiotic element
عنصر بیجان
weak-kneed
سست عنصر
weak kneed
سست عنصر
aqueous element
عنصر ابی
alloying element
عنصر الیاژ
alloying element
عنصر الیاژی
part
عنصر اصلی
abundant element
عنصر فراوان
biotic element
عنصر زیستی
pixel
نقطه عنصر تصویری
silicon
سیلیسیوم عنصر شش بنیانی
micronutrient
عنصر غذایی کم مصرف
primordial
عنصر نخستین اساسی
mental element of crime
عنصر روانی جرم
task element
عنصر اجرای عملیات
asterium
عنصر ویژه ستارگان
macronutrient
عنصر غذایی پر مصرف
strontium
عنصر سبک دو فرفیتی
fire support element
عنصر پشتیبانی اتش
exclusive or element
عنصر یای انحصاری
pyrogen
عنصر قابل اشتعال
active element
عنصر عمل کننده
disafected person
عنصر غیرقابل اعتماد
heating element
المان یا عنصر حرارتی
air defense element
عنصر پدافند هوایی
metal cutting element
عنصر براده برداری
Gothic Survival
[ادامه عنصر سبک گوتیک]
characteristically
اندازه گیری مشخصات یک عنصر
fabric
بافته عنصر تار و پود
fabrics
بافته عنصر تار و پود
two up
تک با دو عنصر در جلوو بقیه در عقب
two up
ارایش حرکت با دو عنصر درجلو
terbium
عنصر فلزی کمیاب بعلامت Tb
characteristic
اندازه گیری مشخصات یک عنصر
parametron
عنصر با عدم تقارن مغناطیسی
boron water
ابی که عنصر شیمیایی بردارد
bourgeois
<adj.>
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
jelly bean
ادم حساس و بی اراده و سست عنصر
elements
یک عنصر منحصر به فرد داده در آرایه
queueing
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queues
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queued
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queue
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
element
یک عنصر منحصر به فرد داده در آرایه
head
اولین عنصر داده در لیست بودن
microprocessors
واحدی که عنصر اصلی ریزپردازنده را می سازد
chip
طراحی و مشخصات یک عنصر روی یک قطعه
quintessence
عنصر پنجم یعنی "اثیر" یا "اتر"
microprocessor
واحدی که عنصر اصلی ریزپردازنده را می سازد
chips
طراحی و مشخصات یک عنصر روی یک قطعه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com