English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (2 milliseconds)
English Persian
lick son عیبی را با شلاق از کسی دورکردن
Other Matches
integrity بی عیبی
freedom from defect بی عیبی
impeccability بی عیبی
faultlessness بی عیبی
immaculateness بی عیبی عفت
it is well enough عیبی ندارد
what is wrong with that? مگراین چه عیبی دارد
What's up with him? مگر او [مرد] چه عیبی دارد؟
Something is wrong. عیبی درکار [این موضوع] است.
I have no fault to find with his work . از کارش هیچ عیبی نمی توان گرفت
clearance گواهینامه یاکاغذ دال بر پاکی و بی عیبی ترخیص
to charm away دورکردن
abduct دورکردن
abducted دورکردن
to cut off دورکردن
to drive away دورکردن
parried دورکردن
parries دورکردن
parry دورکردن
to f.off دورکردن
to hedge off دورکردن
to keep at a d. دورکردن
abducting دورکردن
ousting دورکردن
oust دورکردن
ousted دورکردن
ousts دورکردن
abducts دورکردن
parrying دورکردن
distances بعد دورکردن
distance بعد دورکردن
dispossessing محروم کردن دورکردن
red herring <idiom> از موضوع اصلی دورکردن
to throw off رد کردن ازسرخود دورکردن
estrange بیگانه کردن دورکردن
dispossess محروم کردن دورکردن
dispossesses محروم کردن دورکردن
remove دورکردن برطرف کردن
removes دورکردن برطرف کردن
removing دورکردن برطرف کردن
dispossessed محروم کردن دورکردن
clear دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clearest دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clears دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clearer دورکردن گوی از نزدیک دروازه
air impingment عیبی در پرداخت هواپیما که رنگ ان مات شده و حبابهای هوا در سطح رنگ پدیدارمیشوند
devil's advocate کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
devil's advocates کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
knout شلاق
horsewhips شلاق
the lash شلاق
horsewhipped شلاق
horsewhip شلاق
scourge شلاق
gad شلاق
horsewhipping شلاق
lashed شلاق
scourage شلاق
lashes شلاق
flagellum شلاق
lash شلاق
whipped شلاق
whip شلاق
whiplashes شلاق
whiplash شلاق
whips شلاق
whippy شبیه شلاق
lashed شلاق خوردن
lash ضربه شلاق
whips شلاق زدن
taws شلاق زدن
lash شلاق خوردن
flogging شلاق زدن
flagellation شلاق زنی
flagellation شلاق زدن
whipped شلاق زدن
welt شلاق زدن
lashed ضربه شلاق
cow hide شلاق زدن
cartwhip شلاق کاری
bullwhip شلاق چرمی
belabour شلاق زدن
belabor شلاق زدن
lashing شلاق زنی
vapulation شلاق زنی
gad شلاق سیخی
lashes ضربه شلاق
whip شلاق زدن
welts شلاق زدن
flagellator شلاق زننده
whipping شلاق زنی
lash vt شلاق زدن
flog شلاق زدن
flogged شلاق زدن
lasher n سد شلاق زننده
basted شلاق زدن
lashes شلاق خوردن
bastes شلاق زدن
flogs شلاق زدن
whipstock دسته شلاق
flagellating شلاق زدن
horse شلاق زدن
whiplashes شلاق زدن
cat شلاق زدن
leather شلاق زدن
baste شلاق زدن
cats شلاق زدن
flagellates شلاق زدن
flagellated شلاق زدن
flagellate شلاق زدن
whiplash شلاق زدن
to touch up شلاق زدن
flogger زننده شلاق
scourage شلاق زدن
whipping شلاق زدن
yerk شلاق زدن کوبیدن
sentenced to the lash محکوم به خوردن شلاق
lambast شلاق تازیانه زدن
lambaste شلاق تازیانه زدن
cats قی کردن شلاق لنگربرداشتن
cat قی کردن شلاق لنگربرداشتن
beat شلاق زدن کوبیدن
hide سخت شلاق زدن
hides سخت شلاق زدن
blackjack چماق یا شلاق چرمی
beats شلاق زدن کوبیدن
to whipped on بضرب شلاق بردن
knack صدای شلاق استعداد
eighty lashes هشتاد ضربه شلاق
belts بندچرمی شلاق زدن
belted بندچرمی شلاق زدن
belt بندچرمی شلاق زدن
he was given 0 lashes بیست ضربه شلاق خورد
smack صدای سیلی یا شلاق مزه
whip شلاق ماهیگیری باطعمه مصنوعی
smacks صدای سیلی یا شلاق مزه
thongs شلاق زدن باتسمه بستن
thong شلاق زدن باتسمه بستن
cartwhip شلاق زدن تنبیه کردن
flicks ضربت اهسته و سبک با شلاق
flicking ضربت اهسته و سبک با شلاق
smacked صدای سیلی یا شلاق مزه
wealŠwale شلاق زدن متحری گذاشتن
flick ضربت اهسته و سبک با شلاق
whipped شلاق ماهیگیری باطعمه مصنوعی
horsewhipped شلاق زدن تنبیه کردن
whips شلاق ماهیگیری باطعمه مصنوعی
flailing شلاق زدن خرمن کوب
flails شلاق زدن خرمن کوب
flailed شلاق زدن خرمن کوب
licking شلاق زنی بشکل دراوری
horsewhips شلاق زدن تنبیه کردن
horsewhipping شلاق زدن تنبیه کردن
lickings شلاق زنی بشکل دراوری
horsewhip شلاق زدن تنبیه کردن
stick تخته موج سواری شلاق
flicked ضربت اهسته و سبک با شلاق
flail شلاق زدن خرمن کوب
wheal ورم جای شلاق و غیره
Give him a taste of the whip . بگذار مزه شلاق را یک کمی بچشد
whip in با شلاق مانع شراکندگی تازیها شدن
snap شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snapped شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snapping شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
whiplashes هرچیزی شبیه شلاق ضربه یا تکان شلاقی
whiplash هرچیزی شبیه شلاق ضربه یا تکان شلاقی
snaps شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
to pickle a person's back پشت کسیراپس از شلاق زدن نمک و سرکه مالیدن
flagellant کسیکه برای بخشودگی ازگناهان بخود شلاق میزند موجود یا انگل تاژک دار
pizzle الت نری گاو شلاق ساخته شده از ذکر گاو
wallop شلاق زدن سخت زدن
whip شلاق زدن تازیانه زدن
wallops شلاق زدن سخت زدن
walloper شلاق زدن سخت زدن
whips شلاق زدن تازیانه زدن
whipped شلاق زدن تازیانه زدن
scutch شلاق زدن کتک زدن
walloped شلاق زدن سخت زدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com