English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
uncompromising غیرقابل انعطاف
uncompromisingly غیرقابل انعطاف
Other Matches
indiscernible غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
inflexion انعطاف
inflections انعطاف
inflection انعطاف
inflexions انعطاف
plasticity انعطاف
pliability قابلت انعطاف
flexibtlity انعطاف پذیری
pliable قابل انعطاف
rigidity انعطاف ناپذیری
malleability قابلیت انعطاف
inflexibility انعطاف ناپذیری
supple انعطاف پذیر
resile انعطاف داشتن
plasticity انعطاف پذیری
elastic انعطاف پذیر
flexibility قابلیت انعطاف
flexibility انعطاف پذیری
flexible قابل انعطاف
rigid انعطاف ناپذیر
flexible انعطاف پذیر
smooth <adj.> نرم وقابل انعطاف
wage rigidity انعطاف ناپذیری مزد
wage flexibility انعطاف پذیری دستمزد
price rigidity انعطاف ناپذیری قیمت
lock step غیر قابل انعطاف
flexible disk دیسک انعطاف پذیر
flexible disk دیسک قابل انعطاف
rigidity of prices انعطاف ناپذیری قیمت ها
rigidity of wages انعطاف ناپذیری مزدها
flexible cord سیم قابل انعطاف
flexible shaft محور قابل انعطاف
nonflexible wage مزد انعطاف ناپذیر
soft <adj.> نرم وقابل انعطاف
nonflexible price قیمت انعطاف ناپذیر
price responsiveness انعطاف پذیری قیمت
intortion پیچش ساقه انعطاف
flexible joint اتصال قابل انعطاف
economic flexibility انعطاف پذیری اقتصادی
flexible budget بودجه انعطاف پذیر
elastic supply عرضه انعطاف پذیر
flexibilitas cerea انعطاف پذیری مومی
waxy flexibility انعطاف پذیری مومی
flexible price قیمت انعطاف پذیر
flexible lead اتصال قابل انعطاف
flexible footing شالوده انعطاف پذیر
intorsion پیچش ساقه انعطاف
flexible انعطاف پذیر تا شدنی
flexible tariff تعرفه انعطاف پذیر
flexible pavement شوسه انعطاف پذیر
elastic demand تقاضای انعطاف پذیر
malleable نرم وقابل انعطاف
flexible arm lamp چراغ مطالعه قابل انعطاف
flexible metal hose لوله فلزی قابل انعطاف
flexible brake tubing لوله قابل انعطاف ترمز
unchangeably <adv.> به طور غیر قابل انعطاف
unalterably <adv.> به طور غیر قابل انعطاف
immutably <adv.> به طور غیر قابل انعطاف
software flexibility انعطاف پذیری نرم افزار
inelastic غیر قابل انعطاف تغییر نا پذیر
bine هرنوع ساقه نرم و قابل انعطاف
flexible fuel tubing لوله سوخت رسانی قابل انعطاف
air foil سطوح ایرودینامیک هواپیماپوششهای قابل انعطاف بدنه هواپیما
foiled مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
foil مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
foiling مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
foils مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
fordless غیرقابل عبور
flexionless غیرقابل صرف
implausibility غیرقابل قبولی
numberless <adj.> غیرقابل شمارش
inappellable غیرقابل استیناف
uncountable <adj.> غیرقابل شمارش
sumless <adj.> غیرقابل شمارش
unappealabe غیرقابل استیناف
innumerable <adj.> غیرقابل شمارش
countless <adj.> غیرقابل شمارش
myriad <adj.> غیرقابل شمارش
impossible [colloquial] <adj.> غیرقابل قبول
unwarrantable غیرقابل ضمنانت
inaccessible <adj.> غیرقابل دسترس
inapprehensible غیرقابل ادراک
incommunicable غیرقابل ابلاغ
run wild <idiom> غیرقابل کنترل
unreadable غیرقابل خواندن
irrefrangible غیرقابل تجزیه
irrespirable غیرقابل استنشاق
untouchability غیرقابل لمس
unpromising غیرقابل اطمینان
ungovernable غیرقابل کنترل
unappealable غیرقابل استیناف
not negotiable غیرقابل معامله
not negotiable غیرقابل انتقال
noteless غیرقابل ملاحظه بی نت
unachievable غیرقابل حصول
in check <idiom> غیرقابل کنترل
insociable غیرقابل امیزش
indistributable غیرقابل توزیع
incontestable غیرقابل بحث
incorrodible غیرقابل تحلیل
indiscrete غیرقابل تشخیص
indissolubly بطور غیرقابل حل
ineffability غیرقابل توصیفی
inexplosive غیرقابل انفجار
inexplosive غیرقابل احتراق
infrangible غیرقابل نقض
quenchless غیرقابل جلوگیری
unassailable غیرقابل حمله
out-of-the-way غیرقابل دسترس
impermeable غیرقابل نفوذ
watertight غیرقابل نفوذ اب
indefensible غیرقابل دفاع
dilemmas معمای غیرقابل حل
dilemma معمای غیرقابل حل
unprofitable غیرقابل استفاده
ineluctable غیرقابل مقاومت
irredeemable غیرقابل خریداری
inaccessible غیرقابل دسترس
unerring غیرقابل لغزش
unpredictable غیرقابل پیشگویی
out of the way غیرقابل دسترس
incomparable غیرقابل مقایسه
unassailable غیرقابل بحث
irrevocable غیرقابل برگشت
unacceptably غیرقابل قبول
unacceptable غیرقابل قبول
ineligible غیرقابل قبول
inaccessibility غیرقابل دسترسی
inalienable غیرقابل انتقال
untenable غیرقابل دفاع
unthinkable غیرقابل فکر
obsolete غیرقابل استفاده
unpredictable غیرقابل استناد
inescapable غیرقابل اجتناب
unreliable غیرقابل اعتماد
uncontrollably غیرقابل نظارت
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
uncontrollable غیرقابل نظارت
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
built-in غیرقابل انتقال
acataletic غیرقابل فهم
beyond bearing غیرقابل تحمل
irrefutable غیرقابل تکذیب
checkless غیرقابل جلوگیری
invaluable غیرقابل تخمین
indecipherable غیرقابل استخراج
indecipherable غیرقابل کشف
unwarranted غیرقابل ضمنانت
unmentionable غیرقابل گوشزد
unusable غیرقابل استفاده
unquestionable غیرقابل اعتراض
unutilizable غیرقابل استفاده
unprintable غیرقابل چاپ
irremediable غیرقابل استرداد
unquestioning غیرقابل اعتراض
nondescript غیرقابل طبقه بندی
unknowingly غیرقابل ادراک و فهم
nonexecutable statement حکم غیرقابل اجرا
unalterably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unchangeably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
immutably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unquestionable محقق غیرقابل منازعه
unusable fuel سوخت غیرقابل استفاده
unpremediated غیرقابل پیش بینی
airtight غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
unknowing غیرقابل ادراک و فهم
incomparably بطور غیرقابل مقایسه
inexpressible نا گفتنی غیرقابل بیان
indigestibly بطور غیرقابل هضم
inflexibly بطور غیرقابل انحناء
incognizable غیرقابل درک نفهمیدنی
infrangibility غیرقابل نقض بودن
unthinkable فکرنکردنی غیرقابل تعمق
inapprehensible نامفهوم غیرقابل احساس
infusible غیرقابل نفوذ یا حلول
innavigable غیرقابل کشتی رانی
insociable ناسازگار غیرقابل معاشرت
inappreciable غیرقابل تقدیر نامحسوس
unquestioning محقق غیرقابل منازعه
inexcusably بطور غیرقابل تصدیق
incommunicable نگفتنی غیرقابل پخش
indefensibly بطور غیرقابل تصدیق
indistinguishably بطور غیرقابل تشخیص
inconvertible currency پول غیرقابل تبدیل
incontestably بطور غیرقابل بحث
inconceivably بطور غیرقابل تصور
indivisibly بطور غیرقابل تقسیم
inconceivability غیرقابل تصور بودن
inconcealable غیرقابل پنهان کردن
incompressible fluide سیاله غیرقابل تراکم
inapplicably بطور غیرقابل اجرا
unfathomable غیرقابل عمق سنجی
irreproachability غیرقابل سرزنش بودن
impermeably بطور غیرقابل نفوذ
inconvertibly بطور غیرقابل تبدیل
impenetrably بطور غیرقابل نفوذ
irreproachableness غیرقابل سرزنش بودن
incredible غیرقابل قبول افسانهای
defiladed area منطقه غیرقابل دید
disafected person عنصر غیرقابل اعتماد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com