Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (14 milliseconds)
English
Persian
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
Search result with all words
demonstrable
قابل شرح یا اثبات
demonstrably
قابل شرح یا اثبات
provable
قابل اثبات
veritable
قابل اثبات حقیقت
authentication
به سند یا رونوشت مصذق ان اعتبار و اقتدار قانونی دادن به نحوی که در مقام اثبات قانونا قابل ارائه باشد
I'll take a leap of faith.
من آن را باور میکنم
[می پذیرم]
[چیزی نامشهود یا غیر قابل اثبات]
Other Matches
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
sensible
قابل درک قابل رویت
achievable
قابل وصول قابل تفریق
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
affirmatory
کلمه اثبات عبارت اثبات
solvable
قابل حل
incapable
نا قابل
able
قابل
good
قابل
dissoluble
قابل حل
apt
قابل
ablest
قابل
abler
قابل
soluble
قابل حل
acceptor
قابل
sensible
قابل حس
capable
قابل
qualified
قابل
thorough paced
قابل
descendible
قابل انتقال
meltable
قابل ذوب
pitiable
قابل ترحم
describable
قابل توصیف
recommendable
قابل توصیف
despisable
قابل استحقار
denumerable
قابل شمارش
conveyable
قابل رساندن
considerable
قابل توجه
deposable
قابل عزل
deprivable
قابل محرومیت
employable
قابل استخدام
correctable
قابل تصحیح
deportable
قابل تبعید
derivable
قابل اشتقاق
emendable
قابل تصحیح
descendible
قابل نزول
utilizable
<adj.>
قابل مصرف
predicable
قابل اسناد
conveyable
قابل انتقال
amenable
قابل جوابگویی
obtainable
قابل حصول
acceptable
قابل پذیرش
unifiable
قابل اتحاد
acceptable
قابل قبول
passable
قابل عبور
potatory
قابل شرب
pronounceable
قابل تلفظ
propagable
قابل تکثیر
potable
قابل شرب
procurable
قابل حصول
arguably
قابل بحث
recoverable
قابل وصول
promotable
قابل ترویج
detachable bottom
کف قابل تفکیک
determinable
قابل تعیین
detonable
قابل انفجار
changeable
قابل تغییر
plausible
قابل استماع
unifiable
قابل هم رنگی
detonatable
قابل انفجار
liable
قابل اطمینان
accountable
قابل توضیح
believable
قابل قبول
declinable
قابل تصریف
voidable
<adj.>
قابل لغو
voidable
<adj.>
قابل ابطال
knowable
قابل دانستن
elastic
قابل ارتجاع
preventable
قابل جلوگیری
willable
قابل اعمال
willable
قابل ارث
newsworthy
قابل انتشار
winnable
قابل فتح
willable
قابل اراده
demandable
قابل مطالبه
demandable
قابل تقاضا
decipherable
قابل استخراج
decomposable
قابل تجزیه
decidable
قابل حکم
deducible
قابل کسر
defeasible
قابل القاء
warrantable
قابل گواهی
deliverable
قابل تحویل
voidable
<adj.>
قابل فسخ
prescriptible
قابل تجویز
demonstrability
قابل شرح
demountable
قابل برداشتن
divisible
قابل تقسیم
demountable
قابل انتقال
deniable
قابل انکار
deniable
قابل تکذیب
crystallizable
قابل تبلور
variative
قابل تغییر
criticizable
قابل انتقاد
producible
قابل تولید
vaporizable
قابل تبخیر
extendable
قابل تعمیم
extendable
قابل تمدید
open
قابل بحث
pregnable
قابل ابستنی
wirable
قابل مخابره
worshipful
قابل پرستش
worthy of note
قابل ملاحظه
preventible
قابل جلوگیری
vibratile
قابل اهتزاز
writable
قابل درج
opens
قابل بحث
opened
قابل بحث
observable
قابل مراعات
cultivable
قابل کشت
crescive
قابل رشد
arguable
قابل بحث
adaptable
قابل توافق
expandable
قابل انبساط
preferable
قابل ترجیح
substantial
قابل توجه
expansile
قابل انبساط
expellable
قابل اخراج
expessible
قابل بیان
expessible
قابل فهماندن
explainable
قابل شرح
extensible
قابل تمدید
extensile
قابل بسط
extensile
قابل کشش
exportable
قابل صدور
culpable
قابل مجازات
exhalable
قابل تبخیر
exercisable
قابل تمرین
tolerable
قابل قبول
tolerable
قابل تحمل
flammable
قابل اشتعال
inflammable
قابل اشتعال
excitable
قابل تحریک
applicable
قابل اطلاق
applicable
قابل اجراء
indictable
<adj.>
قابل تنبه
excludable
قابل استثناء
reversible
قابل نقض
permeable
قابل نفوذ
executable
قابل اجرا
executory
قابل اجرا
exepandable
قابل توسعه
extensile
قابل تعمیم
exterminable
قابل انقراض
extractable
قابل کشیدن
partible
قابل افراز
fertilizable
قابل باروری
fiduciary
قابل اعتماد
fishable
قابل ماهیگیری
debatable
قابل گفتگو
debatable
قابل منافره
debatable
قابل بحث
washable
قابل شستشو
fissile
قابل انشقاق
actionable
<adj.>
قابل تنبه
chargeable
<adj.>
قابل تنبه
forgivable
قابل بخشایش
forgivable
قابل عفو
extractible
قابل استخراج
extractive
قابل کشیدن
faithworthy
قابل اعتماد
farmable
قابل کشتکاری
farmable
قابل اجاره
farmeble
قابل اجاره
farmeble
قابل کشتکاری
pasturable
قابل چرا
fathomable
قابل پیمایش
fencible
قابل دفاع
excusable
قابل عفو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com