Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (14 milliseconds)
English
Persian
inaudible
غیر قابل شنیدن
Search result with all words
bleep
صدای اخطار قابل شنیدن
bleeped
صدای اخطار قابل شنیدن
bleeping
صدای اخطار قابل شنیدن
bleeps
صدای اخطار قابل شنیدن
beep
صدای اخطار قابل شنیدن
beeped
صدای اخطار قابل شنیدن
beeping
صدای اخطار قابل شنیدن
beeps
صدای اخطار قابل شنیدن
audio
مربوط به صدا یا آنچه قابل شنیدن است
audible
قابل شنیدن
audible
آنچه قابل شنیدن است
bell character
کد کنترلی که باعث میشود ماشین یک سیگنال قابل شنیدن ایجاد کند
Other Matches
listen
شنیدن
at hearing it
از شنیدن ان
hears
شنیدن
hear
شنیدن
listening
شنیدن
listened
شنیدن
hear
شنیدن
listen
شنیدن
listens
شنیدن
mishears
عوضی شنیدن
mishear
عوضی شنیدن
turn a deaf ear to
<idiom>
ممانعت از شنیدن
rehear
دوباره شنیدن
misheard
عوضی شنیدن
mishearing
عوضی شنیدن
he was pleased to hear it
از شنیدن ان خوشنودشد
to smell something burning
بوی سوخته شنیدن
overhears
از فاصله دور شنیدن
overheard
از فاصله دور شنیدن
To have a nice chit - chat. To exchange banters and repartees.
گل گفتن وگه شنیدن
overhear
از فاصله دور شنیدن
overhearing
از فاصله دور شنیدن
to gain any ones ear
کسیرا اماده شنیدن حرفی
to meet with a repulse
پذیرفته نشدن پاسخ رد شنیدن
Hear it on the grapevine
<idiom>
[شنیدن شایعه در مورد شخصی یا چیزی]
In at one ear and out at the other .
<proverb>
از یک گوش شنیدن و از یکى دیگر بدر کردن .
drown out
<idiom>
سروصدای زیاد براه انداختن وقادر به شنیدن نبودن
Eavesdrop
فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
flash to bang time
زمان بین دیدن برق دهانه توپ تا شنیدن صدای انفجارگلوله
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
sensible
قابل درک قابل رویت
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
achievable
قابل وصول قابل تفریق
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
incapable
نا قابل
thorough paced
قابل
apt
قابل
ablest
قابل
soluble
قابل حل
good
قابل
acceptor
قابل
dissoluble
قابل حل
qualified
قابل
capable
قابل
abler
قابل
sensible
قابل حس
solvable
قابل حل
able
قابل
procurable
قابل حصول
considerable
قابل توجه
changeable
قابل تغییر
transmutative
قابل تبدیل
deniable
قابل تکذیب
obtainable
قابل حصول
transmutative
قابل تغییر
employable
قابل استخدام
recoverable
قابل وصول
pitiable
قابل ترحم
demountable
قابل انتقال
transmittable
قابل پراکنی
transmutable
قابل تبدیل
demountable
قابل برداشتن
amenable
قابل جوابگویی
denumerable
قابل شمارش
plausible
قابل استماع
transportable
قابل حمل
demonstrability
قابل شرح
liable
قابل اطمینان
liveable
قابل زندگی
demandable
قابل مطالبه
demandable
قابل تقاضا
accountable
قابل توضیح
deliverable
قابل تحویل
transmissive
قابل انتقال
deniable
قابل انکار
correctable
قابل تصحیح
temptable
قابل اغوا
knowable
قابل دانستن
terminable
<adj.>
قابل فسخ
maintainable
قابل نگاهداری
thankworthy
قابل سپاسگزاری
thinkable
قابل فکر
titratable
قابل عیارگیری
to come into effect
قابل اجراشدن
to take effect
قابل اجراشدن
justiciable
قابل دادرسی
observable
قابل مراعات
criticizable
قابل انتقاد
crescive
قابل رشد
emendable
قابل تصحیح
separable
قابل تفکیک
superimposable
قابل تحمیل
conveyable
قابل رساندن
meltable
قابل ذوب
superimposable
قابل تزاید
superposable
قابل انطباق
supportable
قابل تحمل
supposable
قابل فرض
swimmable
قابل شناوری
medicable
قابل معالجه
to come into operation
قابل اجراشدن
crystallizable
قابل تبلور
cultivable
قابل کشت
decomposable
قابل تجزیه
translatable
قابل ترجمه
deducible
قابل کسر
opens
قابل بحث
opened
قابل بحث
open
قابل بحث
extendable
قابل تعمیم
extendable
قابل تمدید
translatable
قابل تعبیر
divisible
قابل تقسیم
declinable
قابل تصریف
decipherable
قابل استخراج
transformative
قابل تغییر
traceable
قابل ردیابی
traceable
قابل تعقیب
tractile
قابل کشش
tractile
قابل اتساع
macroscopic
قابل رویت
machinable
قابل تراش
elastic
قابل ارتجاع
newsworthy
قابل انتشار
decidable
قابل حکم
defeasible
قابل القاء
intelligible
قابل فهم
disputable
قابل بحث
remarkable
قابل توجه
serviceable
قابل استفاده
expendable
قابل خرج
distillable
قابل تقطیر
realizable
قابل تحقق
realizable
قابل درک
sociable
قابل معاشرت
distributable
قابل توزیع
adaptable
قابل توافق
tolerable
قابل قبول
tolerable
قابل تحمل
dividable
قابل تقسیم
venial
قابل عفو
leviable
قابل تحمیل
discoverable
قابل کشف
vaporizable
قابل تبخیر
discriminable
قابل تمیز
discussable
قابل بحث
variative
قابل تغییر
discussible
قابل بحث
vibratile
قابل اهتزاز
dislikable
قابل تنفر
dislikeable
قابل تنفر
drinkable
قابل اشامیدن
licensable
قابل اجازه
displaceable
قابل تغییر
voidable
<adj.>
قابل ابطال
voidable
<adj.>
قابل لغو
flammable
قابل اشتعال
kenspeckle
قابل شناسایی
warrantable
قابل گواهی
preferable
قابل ترجیح
substantial
قابل توجه
willable
قابل اراده
willable
قابل اعمال
willable
قابل ارث
winnable
قابل فتح
eludible
قابل گریز
wirable
قابل مخابره
worshipful
قابل پرستش
worthy of note
قابل ملاحظه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com