English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
untune فاقد هم اهنگی کردن
Other Matches
single track فاقد وسعت معنوی فاقد درک عقلانی
unqulified فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
unman فاقد مردانگی کردن
unnerved فاقد عصب کردن
unnerving فاقد عصب کردن
unnerves فاقد عصب کردن
unnerve فاقد عصب کردن
depersonalize فاقد شخصیت کردن
incapacitation فاقد صلاحیت کردن
unmans فاقد مردانگی کردن
unmanning فاقد مردانگی کردن
denitrify فاقد نیترات کردن
desexualize فاقد قوه جنسی کردن
desex فاقد قوه جنسی کردن
indign فاقد شایستگی خشمگین کردن
despiritualize فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
disbud غنچههای درخت را چیدن فاقد غنچه کردن
acentrous فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
accorded هم اهنگی
harmony هم اهنگی
accords هم اهنگی
harmonies هم اهنگی
unison هم اهنگی
coordination هم اهنگی
equisonance هم اهنگی
consonance هم اهنگی
monotony یک اهنگی
concent هم اهنگی
conconancy هم اهنگی
synchrony هم اهنگی
cadence هم اهنگی
cadences هم اهنگی
melodiousness خوش اهنگی
cooridnation موزونی هم اهنگی
incoordination فقدان هم اهنگی
unisonance هم اهنگی هم کوکی
discordance عدم هم اهنگی
disconformity عدم هم اهنگی
tonics صدایی اهنگی
tonic صدایی اهنگی
orchestrations ترتیب هم اهنگی
tone language زبانهای اهنگی
orchestration ترتیب هم اهنگی
musicalness خوش اهنگی
musicality خوش اهنگی
eurhythmy هم اهنگی و تقارن ساختمان
eurythmy هم اهنگی و تقارن ساختمان
to play a tune اهنگی را ساز زدن
disconcert عدم هم اهنگی داشتن
disconcerted عدم هم اهنگی داشتن
tone dialing شماره گیری اهنگی
disconcerts عدم هم اهنگی داشتن
euphony خوش اهنگی کلمات
syntax هم اهنگی قسمتهای مختلف
harmonometer الت سنجش هم اهنگی صداها
concerts انجمن ساز واواز هم اهنگی
atonal دارای عدم هم اهنگی وتوازن
concert انجمن ساز واواز هم اهنگی
diatonic وابسته به مقیاس کلیدهشت اهنگی در هر اکتاو
musette اهنگی که برای نی انبان درست می کنند
toneme لفظی که درالسنه اهنگی تلفظ خاصی داشته باشد
deoxygenate اکسیژن گیری کردن از فاقد اکسیژن کردن
anurous فاقد دم
ex فاقد
sans فاقد
ex- فاقد
scentless فاقد بو
bankrupt of فاقد
frees فاقد
freeing فاقد
free فاقد
freed فاقد
internal telecommunications unions یک دفتر نمایندگی با 156عضو متخصص از ملل متحدکه مسئول هم اهنگی بین المللی مسائل مربوط به ارتباطات دوربرد میباشد
intestable فاقد صلاحیت
indiscreet فاقد حس تشخیص
ametabolous فاقد دگردیسی
unmeet فاقد صلاحیت
visionless فاقد دید
inertialess فاقد اینرسی
shorthanded فاقد کارگرکافی
inertialess فاقد لختی
impassible فاقد احساس
exhaust bin level فاقد موجودی
ad hoc فاقد عمومیت
inexpert فاقد خبرگی
paratactic فاقد روابط
without engagement فاقد تعهد
incompetent فاقد صلاحیت
unmennerly فاقد رفتارشایسته
impersonal فاقد شخصیت
burdened فاقد حق تقدم
dishonest فاقد امانت
incoordinate فاقد حس همکاری
unmannered فاقد رفتارشایسته
unobtrusively فاقد جسارت
lacks فاقد بودن
lacked فاقد بودن
ametabolic فاقد دگردیسی
lack فاقد بودن
undocumented فاقد ویزا
homely فاقد جمال
abulic فاقد اراده
antipathetic فاقد تمایل
acholic فاقد صفرا
acholous فاقد صفرا
acolous فاقد اعضاء
unobtrusive فاقد جسارت
toom فاقد لاغر
without انطرف فاقد
stolid فاقد احساس
landless فاقد زمین
landlessness فاقد زمین
stolidly فاقد احساس
astomatal فاقد دهان
dis qualified فاقد شرایط
dis qualified فاقد قابلیت
one track فاقد قوه ارتجاعی
irretentive فاقد قوه ضیط
fatherless فاقد مولف معلوم
irretractile فاقد قوه قبض
moneyless economy اقتصاد فاقد پول
nonage فاقد اهلیت قانونی
agamous فاقد الت جنسی
shapeless فاقد شکل معین
unqualified فاقد شرایط لازم
systemoless فاقد سیستم صحیح
intestate فاقد وصیت نامه
azoic فاقد نشان زندگی
aplacental فاقد جفت جنین
deaf فاقد قوه شنوایی
undocumented فاقد مدارک قانونی
stereotyped فاقد نبوغ وابتکار
inerrancy فاقد غلط و اشتباه
imperscriptible فاقد اجازه نوشته
acheiria فاقد قوهء لامسه
deafer فاقد قوه شنوایی
ineligible فاقد شرایط لازم
unthinking فاقد قوهی تفکر
asexual فاقد خاصیت جنسی
duty free فاقد حقوق گمرکی
inexpessive فاقد قوه فهماندن
deafest فاقد قوه شنوایی
unfeeling بیحس فاقد احساسات
abranchiate فاقد برانشی یادستگاه تنفس
non cohesive soil خاکی که فاقد چسبندگی باشد
moron فرد فاقد رشد فکری
visionless فاقد حس بینش ومال اندیشی
inartistic فاقد اصول هنری بی هنر
coreless induction furnace کوره القائی فاقد هسته
disqualifies فاقد شرایط لازم دانستن
insolvent فاقد توانایی پرداختن دیون
morons فرد فاقد رشد فکری
disqualified فاقد شرایط لازم دانستن
unaccounted حساب نشده فاقد توضیح
clean هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
achordata جانوران فاقد ستون فقرات
cleaned هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
color blind فاقد حساسیت نسبت برنگ
disqualify فاقد شرایط لازم دانستن
cleanest هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
disqualifying فاقد شرایط لازم دانستن
cleans هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
straw boss [سرپرست فاقد اختیارات کافی]
inert فاقد نیروی جنبش بیروح
albino شخص فاقد مواد رنگ دانه
albinos شخص فاقد مواد رنگ دانه
apteral ایوان ستوندار فاقد ستونهای کناری
tone deaf فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
undemonstrative فاقد ضمیر اشاره غیر مدلل
He is only half a man . مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
tone-deaf فاقد حساسیت نسبت به اهنگ موسیقی
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
zooflagellate اغازیان شبه گیاه فاقد خاصیت جذب نور
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
open jet tunnel تونل بادی که قسما کار ان باز بوده و فاقد دیواره میباشد
virtual temperature دمایی که ذرهای از هوا داراخواهد بود اگر فاقد بخار اب باشد
disharmony عدم هم اهنگی عدم توافق
disaccord عدم توافق عدم هم اهنگی
clear air turbulence اشفتگی در اسمان فاقد ابر که معمولا در ارتفاعات بالا وهمراه با تغییر سرعت درنزدیکی مسیر خروج گازهامیباشد
serfs درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
vortex tube وسیلهای فاقد هرگونه قطعه متحرک که دران اختلاف فشارسبب ورود جریان سیال ازطریق شکافهای مماسی میگردد
bow wave موج ضربهای در سرعتهای مافوق صوت که جلوتر از لبه حمله جسمی که فاقد لبههای تیز میباشد بوجود می اید
serf درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
stateless person شخصی که تابعیت کشور راندارد شخص فاقد اوراق تابعیت
monocoque ساختمان سه بعدی مثل بدنه هواپیما که فاقد سازه داخلی بوده و همه تنش بر پوسته و اجزاء ساختمانی که بلافاصله زیر ان قرار دارندوارد میگردد
disqualification عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
disqualifications عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
inhuman فاقد خوی انسانی غیر انسانی
contructive larcency مقصودسرقتی است که از مجموعه اعمال یک عده یا یک فرد ناشی شود در حالتی که این اعمال به تنهایی فاقد هر نوع وصف جنایی باشد
wanted فاقد بودن محتاج بودن
want فاقد بودن محتاج بودن
demurred ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demur ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com