English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
photonegative فرار کننده ودوشونده از نور
Other Matches
lams فرار کردن گریختن فرار
lamming فرار کردن گریختن فرار
lam فرار کردن گریختن فرار
deserting کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserts کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
desert کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
drives فرار گل زن
scape فرار
escape فرار
transgressor فرار و
bridge escape فرار از پل
escaping فرار
escapes فرار
evasive فرار
escaped فرار
drive فرار گل زن
to take flight فرار
escapement فرار
loup فرار
volatile فرار
subtile فرار
breakaway فرار
leg bail فرار
mercurial فرار
defection فرار
escape trunk دهلیز فرار
escaped فرار کردن
escaped فرار از خاک
escape فرار از خاک
escaped گریز فرار
escapes فرار کردن
flees فرار کردن
escape گریز فرار
fleeing فرار کردن
flee فرار کردن
escape فرار کردن
flight of capital فرار سرمایه
get away <idiom> فرار کردن
fugitively بطور فرار
fugitiveness تمایل به فرار
I made good my escape . موفق به فرار شد
escapes فرار از خاک
scape of molecules فرار ملکول ها
fled فرار کرده
scudding فرار از باد
skedaddle فرار کردن
desertion فرار از خدمت
skip of the mat فرار از تشک
fugitive ناپایدار فرار
scape فرار کردن
centrifugal فرار از مرکز
escapes گریز فرار
jailbreak فرار از زندان
jailbreaks فرار از زندان
escaping فرار کردن
escaping فرار از خاک
tax evasion فرار از مالیات
capital flight فرار سرمایه
escaping گریز فرار
escape velocity سرعت فرار
escape mechanism وسیله فرار
escape hatch دریچه فرار
escapable فرار کردنی
scape وسیله فرار
fugitives ناپایدار فرار
escapologist اهل فرار
nonvolatile غیر فرار
escapism فلسفه فرار
to run away فرار کردن
trailing edge لبه فرار
bolt-holes راه فرار
bolt-hole راه فرار
volatile compound ترکیب فرار
volatile file فایل فرار
volatile file پرونده فرار
volatile memory حافظه فرار
getaways گریز فرار
getaway گریز فرار
scarper فرار کردن
hot money پول فرار
abscond فرار کردن
absconded فرار کردن
absconding فرار کردن
absconds فرار کردن
scarpers فرار کردن
scarpering فرار کردن
escapologists اهل فرار
scarpered فرار کردن
volatile storage انباره فرار
luft خانه فرار
postern راه فرار
guys فرار گریز
guy فرار گریز
desertion فرار بیوفایی
get away فرار برو
volatility product فراورده فرار
volatility product محصول فرار
brain drain فرار مغزها
loup فرار کردن
volatile storage حافظه فرار
flyaway فرار فراری
to run off فرار کردن
to run away فرار کردن
to elope فرار کردن
eloping گریختن فرار کردن
breach of prison جرم فرار از زندان
eloping فرار کردن با معشوق
elopes گریختن فرار کردن
bleeds فرار کردن یک سیال
tax evasion فرار از پرداخت مالیات
nonvolatile storage حافظه غیر فرار
fly گریختن از فرار کردن از
volatile oils روغنهای فرار یا بخارشدنی
elopes فرار کردن با معشوق
bleed فرار کردن یک سیال
They escaped under cover of darkness. درتاریکی شب فرار کردند
tax loopholes روزنههای فرار مالیاتی
give out <idiom> اجازه فرار دادن
turn tail <idiom> فرار از خطر یا مشکل
skulks از زیرمسئولیت فرار کردن
skulk از زیرمسئولیت فرار کردن
skulked از زیرمسئولیت فرار کردن
flight square خانه فرار شطرنج
skulking از زیرمسئولیت فرار کردن
blockages راه فرار را بستن
blockage راه فرار را بستن
eloped فرار کردن با معشوق
elope گریختن فرار کردن
To beak jail . از زندان فرار کردن
shoo باکیش فرار دادن
shooed باکیش فرار دادن
shooing باکیش فرار دادن
shoos باکیش فرار دادن
He ran away from scool . از مدرسه فرار کرد
give someone the slip <idiom> از کسی فرار کردن
eloped گریختن فرار کردن
elope فرار کردن با معشوق
kicked فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
skirl بسرعت باد فرار کردن
malingering تعارض به منظور فرار ازخدمت
kicking فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
kicks فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
preconcert قبلا فرار ومدار گذاردن
To block the escape routes. راههای فرار را مسدود کردن
To turn tail . To show a clean pair of heels . فرار را بر قرار ترجیح دادن
kick فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
transaction in order معامله به قصد فرار از دین
to overrun one's creditors از دست بستانکاران فرار کردن
escapes فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
escaping فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
bolts فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
bolting فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
bolted فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
escaped فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
zapp flap شکل ابتدائی فلپهای لبه فرار
Tell me hpw you escaped. برایم بگه چطور فرار کردی
make a run for it <idiom> برای نجات جان فرار کردن
Tell me how you escaped? بگو ببینم چطور فرار کردی ؟
escape فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
bolt فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
escapades فرار و اختقا از ترس توقیف جفتک زنی
boat people پناهندگانی که با قایق از کشور خود فرار کنند
to escape with nothing more than/just a fright از دست چیزی فقط با وحشت فرار کردن
escapade فرار و اختقا از ترس توقیف جفتک زنی
escapism خودداری ازشرکت درکارهای سیاسی فرار از واقعیات
I ran away lest I should be seen . فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
draft dodgers کسی که از خدمت زیر پرچم فرار میکند
draft dodger کسی که از خدمت زیر پرچم فرار میکند
fire escape پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق
fire escapes پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق
negligent escape فرار از زندان بدون اطلاع ورضایت مامور محافظش
static حافظه غیر فرار که نیاز به تنظیم مجدد ندارد
shunpike جاده فرعی برای فرار ازپرداخت عوارض راه
choke ring رینگ مانع فرار گاز در تفنگهای بدون عقب نشینی
colds اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
evasion and scape تاکتیک فرار از اسارت واجتناب از دستگیری مجدد به وسیله دشمن
coldest اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
colder اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
evade فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evaded فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evades فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
cold اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
evading فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
Emergeny exit . پله های فرار ( درهای خروجی برای مواقع اضطراری )
This is an elusive word . این لغت خیلی فرار است ( درحافظه باقی نمی ماند )
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
escapism هر روش فکری که متضمن عزلت و گوشه گیری و فرار از فعالیتهای اجتماعی باشد
capacitor وسیلهای با فرفیت خیلی بالا و کوچک که میتواند برای قط عات RAM فرار
cores 1-حافظه مرکزی کامپیوتر. 2-روش ذخیره سازی غیر فرار در کامپیوترهای قدیمی
core 1-حافظه مرکزی کامپیوتر. 2-روش ذخیره سازی غیر فرار در کامپیوترهای قدیمی
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com