Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
Ferdowsi is held in the greatest respect.
فردوسی مورد احترام فراوان است
Other Matches
esteemed
فرد مورد احترام
time honored
مورد احترام بعلت قدمت
easy money
پول فراوان ترکیب نرخ پایین بهره وموجودی فراوان اعتبار
The Ferdowsi Square .
میدان فردوسی
In the words of Ferdowsi …
بقول فردوسی
Ferdowsi left a good name behind.
نام نیکی از فردوسی بجای مانده
cleaned
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleanest
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleans
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
profuse
فراوان
in galore
فراوان
excessive
فراوان
affluent
فراوان
exuberant
فراوان
prolific
فراوان
plenty
فراوان
richly
فراوان
oodles
فراوان
galore
فراوان
superabundant
فراوان
abundant
فراوان
oodlins
فراوان
plentiful
فراوان
redundantly
فراوان
copious
فراوان
exuberantly
فراوان
fulsome
فراوان
unsparing
فراوان
feracious
فراوان
redun dantly
فراوان
foison
فراوان
plentifully
فراوان
in abundance
فراوان
all out
فراوان
an abundance of
فراوان
amply
بطور فراوان
abounded
فراوان بودن
infests
فراوان بودن در
rampant vegetation
گیاهان فراوان
infested
فراوان بودن در
superrabundant
زیاد فراوان
abounding
فراوان بودن
abounds
فراوان بودن
plenty of rain
باران فراوان
teem
فراوان بودن
teemed
فراوان بودن
teeming
فراوان بودن
luxuriant vegetation
گیاهان فراوان
post haste
با شتاب فراوان
teems
فراوان بودن
lots
بسیار فراوان
it smells of the lamp
با زحمت فراوان
exuberate
فراوان بودن
infest
فراوان بودن در
overflowing
فراوان ریزش
f. money
پول فراوان
infesting
فراوان بودن در
abundant element
عنصر فراوان
abound with
فراوان داشتن
abound in
فراوان داشتن
bounteous
باسخاوت فراوان
rife
فراوان عادی
feisty
فراوان چابک
abound
فراوان بودن
ample
فراوان مفصل
cretaceous
دارای گچ فراوان
foison
محصول فراوان
rampant
فراوان حکمفرما
very
چندان فراوان
abundantly
بطور فراوان
grow rife
فراوان یا متداول شدن
copiously
فراوان زیاد مفصلا
to have plenty of time
وقت فراوان داشتن
he is f. of money
پول فراوان دارد
here is bread in plenty
نان فراوان داریم
pervade
فراوان یا شایع بودن
superabound
زیاد فراوان بودن
luxuriance
شکوه وجلال فراوان
in deepest sympathy
با دلسوزی بسیار فراوان
post haste
بسرعت شتاب فراوان
shock head
دارای موی فراوان
pervading
فراوان یا شایع بودن
pervades
فراوان یا شایع بودن
pervaded
فراوان یا شایع بودن
a copious choice of food and drink
غذا و نوشیدنی فراوان
knock oneself out
<idiom>
باعث تلاش فراوان
luxuriates
فراوان شدن وفور یافتن
slather
مقدار فراوان بیش ازاندازه
overabound
بیش از اندازه فراوان بودن
luxuriating
فراوان شدن وفور یافتن
labor rich country
کشور با نیروی کار فراوان
luxuriate
فراوان شدن وفور یافتن
luxuriated
فراوان شدن وفور یافتن
with much pains
با رنج فراوان با زحمات بسیار
overrefinement
تهذیب بسیار اراستگی فراوان
overlabour
با رنج فراوان انجام دادن
Joyedevivre
لذت فراوان زندگی
[ریشه فرانسوی]
it is a in terms
پرازاصطلاحات است اصطلاعات فراوان دارد
shock headed
انبوه گیسو دارای موی فراوان
reveres
احترام
curtseying
احترام
revere
احترام
reverence
احترام
worshipless
بی احترام
respectability
احترام
obeisances
احترام
revered
احترام
obeisance
احترام
curtsey
احترام
revering
احترام
curtsied
احترام
greetings
احترام
greeting
احترام
regards
احترام
regarded
احترام
regard
احترام
reverently
با احترام
tribute
احترام
tributes
احترام
honourableness
احترام
honor
احترام
respectfulness
احترام
ennoblement
احترام
curtsying
احترام
curtsy
احترام
curtsies
احترام
reverentially
با احترام
disrespectable
بی احترام
wisha
برای بیان تعجب فراوان بکار میرود
salute
احترام نظامی
to the color
شیپور احترام
salute
احترام گذاشتن
saluted
احترام نظامی
reverence
احترام گذاردن
honor
احترام کردن به
in deference to
به پاس احترام
saluting
احترام گذاشتن
saluting
احترام نظامی
hold in respect
احترام گذاشتن به
hand salute
احترام با دست
salutes
احترام گذاشتن
deferential
از روی احترام
guard of honor
گارد احترام
saluted
احترام گذاشتن
As a mark of respect ( esteem) .
بعلامت احترام
worshipful
شایسته احترام
honours
احترام کردن به
respects
احترام گذاشتن به
to look up
احترام گذرادن
to hold in respect
احترام گزاردن به
to hold in respect
احترام کردن
self esteem
احترام بنفس
self respect
احترام بخود
respects
مراجعه احترام
respect
احترام گذاشتن به
honouring
احترام کردن به
honoured
احترام کردن به
irreverence
عدم احترام
venerator
احترام کننده
venerableness
احترام ارجمندی
venerability
احترام ارجمندی
honored
احترام کردن به
piping the side
احترام با سوت
honoring
احترام کردن به
honors
احترام کردن به
honour
احترام کردن به
respect
مراجعه احترام
irrespective
احترام نگذار
homage
ادای احترام
deference
تمکین احترام
veneration
احترام نیایش
respectable
قابل احترام
look up to
<idiom>
احترام گذاشتن به
salutes
احترام نظامی
respectful
پر احترام ابرومند
greetings
احترام کننده
greeting
احترام کننده
it is of a wide distribution
در خیلی جاها پیدا میشود بسیار فراوان است
national salute
احترام به پرچم ملی
venerable
قابل احترام ارجمند
officer of the guard
افسر گارد احترام
respect
احترام محترم شمردن
pipe the side
تجمع گارد احترام
respect
[for somebody or something]
احترام
[به کسی یا چیزی]
to do homage
ادای احترام کردن
to pay homage
ادای احترام کردن
to render homage
ادای احترام کردن
respects
احترام محترم شمردن
violate
هتک احترام کردن
violated
هتک احترام کردن
venerate
ستایش و احترام کردن
venerated
ستایش و احترام کردن
venerates
ستایش و احترام کردن
to the color
شیپور احترام پرچم
venerating
ستایش و احترام کردن
violates
هتک احترام کردن
to do make or pay obeisance to
بکسی احترام گزاردن
revering
احترام گذارندن حرمت
In deference to public opinion.
به احترام افکار عمومی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com