Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 307 (14 milliseconds)
English
Persian
terminable
<adj.>
فسخ پذیر
annullable
<adj.>
فسخ پذیر
callable
<adj.>
فسخ پذیر
cancelable
[American]
<adj.>
فسخ پذیر
cancellable
[British]
<adj.>
فسخ پذیر
rescindable
<adj.>
فسخ پذیر
voidable
<adj.>
فسخ پذیر
Search result with all words
inescapable
گریز نا پذیر
inescapable
چاره نا پذیر
card
فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود
cards
فرمی که حاوی تخته اصلی است که روی آن تختههای حلقوی چاپ شده قابل نصب هستند تا یک سیستم انعط اف پذیر ایجاد شود
cable
اتصال الکتریکی یا نوری انعط اف پذیر
cabled
اتصال الکتریکی یا نوری انعط اف پذیر
plastic
قالب پذیر
plastic
تغییر پذیر قابل تحول و تغییر
plastic
شکل پذیر
maximum
بزرگترین عدد کاربران که سیستم در هر لحظه می پذیر
flexible
انعطاف پذیر تا شدنی
flexible
خمش پذیر
flexible
انعطاف پذیر
movable
جنبش پذیر تغییرناپذیر
interchangeable
تبادل پذیر
recognizable
شناخت پذیر
recognizably
شناخت پذیر
convertible
تغییر پذیر
convertibles
تغییر پذیر
accessible
دستیابی پذیر
comparable
قابلیت مقایسه قیاس پذیر
retractable
انکار پذیر
extend
روش انعط اف پذیر تر برای بیان قواعد زبان
extending
روش انعط اف پذیر تر برای بیان قواعد زبان
extends
روش انعط اف پذیر تر برای بیان قواعد زبان
passive
کنش پذیر
passives
کنش پذیر
postscript
زبان استاندارد شرح صفحه ساخت Adobe Systems. حاوی نوع نوشتاری انعط اف پذیر و قابل تغییر است و در چاپگرهای لیزری دیده میشود
postscripts
زبان استاندارد شرح صفحه ساخت Adobe Systems. حاوی نوع نوشتاری انعط اف پذیر و قابل تغییر است و در چاپگرهای لیزری دیده میشود
available
دسترس پذیر
sector
تقسیم دیسک به شیارهای آدرس پذیر
sector
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sectors
تقسیم دیسک به شیارهای آدرس پذیر
sectors
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
interchangeably
بطورتبادل پذیر
despicable
نکوهش پذیر
manageable
کنترل پذیر رام
sensitive
نفوذ پذیر
defensible
دفاع پذیر
palpable
پرماس پذیر
tangible
پرماس پذیر
tangibly
پرماس پذیر
skittish
تغییر پذیر
forgivable
بخشیدنی بخشش پذیر
indissoluble
تجزیه نا پذیر
inexhaustible
خستگی نا پذیر
inexhaustible
پایان نا پذیر تهی نشدنی
shock absorber
ضربه پذیر
shock absorbers
ضربه پذیر
inevitable
چاره نا پذیر
indomitable
تسخیر نا پذیر تسلط ناپذیر
avoidable
اجتناب پذیر
curable
علاج پذیر
permeable
نشت پذیر
permeable
نفوذ پذیر
permeable
رطوبت پذیر
reversible
برگشت پذیر
reversible
واگشت پذیر
applicable
کاربست پذیر
applicable
کاربرد پذیر
reactive
واکنش پذیر
impressionable
تاثر پذیر
impressionable
اثر پذیر
exceptionable
اعتراض پذیر
irritable
تند مزاج تحریک پذیر
irritable
تحریک پذیر
excitable
تحریک پذیر
inflammable
التهاب پذیر
inflammable
اشتعال پذیر
flammable
اشتعال پذیر
soluble
حل پذیر
soluble
انحلال پذیر
systematic
منظم نظم پذیر
conceivable
امکان پذیر
conceivably
بطور امکان پذیر
tolerable
تحمل پذیر
tolerable
مدارا پذیر
adaptable
وفق پذیر
adaptable
انطباق پذیر
accident prone
سانحه پذیر
accident-prone
سانحه پذیر
submissive
سلطه پذیر
sociable
جامعه پذیر
biodegradable
زیست تجزیه پذیر
definable
تعریف پذیر
realizable
تحقق پذیر
supple
تغییر پذیر
supple
انعطاف پذیر
expendable
مصرف پذیر
vulnerable
زخم پذیر
vulnerable
اسیب پذیر
transferable
انتقال پذیر
changeable
دگرگون پذیر متلون
changeable
تغییر پذیر
peaceable
اشتی پذیر
bearable
تحمل پذیر
divisible
قابل قسمت بخش پذیر
divisible
بخش پذیر
extendable
توسعه پذیر
elastic
انعطاف پذیر
Other Matches
educable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
repairable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
reparable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendible
تفوق پذیر فراز پذیر
educatable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
mixable
امیزش پذیر امتزاج پذیر
ascendable
تفوق پذیر فراز پذیر
adaptable organism
موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
adjustable wheel
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
cleavable
رخ پذیر
solvable
حل پذیر
pliable
خم پذیر
pi acceptor
پی پذیر
programmable read only memory
حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
pilable
انحنا پذیر
placable
دلجویی پذیر
placative
تسکین پذیر
plunderable
چپاول پذیر
precipitable
تعلیق پذیر
miscible
امتزاج پذیر
pervious
نفوذ پذیر
mutable
تغییر پذیر
open cheque
چک انتقال پذیر
miscible
امیزش پذیر
pacifiable
تسکین پذیر
partible
بخش پذیر
passible
فساد پذیر
penetrable
رخنه پذیر
perfectible
کمال پذیر
perturbable
اشوب پذیر
maintainable
نگهداشت پذیر
proprotionable
تناسب پذیر
protean
شکل پذیر
sequacious
نصیحت پذیر
severable
تفکیک پذیر
shapeable
شکل پذیر
spoilable
فساد پذیر
spottable
لکه پذیر
tensible
کشش پذیر
stainable
لکه پذیر
subduable
تسخیر پذیر
subjugable
تسخیر پذیر
superimposable
انطباق پذیر
susceptible of change
تغییر پذیر
semi solvable
نیم حل پذیر
rotatable
چرخش پذیر
revocable
ابطال پذیر
proton acceptor
پرتون پذیر
regulable
تنظیم پذیر
protractile
امتداد پذیر
reclaimable
ادعا پذیر
reducible
تقلیل پذیر
reflexible
انعکاس پذیر
refutable
تکذیب پذیر
remediable
درمان پذیر
remediable
چاره پذیر
remediable
گزیر پذیر
resolvable
تفکیک پذیر
teachable
تعلیم پذیر
disciplinable
تعلیم پذیر
exepandable
بسط پذیر
expandable
بسط پذیر
expansible
گسترش پذیر
expiable
کفاره پذیر
extendible
کشش پذیر
extensible
توسعه پذیر
fathomable
پیمایش پذیر
fatig
خستگی پذیر
fatigable
خستگی پذیر
fatiguable
خستگی پذیر
figurable
شکل پذیر
executable
اجرا پذیر
executable
انجام پذیر
evitable
اجتناب پذیر
disciplinable
انضباط پذیر
disintegrable
تجزیه پذیر
disputable
اعتراض پذیر
dissoluble
تجزیه پذیر
distensible
انبساط پذیر
doughface
تلقین پذیر
educable
اموزش پذیر
electron acceptor
الکترون پذیر
endurable
تحمل پذیر
sufferable
تحمل پذیر
enumerable
شمارش پذیر
evadable
طفره پذیر
fissile
شکاف پذیر
fissionable
شکافت پذیر
increasable
افزایش پذیر
indemonstrable
اثبات نا پذیر
indocile
تعلیم نا پذیر
inexpugnable
شکست نا پذیر
inextensible
تمدید نا پذیر
inflamable
اشتعال پذیر
infusible
گداز نا پذیر
inoculable
تلقیح پذیر
irremeable
برگشت نا پذیر
irresoluble
تجیزیه نا پذیر
limitable
محدودیت پذیر
liquefiable
گداز پذیر
incondensable
ناچگال پذیر
incompressible
تراکم نا پذیر
impressible
تاثیر پذیر
fixable
ثبات پذیر
flexible cable
کابل خم پذیر
flxible
خمش پذیر
fusible
گداز پذیر
gaugeable
پیمایش پذیر
generable
زایش پذیر
glass jaw
بوکسوراسیب پذیر
practicable
<adj.>
انجام پذیر
healable
درمان پذیر
improvable
بهبود پذیر
improvably
اصلاح پذیر
magnetizable
مغناطیس پذیر
manageable
<adj.>
انجام پذیر
practicable
<adj.>
اجرا پذیر
workable
<adj.>
اجرا پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
اجرا پذیر
makeable
<adj.>
اجرا پذیر
contrivable
<adj.>
اجرا پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
اجرا پذیر
manageable
<adj.>
اجرا پذیر
makable
<adj.>
امکان پذیر
makable
<adj.>
صورت پذیر
feasible
<adj.>
اجرا پذیر
executable
<adj.>
اجرا پذیر
doable
<adj.>
اجرا پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
انجام پذیر
executable
<adj.>
امکان پذیر
workable
<adj.>
امکان پذیر
executable
<adj.>
صورت پذیر
workable
<adj.>
صورت پذیر
executable
<adj.>
انجام پذیر
workable
<adj.>
انجام پذیر
achievable
<adj.>
اجرا پذیر
makable
<adj.>
انجام پذیر
annullable
<adj.>
بطلان پذیر
callable
<adj.>
بطلان پذیر
cancelable
[American]
<adj.>
بطلان پذیر
cancellable
[British]
<adj.>
بطلان پذیر
rescindable
<adj.>
بطلان پذیر
dividable
[American E]
<adj.>
بخش پذیر
divisible
<adj.>
بخش پذیر
makable
<adj.>
اجرا پذیر
absolute
<adj.>
چاره نا پذیر
inalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
indispensable
<adj.>
چاره نا پذیر
inevitable
<adj.>
چاره نا پذیر
unalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
unalterable
<adj.>
چاره نا پذیر
terminable
<adj.>
بطلان پذیر
makeable
<adj.>
انجام پذیر
visitable
دیدار پذیر
voidable
<adj.>
بطلان پذیر
wallydraigle
تاثیر پذیر
weariless
خستگی نا پذیر
lowest common denominator
مردم پذیر
lowest common denominators
مردم پذیر
stretchier
کشش پذیر
stretchier
فراخی پذیر
stretchiest
کشش پذیر
stretchiest
فراخی پذیر
stretchy
کشش پذیر
stretchy
فراخی پذیر
vicissitudinous
تحول پذیر
vanquishable
شکست پذیر
vacillatory
تغییر پذیر
testable
ازمون پذیر
testable
شهادت پذیر
thermosetting
سختی پذیر
thinkable
اندیشه پذیر
trainable
فرهیخت پذیر
trainable
تربیت پذیر
tranformable
دگرگونی پذیر
transmutable
دگرگونی پذیر
tunable
تنظیم پذیر
tunably
تنظیم پذیر
tuneable
تنظیم پذیر
doable
<adj.>
صورت پذیر
feasible
<adj.>
صورت پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
صورت پذیر
makeable
<adj.>
صورت پذیر
manageable
<adj.>
صورت پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
صورت پذیر
practicable
<adj.>
صورت پذیر
achievable
<adj.>
انجام پذیر
contrivable
<adj.>
انجام پذیر
doable
<adj.>
انجام پذیر
feasible
<adj.>
انجام پذیر
contrivable
<adj.>
صورت پذیر
achievable
<adj.>
صورت پذیر
able to take a load
<adj.>
بار پذیر
achievable
<adj.>
امکان پذیر
contrivable
<adj.>
امکان پذیر
doable
<adj.>
امکان پذیر
feasible
<adj.>
امکان پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
امکان پذیر
makeable
<adj.>
امکان پذیر
manageable
<adj.>
امکان پذیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com