Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English
Persian
plenum
فضای اشغال شده بوسیله ماده
plenums
فضای اشغال شده بوسیله ماده
Other Matches
it takes much room
فضای زیادی را اشغال میکند
worked
فضای حافظه که اپراتور اشغال کرده است
work
فضای حافظه که اپراتور اشغال کرده است
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
work file
فضای کاری که برای کار جاری اشغال شده است
concentrating
ترکیب تعدادی خط یا دایره یا داده برای اینکه فضای کمتری اشغال کنند
concentrates
ترکیب تعدادی خط یا دایره یا داده برای اینکه فضای کمتری اشغال کنند
concentrate
ترکیب تعدادی خط یا دایره یا داده برای اینکه فضای کمتری اشغال کنند
Huffman code
کد فشرده سازی داده که حروف ای که اغلب نرخ می دهند فضای بیت کمتری اشغال می کنند
lixiviate
تجزیه کردن بوسیله شستشو باقلیا یا ماده حلالی
fragmentation
حافظه اختصاص یافته به چندین فایل که به بخشهای آزاد و کوچکتری تقسیم میشود و آن قدر کوچک هستند که قابل استفاده نیستند ولی کلا فضای زیادی اشغال می کنند
untenable
اشغال نشدنی غیر قابل اشغال
thermite
ماده مخصوص جوش کاری و ماده اتشزای داخل گلولههای اتشزا
antiset
ماده ضدغلیظ شدن و بستن مواد ماده سیال کننده
photoresist
ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
materialism
فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
dopes
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
female connector
دوشاخه ماده متصل کننده ماده
dope
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
coolant
ماده سرماساز ماده خنک کننده
coolants
ماده سرماساز ماده خنک کننده
gunk
ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
fueled
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigment
ماده رنگی ماده ملونه
fuel
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelled
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelling
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuels
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigments
ماده رنگی ماده ملونه
bin storage space
فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
ullage
فضای خالی داخل محفظه سوخت موشک فضای بازداخل محفظه سوخت
gynandromorph
جانور نر و ماده هم نر و هم ماده
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
oogamete
سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
scrapping
اشغال
scraps
اشغال
busied
اشغال
busies
اشغال
busier
اشغال
busiest
اشغال
busy
اشغال
busying
اشغال
offal
اشغال
swills
اشغال
scrapped
اشغال
sliver
اشغال
slithering
اشغال
kitchen stuff
اشغال
slither
اشغال
slithered
اشغال
slithers
اشغال
inhabitancy
اشغال
scrap
اشغال
paultry
اشغال
occuration
اشغال
swilling
اشغال
swilled
اشغال
littering
اشغال
littered
اشغال
litter
اشغال
soilage
اشغال
occupations
اشغال
occupation
اشغال
rubbish
اشغال
garbage
اشغال
throw away
اشغال
run-offs
اشغال
run-off
اشغال
junk
اشغال
wastes
اشغال
refuse
اشغال
refused
اشغال
refuses
اشغال
refusing
اشغال
swill
اشغال
pig's wash
اشغال
tots
اشغال
tot
اشغال
raff
اشغال
litters
اشغال
waste
اشغال
run off
اشغال
riffraff
اشغال
trashing
اشغال
draff
اشغال
paltry
اشغال
cultch
اشغال
trashes
اشغال
dump
اشغال
culch
اشغال
occupancy
اشغال
trashed
اشغال
trash
اشغال
dumpish
اشغال وار
to take up
اشغال کردن
preoccupation
اشغال قبلی
preoccupations
اشغال قبلی
seizures
اشغال هدف
dreg
ته نشین اشغال
occupation of position
اشغال موضع
stinkpot
اشغال دان
offscourings
اشغال کثافت
pigwash
بساب اشغال
seizure
اشغال هدف
occupations
اشغال کردن
occupations
اشغال تصرف
occupation
اشغال کردن
occupation
اشغال تصرف
take up
اشغال کردن
tenantless
اشغال نشده
garbage
اشغال خاکروبه
occupants
اشغال کننده
to fill up
اشغال کردن
occupant
اشغال کننده
ashpit
پیت اشغال
occupied
اشغال شده
dump bucket
سطل اشغال
rag picker
اشغال برچین
waste
اشغال زباله
wastes
اشغال زباله
busy signal
علامت اشغال
unoccupied
اشغال نشده
occupiers
اشغال کننده
occupier
اشغال کننده
vacant
اشغال نشده
occupancy
اشغال کننده
occupies
اشغال کردن
occupy
اشغال کردن
ashcans
اشغال دان
tenure
نگهداری اشغال
wastebaskets
اشغال دان
slopping
اشغال خوری
indwell
اشغال کردن
wracks
اشغال گیر
racked
اشغال گیر
laystall
اشغال دان
slopped
اشغال خوری
wracked
اشغال گیر
ashcan
اشغال دان
rack
اشغال گیر
hold back
اشغال کننده
wastebasket
اشغال دان
racks
اشغال گیر
wrack
اشغال سبزی
fill up
اشغال کردن
grub street
اشغال گذرنویسندگان
occupying
اشغال کردن
slop
اشغال خوری
scavenges
در اشغال کاوش کردن
slop pail
سطل اشغال دان
army of occupation
نیروی اشغال کننده
jakes
اشغال درهم ریخته
debris
اشغال روی هم ریخته
litters
زاییدن اشغال پاشیدن
littering
زاییدن اشغال پاشیدن
bare base
پایگاه اشغال نشده
littered
زاییدن اشغال پاشیدن
litter
زاییدن اشغال پاشیدن
engrossed
کاملا اشغال شده
rubbishing
پراز اشغال یا کثا فت
busying
خط تلفن اشغال است
busy
خط تلفن اشغال است
scavenge
در اشغال کاوش کردن
we must winnow away the refuse
اشغال انرا باید
trashes
بصورت اشغال در اوردن
military occupation
اشغال نظامی یک منطقه
trash
بصورت اشغال در اوردن
scavenged
در اشغال کاوش کردن
occupation authorities
اقتدارات ناشی از اشغال
occupied territory
سرزمین اشغال شده
occupied territory
منطقه اشغال شده
occupancy
سکونت اشغال مال
occupation of position
اشغال موضع کردن
trashed
بصورت اشغال در اوردن
busied
خط تلفن اشغال است
busiest
خط تلفن اشغال است
actions
اشغال نیروهای جنگی
busies
خط تلفن اشغال است
slag
اشغال تفاله گرفتن از
trashing
بصورت اشغال در اوردن
action
اشغال نیروهای جنگی
busier
خط تلفن اشغال است
holders
گیرنده اشغال کننده
holder
گیرنده اشغال کننده
aerospace projection operations
عملیات مخصوص گسترش منطقه فضای هوایی عملیات مخصوص توسعه منطقه فضای هوایی
my time is occupied
وقتم اشغال شده است
wracked
توری مشبک اشغال گیر
prepossession
اشغال قبلی تمایل بیجهت
racked
توری مشبک اشغال گیر
preoccupy
از پیش اشغال یا تصرف کردن
incinerator
کوره مخصوص سوزاندن اشغال
preoccupies
از پیش اشغال یا تصرف کردن
incinerators
کوره مخصوص سوزاندن اشغال
racks
توری مشبک اشغال گیر
preoccupying
از پیش اشغال یا تصرف کردن
rack
توری مشبک اشغال گیر
wracks
توری مشبک اشغال گیر
slop jar
سطل مخصوص فاضل اب اشغال دان
highest occupied molecular orbital
بالاترین اوربیتال مولکولی اشغال شده
end gatherer
کسیکه اشغال پشم راجمع میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com